ترک افغانستان: ثروتمندان از این خاک می‌روند، ما چاره ای جز ماندن نداریم |
ترک افغانستان: ثروتمندان از این خاک می‌روند، ما چاره ای جز ماندن نداریم

ترک افغانستان: ثروتمندان از این خاک می‌روند، ما چاره ای جز ماندن نداریم

۳ / جوزا ۱۴۰۰ | ۰ دیدگاه

نویسنده: اندرو کوییلتی

نشر شده در: فایننشیال ریویو

در تاریخ ۲۹ فبروری سال گذشته، گروهی از مردان در اطراف یک تلویزیون در یک فروشگاه لوازم الکترونیکی در لشکرگاه، مرکز ولایت هلمند، که مرگ‌آورترین ناحیه برای سربازان خارجی در جنگ به رهبری آمریکا در افغانستان بوده، جمع شده بودند.

این افراد، از جمله دوست من، روزنامه نگار الیاس داعی، که از سال ۲۰۱۳ که به افغانستان رفتم، در هلمند با او کار کرده‌ام، در حال تماشای پخش مستقیم امضای توافقنامه بین ایالات متحده و طالبان در دوحه قطر بودند.

این مراسم در دوحه، نقطه اوج ۱۸ ماه مذاکره و در نهایت یک هفته‌ای بود که در آن هر دو طرف توافق کردند خشونت را در سراسر این کشور کاهش دهند. توافقنامه که پس از بیش از ۱۸ سال جنگ منعقد شد، مردانی که در فروشگاه‌ لوازم الکترونیکی مشغول تماشا بودند، به خود اجازه دادند، اگر که شده فقط برای یک دقیقه، در دل‌شان نسبت به صلح امیدوار شوند. فریادی بلند شد: “الله اکبر!” خدا بزرگ است.

چند روز پیش از آن، من و داعی در کمتر از نیم ساعت رانندگی از لشکرگاه، کنار سربازان حکومت بودیم که با جنگجویان طالبان در دو طرف کانال آبیاری که معمولاً به عنوان خط مقدم عمل می‌کرد، تشکیل جلسه داده بودند. این مردان اسلحه‌های خود را پایین آورده بودند تا در مورد اینکه آیا سربازان با تقویت اردوگاه‌های خط مقدم خود، شبه آتش بس یک هفته ای را نقض کرده‌اند یا نه، بحث کنند.

این صحنه یک تصویر نادر از تمدن بود، اما این هم مانند شادمانی در فروشگاه لوازم الکترونیکی، چنانچه خانواده و دوستان داعی در سال بعد متوجه می‌شدند، نمی‌توانست دوام داشته باشد.

در این توافقنامه آمده بود که تمام نیروهای آمریکایی و بین المللی تا اول ماه می سال جاری از افغانستان خارج خواهند شد. و در عوض، طالبان حملات علیه آمریکا و متحدانش را در زمانی که هنوز در افغانستان باقی مانده‌اند متوقف می‌کنند، القاعده و سایر گروه‌های تروریستی را مهار می‌کنند و “مذاکرات بین الافغانی” را با حکومت افغانستان در کابل آغاز می‌کنند. مقامات آمریکایی در عین حال ادعا کردند که طالبان به طور شفاهی موافقت کرده‌اند که خشونت علیه نیروهای امنیتی ملی (ANSF) را که به ستوه آمده‌اند،‌ کاهش دهند.

در عوض، طالبان نیز با استفاده از مفاد مبهم توافقنامه، حملات علیه نیروهای امنیتی افغانستان را افزایش داده، کنترل قلمرو را تحکیم و صفوف خود را با استفاده از بخش دیگری از توافقنامه دوحه که کابل را مجبور کرد ۵۰۰۰ جنگجوی طالب را در ازای ۱۰۰۰ زندانی نیروهای امنیتی افغانستان آزاد کند، تقویت کرد.

علی‌رغم وعده دونالد ترامپ، رئیس جمهور وقت ایالات متحده در سال ۲۰۱۶ مبنی بر اینکه خروج نیروها به موجب “شرایط موجود و نه جدول زمانی” صورت می‌گیرد، توافق نامه دوحه خیانت به متحدان آمریکا در کابل و تسلیم در برابر طالبان را نشان می‌داد، که ظاهراً به نفع یک پیروزی سیاسی در خانه برای کمک به انتخاب مجدد وی صورت گرفت. در همین حال، تکرارهای مختلف گفتگوهای صلح بین الافغانی به واقع هنوز به درستی آغاز نشده‌است.

بنابراین، هرچند اعلامیه رئیس جمهور تازه انتخاب شده، جو بایدن، دو هفته قبل از مهلت خروج اول ماه می مبنی بر خروج همه نیروهای آمریکایی از افغانستان تا ۱۱ سپتامبر – دقیقاً ۲۰ سال پس از حملات به ایالات متحده که مسبب جنگ شد – تعجب آور نبود، اما به غایت ناگهانی بود. (تاکنون طالبان علی‌رغم پیامدهای تهدیدآمیز برای حضور بیشتر از مهلت اول ماه می، از حمله به اهداف آمریکایی پرهیز کرده‌اند).

در کابل و مراکز منطقه‌ای، اعلامیه بایدن در کشوری که عدم اطمینان از مدت‌ها قبل، یکی از روش‌های زندگی در آن بوده و باعث مطرح شدن سوالاتی که مدت‌ها مورد پرهیز قرار گرفته بودند، شده بود، اضطراب ایجاد کرد. به احتمال زیاد طالبان کنترل خود را افزایش می‌دهند، اما کجا؟ و چه زمانی؟ آیا ایالات متحده پشتیبانی هوایی خود را از کشورهای همسایه انجام می‌دهد؟ و آیا این کار برای مهار طالبان توسط حکومت کافی خواهد بود؟ اگر طالبان اشغال و تصرف شهرها را آغاز کنند، آیا این بار رفتاری انسانی‌تر خواهند داشت؟ آیا افغان‌هایی که امکاناتش را دارند، باید از این کشور خارج شوند؟ و در صورت بازگشت قدرت به طالبان چه مقدار از پیشرفت‌های حاصل شده طی ۲۰ سال گذشته زنده باقی می‌ماند؟

برای اکثر افغان‌ها این فرضیه وجود دارد که خروج نیروهای خارجی منجر به نفوذ قابل توجه طالبان در حکومت داری یا کنترل کامل خواهد شد. طالبان هرگز از خواسته‌های خود – خروج نیروهای خارجی و اجرای “سیستم اسلامی”، نوعی حسن تعبیر برای حکومت مطلق طالبان، دور نشده‌اند و بعید به نظر می‌رسد که آنها به چیزی کمتر از این رضایت دهند.

حال که ایالات متحده در حال خروج از این کشور است و هیچ یک از طرفین حاضر نیستند که برای رسیدن به یک راه حل سیاسی سازش کنند، محتمل‌ترین پیامد فشار طالبان برای پیروزی نظامی است – جنگ داخلی. تحلیلگران بر این باورند که، بدون پشتیبانی هوایی آمریکا که به آسانی هم در دسترس باشد، نیروهای حکومتی برای حفظ کنترلِ اراضیِ تحت تسلطش که رفته رفته کم‌تر می‌شود، دچار مشکل خواهد شد‌.

اندرو واتکینز، تحلیلگر ارشد گروه بین المللی بحران برای افغانستان، می‌گوید که “تمام نشانه‌های رسمی، دست کم تاکنون، حاکی از آن است که پشتیبانی هوایی بخشی از کمک مداوم ایالات متحده به نیروهای امنیتی افغانستان نخواهد بود.” او ادامه می‌دهد، “و بدون آن، اینکه ارتش و پلیس افغانستان تحت حمله طالبان به مراکز متعدد ولایتی یا دیگر گره‌های استراتژیک، از پا بیفتند، موضوعی منوط به زمان است و بس. سوال این است که: آیا طالبان قصد حمله به مواضع یا تصرف و حفظ آنها را دارند؟ “

برخی از مقامات ارشد نظامی آمریکا نگران هستند. جنرال نیروی دریایی کنت مک‌کنزی، رئیس فرماندهی مرکزی ایالات متحده، در ۲۲ اپریل به کمیته خدمات مسلح سنا گفت: ” من نگران توانایی ارتش افغانستان برای مقاومت پس از خروج ما، توانایی نیروی هوایی افغانستان برای پرواز، به ویژه پس از حذف پشتیبانی از آن هواپیماها هستم. “

از سوی دیگر، زلمی خلیل زاد، فرستاده ویژه ایالات متحده برای مصالحه افغانستان، بر این باور است که چنین پیش بینی‌هایی بیش از حد بدبینانه هستند. وی در تاریخ ۱۸ می به کمیته روابط خارجی مجلس آمریکا گفت: “من شخصاً معتقدم که اظهاراتی مبنی بر اینکه نیروهای آنها متلاشی شده و طالبان در کوتاه مدت تسلط خواهند یافت، اشتباه است.”

غالبا اینطور تصور می‌شود که خروج نیروهای آمریکایی و بازگشت پیش بینی شده طالبان با مخالفت افغان‌ها روبرو است. در واقع‌، طیف وسیعی از دیدگاه‌ها در این زمینه وجود دارد.

در یک انتهای این طیف، کسانی هستند که بیشترین سود را از شرایط پس از ۲۰۰۱ به دست آورده‌اند و چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند. آنها نخبگان سیاسی، کارگزاران قدرت و جنگ سالاران هستند که با ایالات متحده همسو شدند و خود را از طریق قراردادهای امنیتی و توسعه غنی کردند. دختران و زنان جوانی که مجاز به تحصیل و دنبال کردن جاه‌طلبی‌ها و اهداف حرفه‌ای بوده‌اند. و به طور گسترده‌تر نسل بعد از ۲۰۰۱، که نرخ سواد آنها، طبق گزارش بانک جهانی، نسبت به ۲۰ درصد در سال ۲۰۰۱ تا ۴۳ درصد در سال ۲۰۱۸ بیش از دو برابر شده است. آنها همچنین اقلیت‌های قومی هستند، که تحت حکومت طالبان آزار دیده‌اند، و مطابق با ادعاهای خودشان، همچنان توسط حکومت کابل مورد سو استفاده قرار گرفته‌اند، اما طی دو دهه گذشته شکوفا شده اند. و به طور کلی ساکنان شهری که از سهم مزایای توسعه برخوردار شده اند. در حالی که تعداد کمی از آدم‌ها در کابل می‌گویند که وضع موجود را – بمب گذاری های روزمره و کشتارهای هدفمند – تحمل خواهند کرد، به احتمال زیاد صلح تحت حکومت طالبان، مورد ترجیح خواهد بود.

برای این بخش از جمعیت، دستاوردهای ۲۰ سال گذشته بسیار شکننده هستند و فاصله زیادی تا  تحکیم و رسیدن به پایداری دارد. اصلاحات فرهنگی اعمال شده توسط یک طبقه حاکم که تا حدی خط مشی و اختیارات ایالات متحده را برای حفظ کمک و بودجه پذیرفته‌است، آنقدر عمیق ریشه نداده‌است که با برگشت طالبان به قدرت،‌ زنده بماند. گذشته از همسر اشرف غنی رئیس جمهور – حتی در سال ۲۰۲۱ – تقریباً همسر هیچ یک از رهبران سیاسی مرد در ملا عام دیده نمی‌شوند. اگر قرار است اصلاحات اجتماعی زنده بماند، نسل پس از سال ۲۰۰۱ که کم کم موقعیت‌های قدرت و نفوذ را پر می‌کنند، باید پیروز شود. با این حال، بسیاری از افرادی که امکانات لازم را دارند، در حال ارزیابی مجدد این موضوع هستند که آیا باید بمانند یا نه.

نصیر چهل و پنج ساله، که هفته گذشته در تعطیلات عید، در یکی از نمایشگاه‌های شهر کابل با یکی از پنج دخترش پشمک پخش می‌کرد، معتقد است که یک جنگ داخلی در می‌گیرد.

او می‌گوید: “اگر آمریکایی‌ها بروند، این اتفاق بسیار محتمل است.” همسر نصیر، نصاره، هنگام به قدرت رسیدن طالبان در کلاس دوم درس می‌خواند و دیگر هرگز به مکتب برنگشت. او می‌گوید: “من خیلی سختی کشیدم تا فرزندانم بتوانند درس بخوانند. نمی‌خواهم فرصت درس خواندن مثل من از آنها گرفته شود. بیشتر ثروتمندان می‌توانند [کشور] را ترک کنند اما ما چاره ای جز ماندن نداریم.”

در طول این طیف، کسانی هستند که از برخی مزایای فرعی بهره‌مند شده‌اند – مردان جوانی که دوره لیسه را به پایان رسانده‌اند، اما بدون ارتباطات، چشم‌انداز شغلی کمی دارند. آنها ممکن بود قبل از اینکه مجدداً با کاهش عملیات و بودجه مواجه شوند، دوباره در مراکز نظامی خارجی یا سازمانهای امدادی کار کنند. برخی برای فرار از درگیری و یافتن کار دستی از مناطق کشاورزی به مراکز ولایات نقل مکان کردند. دیگران رفت و برگشت به کشور همسایه، ایران را ترجیح می‌دهند. بیشتر افراد این گروه از حکومت ناراضی هستند اما ترجیح می‌دهند اصلاح شود تا اینکه به طالبان واگذار شود. ترس از گرفتار شدن در بمب گذاری‌های طالبان و حملات انتحاری علیه حکومت و اهداف بین المللی و فقر است که با ناامنی بیشتر می‌شود و دائماً برای آنها آزاردهنده است.

از سال ۲۰۱۵، داعش ده‌ها حمله وحشتناک علیه سومین گروه بزرگ قومی این کشور، عمدتاً هزاره‌های شیعه، انجام داده‌است. دو هفته پیش، یک بمبگذاری سه گانه که هیچ گروهی مسئولیت آن را بر عهده نگرفت، دخترانی را که از مکتب در یکی از مناطق هزاره در کابل خارج می‌شدند، هدف قرار داد. بیش از ۸۰ نفر، عمدتا دختران مکتب، کشته شدند.

واکنش فوری ساکنان محلی نشان دهنده پیچیدگی کابوس مانند آن لحظه‌ است. هزاره‌ها در این منطقه بیش از طالبان یا داعش، حکومت را به دلیل عدم تأمین امنیتی که بارها خواهانش بوده‌اند، مقصر دانستند.  روزنامه نگاران خارجی حاضر در صحنه نیز توسط برخی از اهالی خشمگین مورد توهین قرار گرفتند. یکی به سمت دو عکاس فریاد زد: “این‌ها همه تقصیر آمریکایی هاست” ، در حالی که روز بعد خبرنگار دیگری در یک مراسم تدفین بزرگ مورد حمله قرار گرفت.

بمب دست ساز کنار جاده‌ای

در حالی که بدون شک وضعیت بسیاری از افغان‌ها از زمانی که طالبان در دهه ۱۹۹۰ کشور را کنترل می‌کردند، بهتر است، اما از دید اکثر آنها، خارجی‌ها مسئولیت بخش عمده‌ای از شرایط فعلی را بر عهده دارند.

در وسط طیف، کسانی قرار دارند که از جنگ تحت رهبری آمریکا سود کمی برده‌اند: افغان‌هایی که در خارج از شهرها زندگی می‌کنند، اغلب در مناطقی که طی سال‌های اخیر تحت کنترل طالبان قرار گرفته‌اند، که ممکن است جاده جدید، کلینیک درمانی یا مکتب جدیدی در نزدیکی خانه‌ها دیده باشند اما فقیر مانده و رنجیده و ناراضی شده‌اند. آنها به مدت ۲۰ سال، تحت حملات هوایی و حملات شبانه زندگی کرده‌اند، اما برای اقامت در نزدیک مراکز ولایات بسیار فقیر هستند. آنها ترجیح می‌دهند وسط جنگ در سرزمین خود بمانند تا اینکه به یک منطقه فقیر غیررسمی در حاشیه یک شهر بروند. طبق گزارش بانک جهانی، ۵۵ درصد افغان‌ها در سال ۲۰۲۰ با درآمد کمتر از ۱ دالر در روز زندگی می‌کردند، در حالی که در سال ۲۰۰۸ این رقم ۳۴ درصد بود. برای این گروه، خروج نیروهای آمریکایی، اگر رفاه را به همراه نداشته باشد ممکن است تصویری از صلح باشد.

برای کسانی که در خط مقدم جبهه‌های بین طالبان و نیروهای حکومت زندگی می‌کنند، با عزیمت آمریکایی‌ها تغییر اندکی رخ می‌دهد. در این میان، آنها با این هراس زندگی‌ می‌کنند که در تیراندازی‌ها گرفتار شوند یا مجبور به فرار از دست جنگجویانی که خانه‌هایشان را اشغال می‌کنند، شوند و پس از بازگشت با عقب نشینی جنگجویان طالبان، متوجه شوند که خانه‌هایشان توسط نیروهای حکومتی به غارت رفته یا توسط طالبان با مواد منفجره پر شده است.

اواخر ماه گذشته، سه روز را در شفاخانه منطقه‌ای میرویس قندهار، بزرگترین شفاخانه در جنوب افغانستان گذراندم. پس از هفته‌ها بمباران شدید توسط هواپیماهای جنگی آمریکایی و افغان، منطقه ارغنداب – در شمال شهر که فقط ۲۰ دقیقه با موتر راه است – اخیراً از طالبان پس گرفته شده‌است. قبل از عقب نشینی، جنگجویان طالبان که زنده مانده بودند، با این امید که سرعت پیشروی ارتش را کاهش دهند، هزاران بمب دست‌ساز کنار جاده‌ای یا IEDs را دفن کرده بودند.

بیماران هر روز چندین بار با استخوان خردشده، زخمی و خونی، به بخش اورژانس تحویل داده می‌شدند. آنها غالباً غیرنظامی‌هایی بودند که هفته‌ها یا ماه‌ها قبل از جنگ فرار کرده بودند، و قبل از آنکه تیم های منهدم‌سازی نیروهای امنیت ملی بتوانند عملیات پاکسازی مین‌ها را انجام دهند، برگشته بودند.

نبی احمد هشت ساله پس از اینکه دو ماه را تنها با یک لباس گذرانده بود، اشتیاق زیادی داشت که در خانه لباسش را عوض کند. او هنگامی که از در ورودی می‌گذشت، موجب یک انفجار شد و قبل از رسیدن به شفاخانه جان باخت.

یک هفته بعد، روزنامه نگار و دوست فرانسوی‌ام در مورد عبدالغفار برایم گفت، دهقانی که پس از چند ماه زندگی با خانواده بزرگش در قندهار به خانه اش در ارغنداب، برگشته بود. وی به این روزنامه نگار گفته بود که خانه او ماه‌ها توسط جنگجویان طالب اشغال شده بود. او گاهی اوقات در هنگام وقفه در جنگ برای رسیدگی به مزارع خود برمی‌گشت، و همیشه سپاسگزار بود از اینکه مزارعش دست نخورده باقی مانده‌اند. با این حال، پیش از آنکه نیروهای حکومتی ماه گذشته طالبان را از ارغنداب بیرون کنند، آنها بمب‌های دست ساز را در سراسر مزارع وی دفن کردند. او حتی پس از کشف و خنثی کردن ده‌ها بمب دست ساز در یک مسیر واحد، همچنان طرفدار طالبان – که پیروی آنها از قوانین شریعت و عرف محلی با اعتقادات خودش سازگای داشت– بود در مقایسه با سربازان حکومت، که وقتی کنترل روستا را به دست گرفتند، خانه او را چپاول کردند.

روز بعد از بازگشت همکار من از قندهار به کابل، او یک تماس دریافت کرد. عبدالغفار موجب انفجار یک بمب دست ساز در منطقه‌ای شده بود که دو نفر از آنها طی روزهای گذشته بیش از ۶ بار در آن راه رفته بودند. خوشبختانه او فقط دچار سوختگی و شکستگی پا شد.

در انتهای دیگر طیف کسانی هستند که بازگشت به قدرت توسط طالبان را مورد استقبال قرار می‌دهند. آنها نه تنها جهادیست، ایدئولوگ و بی سواد و محافظه‌کاران روستایی هستند، بلکه کسانی هستند که آزمایش لیبرال-دموکرات تحمیل شده توسط غرب را یک شکست و حکومت منتخب را فاسد و نالایق می‌دانند. این گروه همچنین شامل افرادی است که – نه عاری از برخی سوء ظن‌ها – برخی از آزادی‌هایی را که طی دو دهه گذشته از آن برخوردار بوده‌اند، برای امنیت و صلح تحت حکومت دیکتاتوری طالبان سوداگری می‌کنند.

پیش بینی می‌شد که مهلت اول ماه می برای عزیمت نیروهای آمریکایی تحت توافق نامه دوحه، سبب افزایش خشونت طالبان، حداقل به سمت اهداف آمریکایی و بین المللی باشد که از زمان امضای توافق نامه در فبروری ۲۰۲۰ در امان مانده بودند.

در ۲۷ اپریل، سفارت ایالات متحده در کابل از کاهش کارکنان خود “به دلیل افزایش خشونت و گزارش‌های تهدید در کابل” خبر داد. سفارت انگلیس نیز با توئیتی از این کار پیروی کرد: “به اتباع انگلیس در افغانستان توصیه می‌شود که هرچه سریع‌تر ترک این کشور را بررسی کنند.” روزنامه نگار پیشکسوت بی بی سی، لیس دوسِت نیز این توییت را در توییتر با نامه‌ای که در سال ۱۹۸۹، قبل از وقوع هرج و مرجه پیش بینی شده با خروج نیروهای شوروی در آن سال، از همان سفارت دریافت کرده بود مقایسه کرد.

کابل، جدا از حمله این ماه علیه دختران مکتب، از زمان ضرب الاجل اولیه خروج اول ماه می، شاهد افزایش خشونت نبوده‌است.

با این وجود، در خارج از پایتخت، طالبان حملات عمده‌ای را به چندین ولایت در جنوب آغاز کرده‌اند، از جمله هلمند، جایی که من و روزنامه نگار محلی الیاس داعی امضای توافقنامه دوحه را تماشا کرده بودیم. از زمان امضا این اولین باری نبود که هلمند مورد حمله قرار می‌گرفت.

در اکتبر سال گذشته، من و داعی در لشکرگاه، مرکز ولایت، در حالی که توسط طالبان محاصره شده بود، پشت خطوط حکومتی کار کرده بودیم. چند هفته بعد، صبح زود، همخانه من در کابل، یک روزنامه نگار دانمارکی که به لشکرگاه سفر کرده بود و با داعی کار می‌کرد، منتظر بود تا او را از هتل بردارد. او هرگز نرسید. این شوهر ۳۲ ساله و پدر یک دختر جوان در اثر انفجار بمبی زیر موترش کشته شد. همکاران روزنامه نگار داعی پس از به خاک سپردن او در همان روز، با این نگرانی که مبادا مورد هدف قرار بگیرند، راهی کابل شدند. از آن زمان تنها دو نفر به هلمند بازگشتند.

هنگامی که طالبان بار دیگر در اول ماه می سال جاری به لشکرگاه حمله کردند، نیروهای ویژه افغان به آنجا وارد شدند و در نهایت پشتیبانی هوایی ایالات متحده به جلوگیری از پیشروی طالبان کمک کرد. یک دبیر مطبوعاتی پنتاگون به خبرنگار صدای آمریکا در واشنگتن دی‌سی گفت: “تا آنجا که می‌توانیم، همزمان با انتقال به خارج، تلاش خود را برای حمایت از نیروهای امنیتی ملی افغانستان در این زمینه ادامه خواهیم داد.”

این بار هیچ روزنامه نگار محلی از جبهه‌های جنگ گزارش نداده است. ممکن است دفعه بعدی که طالبان در لشکرگاه پیشروی می‌کنند، نیروی هوایی آمریکا نیز وجود نداشته باشد.

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید