اگه تا حالا شده شب دراز بکشی و بگی «باشه، تموم شد، دیگه فکر نمیکنم» و دقیقاً همون لحظه ذهنت روشن بشه مثل چراغقوه، بدون که عجیب نیستی. خیلیها همین تجربه رو دارن. نه چون ضعیفن، نه چون بیشازحد حساسن؛ فقط ذهنشون عادت کرده همیشه آمادهباش باشه. بیشفکری معمولاً یواشکی میاد. با یه فکر ساده شروع میشه:
«نکنه حرفی که زدم بد برداشت شده باشه؟»
بعد یههو میبینی نیم ساعت گذشته و هنوز داری همون مکالمه رو تو سرت بازپخش میکنی، با دیالوگهای جدید و پایانهای متفاوت. خستهکنندهست، ولی خیلی آشناست.
ذهن چرا ولکن نیست؟
ذهن ما عاشق امنیتِ خیالیه. فکر میکنه اگه همه چیز رو از قبل بررسی کنه، میتونه جلوی درد، قضاوت یا اشتباه رو بگیره. مخصوصاً اگه قبلاً تجربه قضاوت شدن، طرد شدن یا غافلگیر شدن داشته باشی. اونوقت ذهنت میگه: «باشه، از این به بعد من حواسم به همهچی هست.»
مشکل اینجاست که ذهن فرق بین «حواسجمع بودن» و «نشخوار کردن» رو بلد نیست. برایش هر دو یکیان. نتیجه؟ ذهنت کار میکنه، ولی تو جلو نمیری.
بیشتر بخوانید: ۹ عادت ساده که اعتماد به نفس و سلامت روان مردان را افزایش می دهد
یه سوءتفاهم رایج…
خیلیها فکر میکنن بیشفکری یعنی عمیق بودن. انگار هرکی بیشتر فکر میکنه، آدم دقیقتر و باهوشتریه. ولی واقعیت اینه که فکر سالم معمولاً آدم رو جلو میبره؛ بیشفکری آدم رو سر جاش میخکوب میکنه.
اگه بعد از کلی فکر کردن:
آرومتر نشدی
مطمئنتر نشدی
تصمیم گرفتن سخت تر شده
احتمالاً دیگه اسمش تحلیل نیست، اسمش خستگی ذهنیه.
ذهنت خستهست، نه خراب
این بخش خیلی مهمه. بیشفکری نقص شخصیت نیست. نشونهی ذهنیه که زیادی تلاش کرده مراقبت کنه. ولی مثل هر سیستم محافظتیای که بیشازحد فعال میشه، آخرش بهجای کمک، اذیت میکنه.
بیشتر بخوانید: تاثیر حیوانات خانگی بر سلامت روان: نقش حیوانات خانگی در کاهش استرس و افزایش شادی
بیشتر آدمها دنبال یه جواب جادوییان: «چیکار کنم دیگه فکر نکنم؟»
- خبر بد؟ همچین دکمهای وجود نداره.
- خبر خوب؟ لازم هم نیست.
پس باید چی کار کرد؟
روانشناسی میگه راهش این نیست که با ذهنت بجنگی، بلکه باید رابطهت رو با فکرهات عوض کنی. بهجای اینکه هر فکری رو جدی بگیری، یاد بگیری فقط ببینیش. بعضی فکرها فقط صدان، نه دستور.
یه تمرین ساده ولی مؤثر اینه که برای فکر کردن «سقف» بذاری. مثلاً به خودت بگی: «باشه، من امروز ۱۵ دقیقه به این موضوع فکر میکنم.» وقتی زمان تموم شد، حتی اگه ذهنت غر زد، برگردی به یه کار واقعی—یه پیام، یه قدم کوچیک، یه تصمیم نصفهنیمه.
چون ذهن وقتی آروم میشه که ببینه قراره حرکت اتفاق بیفته، نه اینکه فقط فکر پشت فکر بچینی.
آخرش چی؟
آرامش ذهن از خاموشی فکر نمیاد. از این میاد که بفهمی لازم نیست همهچیز رو قبل از حرکت حلوفصل کنی. بعضی جوابها فقط بعد از اقدام پیدا میشن، نه قبلش.
و شاید مهمترین جملهای که ذهنت لازم داره بشنوه اینه:
«لازم نیست همهچی معلوم باشه تا من جلو برم.»








افزودن دیدگاه