هشت ماه پس از اعلام استراتژی دونالد ترامپ رییس جمهوری ایالات متحده در مورد افغانستان و ادبیات سختی که بوسیله نظامیان آمریکایی در مورد طالبان استفاده می گردید بدبینی ها و عدم قطعیت در مورد امنیت و ثبات سیاسی در این کشور، به عنوان نگرش های هژمون در میان بسیاری از افغان در آمده است.

تجربه چهارسال دولت وحدت ملی ناکارا در کابل هزینه های هنگفت مالی و جانی را برای ما افغان ها و همکاران بین المللی مان در قبال داشته است. نه تنها این که ما فرصت طلایی دیگری از کمک های عظیم مالی بین المللی و سرمایه گذاری های چشم گیر ایالات متحده در بخش امنیتی افغانستان را از دست دادیم، بلکه وفاق سیاسی داخلی را نیز از دست داده ایم و این کشور در بحران های عمیق سیاسی و قومی بیشتری غرق گردیده است.

در واقع، یکی از منابع عمده منازعات و شکایات مشروع مردم در افغانستان کلپتوکراسی ادامه دار در کابل می باشد که شدیدا تلاش های ایالات متحده را برای ثبات سازی از سال 2004 به این طرف تضعیف کرده است. در بسیاری قضایا، شورشیان از مواردی چون نبود حکومتداری خوب و سوء استفاده مقامات برای جلب حمایت های مردمی و افزایش ناامیدی عمومی از دولت استفاده بهینه کرده اند.

در همین حال، جناح های مختلف در میان طالبان قادر بوده اند تا بر منازعه بر سرقدرت رهبری شان پس از مرگ ملاعمر در سال 2015 و ترور اختر محمد منصور رهبر جدید شان بوسیله حمله یک هواپیمای بدون سرنشین در سال 2016 را قبل از اینکه بر سر یک رهبر کمتر شناخته شده بنام هیبت الله آخندزاده به توافق برسند، فایق آیند. بر علاوه، آنها توانسته اند تا بر نزاع های درون گروهی شان نقطه پایان بگذارند و یک استراتژی مشترک را بر علیه دولت اسلامی (داعش) دشمن شان روی دست گیرند. علاوه بر آن، آنان قادر بوده اند تا شبکه های حمایتی شان را در منطقه و فراتر از آن با ایجاد ارتباطات مستقیم با ایران و روسیه و تجدید گفتگوهایشان با چین، گسترش دهند.

پیشنهادات اخیر رییس جمهور اشرف غنی به طالبان و امتیازات یک جانبه او به شمول دادن برخی از دست آورد های 16 سال گذشته، از سوی بسیاری از ما به عنوان نشانه یی دیده می شود که ایالات متحده به دنبال خروج محترمانه از این کشور است.

یکی از عمده دلایلی که چرا طالبان بر گفتگو های مستقیم با ایالات متحده اصرار می کنند این است که حکومت وحدت ملی برای آنان فاقد هویت است، و بدون حضور نظامی و حمایت های مالی ایالات متحده در زودترین زمان سقوط می کند. بنابر این، آنان به این باورند که ایالات متحده مجبور خواهد شد که با آنها در مورد خروج از افغانستان گفتگو کند.

زمانی که اتحاد شوروی سابق در سال 1989 تصمیم به خروج ارتش سرخ از افغانستان گرفت، حزب کمونیست متعهد و ارتش وفادار برای این حزب را بر جا گذاشت؛ ارتشی که متعهد به جنگ تا نقطه پایان بود. ارتش کمونست افغان تا قبل از دست دادن حمایت های مالی و نظامی اش پس از شکستن اتحاد شوروی در سال 1991 قادر بود تا از سقوط خونین کابل و بسیاری شهرهای دیگر جلوگیری کند.

به هر حال، ایالات متحده نتوانست بر سناریوی مشابهی حساب کند. سناریوی که این کشور افغانستان را به طرز صلح آمیز ترک می کرد و از سقوط فوری دولت کابل جلوگیری می نمود. به این ترتیب آن کشور از برعهده گرفتن مسئولیت های پس از آن اجتناب می کرد.

از زمان توافق سیاسی موفقیت آمیز در بن آلمان در سال 2001 تا انتخابات موفق پارلمانی و ریاست جمهوری، ما متیقن بودیم که با وجود چالش های متعدد و انتخابات ریاست جمهوری جنجال برانگیز 2014 فرایند سیاسی غیر قابل بازگشت را طی می کنیم. ما به دموکراسی، ازادی بیان و احترام به حقوق زنان که در قانون اساسی مان تسجیل گردیده است، افتخار می کردیم.

به هر حال، در چهار سال گذشته، برنامه شکاف انگیز قومی غنی، اجماع سیاسی داخلی را از بین برد و شکاف های قومی را وسیع تر ساخت. برعلاوه، او در سکتور امنیتی افغان ها مداخله سیاسی کرده و اصلاحات سکتور امنیتی را برای خدمت به آجندای بلند مدت خود از طریق یک ارتش وفادار به خودش دستکاری کرده است. بنابراین،  ما اعتماد مان را به فرایند سیاسی به ویژه در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری در سال های 2018 و 2019 از دست داده ایم.

برای مدت طولانی، ما امیدوار بودیم که میراث ایالات متحده برای افغانستان یک سیستم دموکراتیک و ارتش سکولار و بی طرف خواهد بود؛ ارتشی که بتواند تضمین کننده قانون اساسی افغانستان باشد. اما بنظر می رسد که ما به عقب برمی گردیم و نمونه های از اتوکراسی منطقه را دنبال می کنیم.

در همین حال، رهبری سیاسی افغانستان، به شمول مقامات بلندرتبه دولت و حتی آنانی که در سکتور امنیتی اند، استراتژی های خروج شخصی خودشان را ساخته اند. در واقع، هجوم بیشمار پول های دونرها به همراه درآمدهای حاصل از مواد مخدر و فرهنگ غلط فساد در جامعه، بسیاری از آنان را قادر ساخته تا پول را از یکی از فقیرترین ملل در جهان سرقت کرده و آن را در تجارت های شان در خارج به ویژه در زمینه ساخت و ساز در امارات متحده عرب و ترکیه سرمایه گذاری کنند.

اگر ایالات متحده تصمیم گتفگوی مستقیم با طالبان را بگیرد و استراتژی خروجش را از این کشور اعلام کند، رهبری سیاسی افغانستان و نخبگان ثروتمند حاکم که از حضور نظامی ایالات متحده و ناتو در افغانستان طی 16سال اخیر ذینفع بوده اند، این کشور را قبل از شروع روند خروج از این کشور ترک خواهند کرد. بنابراین سقوط حکومت در کابل یک پیشگویی قابل تحقق خواهد شد.

برگردان: طاهره رحمانی

منبع: آسیاتایمز