بلاگ

بارشِ که دیگر نمی‌بارد

توسط - بارشِ که دیگر نمی‌بارد

زیست در درد مغرور و رفیق و کله شخ و انقلابی بود؛ اما در سال‌های اخیر تنها رفاقتش باقی مانده بود، برای من استاد بود و ادبیات غرب درس می‌داد؛ اما رفاقتش مقدم بر استادی بود. رفیق صدا می‌زد و در رفاقتش به شدت وابسته و پای‌بند. همین یک‌ماه پیش در یکی از برنامه‌ها دیدم‌اش، با خوش‌حالی گفت:« دیگر از آن روزهای بد خبری...