هشدار: این مقاله حاوی توصیفهایی از خشونت شدید، سوءاستفاده و تجاوز جنسی است. مطالعه آن برای برخی مخاطبان ممکن است آزاردهنده باشد.
در ۱۹ مه ۱۹۷۷، کالین استن، دختر ۲۰ سالهای از یوجینِ اورگان، تصمیم گرفت با روش رایج آن دوران، یعنی سوار شدن به خودروهای عبوری، به مقصد برود. او محتاط بود. پیشنهاد سوار شدن به خودروی گروهی از مردان جوان را رد کرد، زیرا خطرات احتمالی این کار را درک میکرد. اما وقتی یک زوج جوان به همراه نوزادشان توقف کردند، احساس امنیت کرد. به نظر میرسید هیچ نشانهای از خطر وجود ندارد.
این تصمیم، آغاز یکی از طولانیترین و هولناکترین موارد اسارت در تاریخ جنایی آمریکا شد. در این مقاله داستان عذاب این دختر را برای تان نوشته ایم. همراه مان باشید!
آغاز کابوس کالین استن
راننده خودرو، کامرون هوکر، در میانه مسیر به بهانه نشان دادن مناظر طبیعی، وارد جادهای فرعی شد. همان جا، با تهدید چاقو، کالین استن را تحت کنترل درآورد و او را به خانهاش در رد بلاف کالیفرنیا برد؛ خانهای که قرار بود به زندان هفت ساله او تبدیل شود.
در زیرزمین خانه، استن برهنه شد، از تیرهای سقف آویزان گردید و بارها مورد ضرب و شتم و شلاق قرار گرفت. سپس، در حالی که چشمبند داشت، کامرون در حضور او با همسرش جنیس رابطه جنسی برقرار کرد؛ اقدامی که بخشی از فرایند تحقیر و در هم شکستن روانی او بود.
کامرون بهزودی «قرارداد ارباب–برده»ای تنظیم کرد و استن را مجبور به امضای آن نمود؛ قراردادی که بهصورت نمادین، مالکیت کامل جسم و اراده او را به اسیرکنندهاش واگذار میکرد.
زندگی در جعبهای به اندازه تابوت
برای هفت سال، کالین استن بیشتر زمان خود را در جعبهای چوبی و کوچک ـ شبیه تابوت ـ که زیر تخت خواب زوج هوکر قرار داشت، سپری کرد. این جعبه آنقدر کوچک بود که او مجبور بود ساعتها و گاه روزها در حالت جمعشده باقی بماند. تاریکی، کمبود هوا، بیحرکتی طولانی و انزوای مطلق، بخشی از شکنجه دائمی او بود.
گاهی از جعبه خارج میشد؛ اما نه برای آزادی، بلکه برای تحمل تجاوز، شکنجه یا انجام کارهای خانه. او نه یک انسان، بلکه ابزاری در اختیار اسیرکنندهاش محسوب میشد.
ابزار کنترل روانی
یکی از مؤثرترین ابزارهای کنترل کامرون هوکر، ایجاد یک تهدید خیالی بود. او به کالین گفت عضو یک سازمان مخفی و قدرتمند به نام «کمپانی» است؛ سازمانی که او و خانوادهاش را تحت نظر دارد و در صورت تلاش برای فرار، خانوادهاش را خواهد کشت.
این تهدید، ستون اصلی شستوشوی مغزی او شد.
با گذشت زمان، اتفاقی عجیب رخ داد: در مارس ۱۹۸۱، به کالین اجازه داده شد تقریباً ۲۴ ساعت به تنهایی خانوادهاش را ملاقات کند. بعدها، در سال ۱۹۸۴، اجازه یافت در یک متل محلی کار کند. حتی گاهی بدون نظارت مستقیم در بیرون میدوید.
اما هرگز فرار نکرد.
چرا؟
میشل گالیتا، استاد روانشناسی کالج عدالت کیفری جان جی، معتقد است برای درک این مسئله باید وضعیت روانی قربانی را در نظر گرفت. او میگوید:
اگر تمام درک شما از امنیت، پیشبینیپذیری و واقعیت فرو بریزد، ذهن برای بقا به هر ساختاری—even ساختاری خیالی—چنگ میزند. نگهداری سالها در جعبهای زیر تخت، خود بهتنهایی باورنکردنی است؛ پس چرا وجود یک سازمان مخفی باورنکردنیتر باشد؟
اسارت طولانیمدت، وابستگی اجباری و تهدید مداوم، ساختار روانی استن را بهگونهای تغییر داد که «کمپانی» برایش واقعیتر از جهان بیرون شد.
بیشتر بخوانید: ۲۰۰ هزار دلار، یک چتر نجات و ناپدید شدن در شب؛ معمایی به نام دن کوپر
نقش پیچیده جنیس هوکر در دوران اسارت کالین استن
اگرچه کامرون طراح و عامل اصلی جنایات بود، اما نقش جنیس هوکر، همسرش، نیز تعیین کننده بود.
پس از ازدواج در سال ۱۹۷۵، جنیس پذیرفته بود که شوهرش «بردهای» برای شکنجه داشته باشد، به شرط آنکه تنها با خود او رابطه جنسی داشته باشد. سالها، جنیس کالین را نه به عنوان یک قربانی، بلکه بهعنوان رقیب میدید.
با این حال، در سال ۱۹۸۴ زمانی که کامرون اعلام کرد قصد دارد قربانی دیگری بیاورد، تعادل تغییر کرد. جنیس نزد یک کشیش رفت و تمام ماجرا را اعتراف کرد. کشیش به او توصیه کرد ازدواج را ترک کند. سرانجام، جنیس به متلی که کالین در آن کار میکرد رفت و حقیقت را به او گفت: «هیچ کمپانیای وجود ندارد. تو آزادی.»
این لحظه، نقطه فروپاشی ساختار ترس بود.
با این حال، حتی در آن لحظه نیز کالین پیش از ترک شهر، از یک تلفن عمومی با کامرون تماس گرفت و خداحافظی کرد. هوکر در دادگاه بعداً این تماس را «خداحافظی سخت با زنی که دوستش داشتم» توصیف کرد.
مارک اولور، استاد روانشناسی دانشگاه ساسکاچوان، توضیح میدهد که افراد با ویژگیهای روانپریشانه شدید ممکن است وابستگیهایی ایجاد کنند، اما این وابستگیها اغلب ماهیتی خودمحورانه دارند. آنچه برای هوکر «عشق» نامیده میشد، ممکن است صرفاً از دست دادن یک ابژه کنترل یا ابژه جنسی بوده باشد.
محاکمه زندانبان کالین استن
سه ماه پس از آزادی کالین، جنیس با پلیس تماس گرفت و جنایات را گزارش داد. اگرچه در ابتدا تلاش کرد برخی شواهد را از بین ببرد، اما در نهایت در ازای مصونیت قضایی، علیه همسرش شهادت داد.
در دادگاه، شهادت کالین، اظهارات جنیس و مهمتر از همه نسخهای از قرارداد ارباب–برده بهعنوان مدرک ارائه شد.
در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۵، کامرون هوکر به جرم آدمربایی، استفاده از سلاح سرد، تجاوز و سوءاستفاده جنسی مجرم شناخته شد. در ۲۲ نوامبر همان سال، او به ۱۰۴ سال زندان محکوم شد.
قاضی کلارنس نایت در زمان صدور حکم گفت:
«او خطرناکترین فردی است که تاکنون در این دادگاه دیدهام؛ انسانی که تا زمانی که زنده است برای زنان خطر خواهد بود.»
جمعبندی: شکنجهای فراتر از جسم
پرونده کالین استن تنها روایت یک آدمربایی نیست؛ بلکه مطالعهای عمیق درباره کنترل روانی، وابستگی اجباری، شکنندگی ادراک واقعیت و ظرفیت تاریک انسان برای سلطه است.
این داستان نشان میدهد که اسارت صرفاً به زنجیر و دیوار نیاز ندارد. گاهی ترس، دروغ و انزوا میتوانند زندانی بسازند که حتی درِ باز هم نتواند آن را بشکند.









افزودن دیدگاه