چرایی اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق؛ به بهانه چهلمین سالگرد اشغال کشور |
چرایی اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق؛ به بهانه چهلمین سالگرد اشغال کشور

چرایی اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق؛ به بهانه چهلمین سالگرد اشغال کشور

استاد دانشگاه

جمعه خان محمدی
استاد دانشگاه

۶ / جدی ۱۳۹۸ | ۰ دیدگاه
Image Title

۶ جدی همه ساله، یاد اور تراژدی بزرگ اشغال افغانستان در سال ۱۳۵۸ توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق است. چهل سال از ان زمان می گذرد. شوروی ها، با اشغال افغانستان و پیش از ان با کودتای هفت ثور توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان، اتش جنگ بزرگ را در جهان شعله ور ساخت که هم دامن خودشان را گرفت و باعث سقوط امپراطوری شوروی و سقوط کمونیسم در جهان گردید و هم باعث رشد رادیکالیسم اسلامی و بنیادگرایی مهار نشده در جهان اسلام شد. در نتیجه امریکا  نیز در گیر جنگ نفس گیر و طولانی گردید که بیش از ۱۸ سال درگیر ان است.

چرا اتحاد شوروی، افغانستان را اشغال کرد؟

این سوال مهم برای نسل حاضر در افغانستان و جهان است که می خواهند علت اش را بداند. برای یافتن پاسخ پرسش، باید استراتژی کلان اتحاد شوروی سابق را باید مورد مطالعه قرار دهیم. که در شرایط فعلی روسیه با رهبری پوتین، همان راه را می پیماید.

جهان دو قطبی

در نیمه دوم قرن بیستم، کشورهای دنیا به دو قطب متضاد شرق و غرب تقسیم گردیده بود. امریکا در رأس بلوک غرب و کشورهای دین دار و اتحاد شوروی در رأس کشورهای بلوک شرق و کشورهای کمونیستی و بی دین، تعیین کننده نظم جهانی بودند. افغانستان از دوران جنگ جهانی اول و دوم بی طرفی خود را در این بلوک بندی اعلام کرده بود؛ در چنین شرایطی، اتحاد شوروی با کمک حزب  دموکراتیک خلق افغانستان، افغانستان را وارد بلوک شرق نمود. این تغییر کلان  استراتژیک عواقب ناخوش ایندی برای افغانستان داشت.

ایا شوروی  ها از پیامدهای چنین تغییراستراتژیک اگاه بودند؟ ایا انان می دانستند که افغانستان محل تلاقی و برخورد قدرت های جهان و سه حوزه ی تمدّنی انگلوساکسونهای مسیحی، تمدن اسلام و عرب و تمدن اسلاوهای کمونیست خواهدشد؟

پلان  شوروی  ها

شوروی ها برای افغانستان، برنامه خیلی بلندت مدت را ریخته بودند. نه دولت داود خان از ان اگاه بود و نه حزب دموکراتیک خلق که غافلانه وارد نقشه شوروی ها، در بازی بزرگ جهانی ان ها شدند.

شوروی ها از زمان رومانف ها، نگاه خریدارانه ی نسبت به اسیای میانه، جنوب غرب اسیا و شبه قاره هند و از جمله افغانستان داشتند. آنان از قرن هجده به بعد به تدریج به طرف جنوب پیشروی کردند. کشورهای قفقا، امرای  اسیای میانه را اشغال کردند. استراتژی شوروی ها در مورد افغانستان، همان استراتژ پلان ان ها، در مورد کشورهای اسیای میانه بود. یکی از محققین کشور به نقل از نویسندگان غربی می نویسد که « شوروی ها در منطقه، سه هدف عمده را دنبال می کرد؛ دسترسی به به اقیانوس ارام، تصرف هند از طرق افغانستان، و تصرف ایران از طرق داغستان و ترکمنستان»(سجادی،۱۳۹۷: ۶۸)

استراتژی پلان شوروی ها برای افغانستان، دارای چند گام اساسی بود:

قدم اول_اشنایی با افغانستان

اولین قدم استراتژی شوروی  ها، مطالعه وضعیت کلی افغانستان بوده.آنان قبل از این که افغانستان را اشغال کند؛ سال ها وضعیت اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و جغرافیایی افغانستان را مطالعه عمیق کرده بودند. غیر از خاطرات جاسوسان شوروی که در دربار کابل رفت و امد داشتند. (هاپکرک، ۱۳۷۹ ص ۱۹۰-۲۳۷ ) و گزارش های مستشاران نظامی ان ها که در دوران حکومت محمد ظاهر و بعدا در دوران داود خان، در دستگاه دولت افغانستان خدمت می کردند؛ ده ها متخصص و دانشمندان را وظیفه داده بودند که روی مردم افغانستان مطالعه عمیق مردمشناسانه انجام دهند.

 انان می خواستند بدانند که چگونه روی نخبگان سیاسی نفوذ پیدا کنند؟ چکونه با برقراری ارتباطات سیاسی با نخبگان، بر مردم و سرزمین افغانستانتسلط یابند. جنرال قادر رد کتاب خاطرات خود پرده از ۲۰ سال مطالعه دقیق علمی شوروی ها در مورد افغانستان بر می دارد. شوروی  ها در برابرانتقاد قادر که چرا بدون مطالعه دقیق دست به اشغال افغانستان زدید؟ گفته بودند که بیش از ۲۰ سال با کمک بشر شناسان و انسان شناسان خودشان روی جزئیات فرهنگ رفتاری افغان ها کار کرده اند. ( قارد،  ۱۳۹۲: ۳۶۸-۳۶۹)

نتایج مطالعه انان:

۱٫ انان متناسب با اختلافات داخلی فارس و پشتون، دو گروه را در درون حزب دموکراتیک خلق به نام خلق و پرچم، به صورت جداگانه و حساب شده از سوی دولت شوروی مورد حمایت قرار می دادند. وزارت داخله و دفاع شوروی سابق از خلقی ها حمایت می کردند و ک.گ. ب و کمیته مرکزی حزب کمونیست از جناح پرچم حمایت می کردند. حتی مشاوران شوروی در بین شان، ظاهرا دو دسته بودند. ( قارد، ۱۳۹۲: ۳۶۸-۳۶۹) خلقی ها خوشحال بودند که وزارت دفاع و داخله با ماست و پرچم خوشحال بودند که ک.گ.ب با ماست.

۲٫ انان سیاست معروف انگلیسی ها را در افغانستان که «تفرقه بیانداز و حکومت بکن» در پیش گرفته بودند. تا از این طریق اعضای درجه اول حزب دموکراتیک را به ارگان های حزب کمونیست شوروی، وابسته بسازند. شوروی ها از این طریق، از تمرکز قدرت و انحصار ان در یک جناح یا یک نفر یا یک عده خاص، در درازمدت جلوگیری کنند. لذا حزب، همیشه چند پارچه نگهداشته شد؛ تا همواره مطیع شوروی  ها باقی بماند. هنگام که اختلافات داخلی بین اعضای حزب به اوج خود می رسید. شوروی ها، یک طرف را از قدرت پایین می کرد و طرف دیگر را تقویت می کرد. چنانکه تنش بین اعضای حزب بعد از پیروزی ۷ ثور اوج گرفت، شوروی ها به امین و ترکی مشورت داد که رهبران جناج پرچم را به عنوان سفیر به خارج اعزام کند. (قادر،  ۱۳۹۲: ۳۶۸-۳۶۹) و وقتی که اختلافات امین و ترکی بالا گرفت. پرچمی ها را وارد قدرت کردند و جناح خلق را تضعیف نمود. تا از این طریق معادله قدرت، در حکومت کابل بالانس پیدا کند.

قدم دوم- وابسته سازی

گام دیگر شوروی ها وابستگی کامل افغانستان به شوروی از نظر فکری،  اقتصادی، سیاسی و نظامی بود. انان سیاست وابسته سازی را از دوران حکومت ظاهر و داود، شروع و در دوران حزب دموکراتیک خلق، به اوج اش رسانیدند.

شوروی ها چهار شیوه را برای وابسته کردن افغانستان دنبال کردند:

۱٫ کری و پرسنلی.  اقای نکراسوف مسئول خانه علم و فرهنگ روسیه در کابل در مصاحبه با بی بی سی گفت است که « از لحاظ فکری، خانه علم و فرهنگ شوروی سابق و مرکز فرهنگی کنونی اهداف مشابه دارند. از طریق همین مرکز در گذشته حدود ۱۰۰ هزار جوان افغان به شوروی فرستاده شدند و در رشته‌های مختلف درس و تعلیم فرا گرفتند و هر یکی از آنها کارشناسان مسلکی تربیه شدند.» همه این افراد از لحاظ عقیدتی با یک شدت و ضعف تحت تاثیرکمونیسم قرار گرفتند. اکثر انان جذب حزب دموکراتیک خلق شدند و از میان همین ۱۰۰ هزار نفر تحصیل یافته، کارگزاران کودتای هفت ثور پدید امد.

۲٫ وابستگی اقتصادی. افغانستان از نظر اقتصادی کاملا به شوروی وابسته گردید. جنرال قادر در خاطراتش می گوید که « حالا به موضوع کمک های شوروی بر می گردم. کمک های تخنیکی و نظامی شوروی در زمان داود خان به افغانستان سرازیر شد. زمانی که افغانستان در شرایط بدِ نظامی با پاکستان مواجه بود. خروشچف  و بولگانین به افغانستان امدند و صد میلیون رُبل شوروی ی به افغانستان دادند.» ( قارد،  ۱۳۹۲:۳۴۵ ) شوروی ها رایگان کمک های اقتصادی اش را در اختیار افغانستان قرار نمی داد. هدف عمده شوروی  ها در دوران ظاهر و داود وابسته کردن افغانستان به شوروی سابق بود. وابستگی اقتصادی افغانستان به شوروی سابق روز به روز افزایش می یافت (سعادت، ۱۳۹۷: ۲۶۰-۲۹۳) تا افغانستان نتواند خودش را از شوروی ها جدا سازد. شوروی ها به صورت ماهرانه قرضه ها، اعتبارات و قرار دادهای اقتصادی و نظامی را سهل و اسان در اختیار افغان ها قرار می دادند و انان را ترغیب به گرفتن ان ها هم می کردند. زیرا می دانستند که حکومت افغانستان توان باز پرداخت ان ها را ندارد. حتی سران حزب نیز به ان اقرار دارند. قادر می گوید که « خودم از رادیو شنیدم که …امین در مصاحبه اش گفت که ما دو میلیارد دالر به شوروی بدیهی داریم اگر امریکا این پول را بپردازد؛ مشاورین شوروی را از افغانستان برون می کنیم»(قادر،  ۱۳۹۷: ۱۴۵و ۳۳۲ )

۳٫ وابستکی سیاسی. شوروی ها نه تنها دولت افغانستان را از لحاظ تخنیکی، اقتصادی و سیاسی به خودشان وابسته ساختند؛ بلکه نخبگان سیاسی از قبیل داود خان و دیگر افراد تصمیم گیرنده در ساست افغانستان را موفّق شدند که کاملا وابسته نمایند. زمانی که نیکسون به افغانستان امد و از افغانستان خواست که در هلمند برای شان اجازه ساختن پایگاه نظامی را بدهد. شوروی ها از این ماجرا با خبر شد و از حکومت افغانستان، خواست که لویه جرگه را دایر کند و مردم را علیه امریکایی ها بخیزاند و چنین نیز شد و با مطرح شدن این سخن مردم به سوی داود خان کفش انداختند و حکومت، به راحتی به امریکایی ها پیام داد که مردم افغانستان مخالف است. حکومت این « مانور را به خواست شوروی ها انجام داده بود. می خواست نشان به نفع شوروی تمام شود.» ( قارد، ۱۳۹۲: ۳۴۷ )  او همچنین می گوید که برای اکتشاف نفت و گاز شرق علاوه بر شوروی ها و انگلیسی ها و شرکت های دیگر اروپایی نیز پیشنهادهای خیلی ارزانتر از شوروی ها برای اکتشاف دادند؛ ولی داودخان در جلسه کابینه فیصله نمود که به خاطر چند پول نباید منافع دوستی با شوروی سابق را از دست دهیم. (قارد،  ۱۳۹۲: ۳۴۹)

۴٫ وابستگی اداری. وابستگی اداری افغانستان از دوران داود خان شروع و در دوران حزب دموکراتیک خلق به منتها درجه اش رسید. اداره کشور به تدریج در اختیار مستشاران روسیه قرار گرفت. این دوره وابستگی کشور به شوروی ها شدیدتر گردید”چند ماه پس از کودتا، مشاوران نظامی و ملکی شوروی به افغانستان، سرازیر شدند. کمونست های جوان که بر موقف های بزرگ دولتی دست یافته بودند. در پایان سال ۱۹۷۸ دریافتند که مشاوران شوروی به آقایان آن ها، مبدل گردیده و اوامر آن ها را باید بی چون و چرا بپذیرند. چندین قرار داد اقتصادی به شمول قرضه یک هزار ملیون دالر برای مصارف پلان پنچ ساله، به امضأ رسید. همچنان کمیسیون موظف گردید که کنترل شوروی بر تصمیم گیری اقتصاد کابل را توسعه دهد.” ( ارنی، ۱۳۸۲ : ۹۱)

به عقیده کارشناسان اداری، یکی از معضلات فعلی افغانستان بعد از طالبان همان نظام متمرکز است که مشاوران روس برای افغانستان به ارمغان اوردند. اقای داکتر تیمور شاران در مصاحبه باخبر نامه گفته است که « وقتی کمونیست ها آمدند؛ یک نوع ریفورم را آوردند. اما کمونیست ها، همه چیز را در کابل متمرکز ساختند. همان نظام اداری کمونیستی که از شوروی و خیلی کشورهای دیگر ما گرفتیم یک نظام متمرکز است. پروسه بودجه سازی ما، پروسه پلان گزاری ما، تمامش میراث دوره کمونیست ها است.»

حضور هزاران مستشاران شوروی در تمام بخش های کشور اعم از بخش نظامی، ملکی، ادرای و صنعتی مهمترین نشانه وابستگی دولت افغانستان به شوروی ها، بود. ان ها همه کاره نظام سیاسی کابل در عرصه های سیاسی، اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی افغانستان و حتی اداری کشور بودند.”با اینکه امین مدتی  وظیفه وزارت خارجه را به عهده داشت. اما چون کار های خارجی عمدتاً توسط مستشاران شوروی اجرا میشد بی کفایتی او در این عرصه اثر زیادی بر جریان اوضاع به جا نمی گذاشت.(فرهنگ، ۱۳۷۱: ۱۴۲) ( ” دولت ترکی هیچگاه به حضور مستشاران و تکیه دولتش بر آن ها اعتراف نمی کرد. اما امین پس از احتراز مقام نخست وزیری، با گِلَه از کارشناسان غربی و تجلیل از کارشناسان شوروی ی گفت: که از ۱۹۰۰ کارشناس خارجی فقط ۱۰۰۰ نفر شوروی هستند. امین اظهار کرد که ۲۰۱ نفر از این ها در ارتش و ۷۹۹ نفر در خدمات کشوری میباشند. علت اینکه سهم عمده به کارشناسان شوروی داده شده، این است که کار شناسان شوروی حاضرند با حقوق بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ دلار در ماه خدمت کنند. ( هایمن، ۱۳۶۷: ۱۵۲ )

در زمان روس ها که افغانستان را اشغال کرده بود گفته می شد که همه کاره دولت افغانستان، سفیر شوروی الکساندر پوزانف است. به او لقب تزار کوچولو را داده بودند و قیافه آمرانه او موید این مطلب بود. ( هایمن، ۱۳۶۷: ۱۵۲ )

 وابستگی افغانستان روز به روز به شوروی ها شدید می شد و افغانستان زیر قرض های سنگین شوروی، کمرش خم شده بود. آنان افغانستان را اماده اشغال کرده بودند.

قدم سوم- اشغال گری

شوروی ها، سال ها به صورت ارام و پنهانی برای اشغال افغانستان، برنامه ریزی می کردند. در ابتدا نیروهای وفادارشان را در قالب حزب دموکراتیک تربیت کردند. سپس انان با کودتا به قدرت رسانید. سپس همین نیروها را به خطا واداشت و انان مجبور شدند که شوروی ها به افغانستان دعوت کنند. شوروی ها  ظاهرا به نام حمایت از یک دولت کمونیست، نیروی نظامی شان را وارد افغانستان کردند؛ در حقیقت قصد انان الحاق افغانستان به شوروی سابق و تغییر معادلات منطقه ی و جهانی به نفع شوروی سابق داشتند.

قیام های مردم افغانستان و کمک به حکومت جدید در کابل بهترین بهانه دست شوروی ها داد؛ تا پلان اشغال و پلان های بعدی شان را در افغانستان تطبیق دهند. زیرا انچه که موجب شد، مردم افغانستان قیام کنند، تندروی اعضای حزب دموکراتیک خلق بود. قتل عام ها، فرامین ناسنجیده شورای انقلابی و عزل و نصب ها، تبلیغات زهرآگین علیه عقاید مردم و کشورهای مسلمان، بود.

 شوروی ها، می توانستند؛ جلو تندروی های اعضا و رهبران حزب را بگیرند. آنان مطیع شوروی ها، بودند. شوروی ها، عمدتا رهبران حزب را ازاد گذاشته بودند؛ تا دچار اشتباه  و خطا گردند و بهانه، برای اشغال نظامی افغانستان فراهم گردد.

وقتی قیام ها شروع شد و حزب از خاموش کردن ان ها، عاجز ماند، شوروی ها به بهانه کمک به دولت نو

پای کمونیست و برادر در افغانستان در تاریخ ۶ جدی سال ۱۳۵۸ با نیروی نظامی کشور را اشغال کرد.

قدم چهارم- الحاق سازی

هدف نهایی شوروی ها از نزدیکی به افغانستان، الحاق افغانستان، به خاک شوروی سابق بود. بحث الحاق افغانستان، در ابتدای اشغال افغانستان در افکار عمومی مطرح بود، بعدا مورد غفلت قرار گرفت. انان دقیقا وفادر به وصیت پتر کبیر بودند که از اخلاف خودشان می خواستند خودشان را به هندوستان اب های گرم برسانند.

انسان وقتی که خاطرات جنرال قادر را بخواند، بیشتر به این نکته واقف می گردد. او نقل کرده، بعد از این که شوروی ها، مرا از زندان امین نجات داد، دو هفته از امدن قوای شوروی سابق در تاریخ ۶ جدی ۱۳۵۸ می گذشت. ببرک کارمل و سفیر شوروی در افغانستان، مرا برای خواباندن شورش دانشجویان افغان مقیم شوروی به خاطر اشغال خاک افغانستان توسط شوروی  ها، به مسکو روان کرد. من از فرصت استفاده کردم و به دیدار اوستینوف وزیر دفاع، گرومیکو خارجه و رئیس بخش بین الملل حزب کمونیست رفتم و به انان گفتم که شما چرا نیروهای نظامی بدون مطالعه به افغانستان ارسال کرده اید؟ گفتم: شما مردم افغانستان را عمیق مطالعه نکرده اید. موقعیت جغرافیای افغانستان را عمیقا مطالعه نکرده اید.( شاید قادر می دانست که شوروی ها وارد  هر کشوری شده؛ ان را ترک نکرده و برای همیشه آن کشور را ضمیمه خاک شوروی کرده است.) اوستینوف وزیر دفاع گفت: یعنی چه؟ افغانستان شناسان ما بیست سال به شکل مداوم خصلت های مردم افغانستان را مطالعه کردند. هر قوم و قبیله را جدا جدا»

 جنرال قادر در ادامه گفتگو می گوید که من به و زیر دفاع گفتم که از طریق رادیو اعلان کنید که «ما دو ماه، سه ماه، چهار ماه، جد اکثر شش ماه، مهمان شما هستیم و می خواهیم به شما کمک کنیم. تا این لمبهء اتشی که بر افروخته شده، خاموش شود و هیج علاقمندی برای ماندن در افغانستان نداریم. در غیر این صورت عواقب خطرناکی دارد»( قادر، ۱۳۹۷ : ۳۶۴-۳۶۵)

جنرال قادر می گوید؛ همین سخنان را به صراحت به کرومیکو وزیر خارجه شوروی هم گفتم: « اما نظرم را قبول نکرد (که اعلان کنند نیروی نظامی شان فقط برای چند مدت در افغانستان مهمان اند) با صحبت هایم موافقت نکردند. استلال می کردند که ضرورت بود.» ( قادر، ۱۳۹۷: ۳۶۸)

 او می گوید که برای بیان دیدگاهم به دیدار پنیماروف، رئیس بخش بین الملل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی رفتم. سالن بزرگ بود. در کنار چهار نفر سر سفید دیگر نشستم. پنیماروف به من گفت: « شما با وزیر دفاع و خارجه ملاقات داشتید؟ با نارضایتی ادامه داد: نظر خاصی داشتید؟ » گفتم:« این نظر شخصی من است. این نظر مبتنی بر شناخت عمیق من از مردم و کشورم است.{ قادر می دانست مردم افغانستان به شدت ضد بیگانه هستند}در انجا متولد شده ام.زندگی کرده ام. انقلاب کرده ام. با امید بهتر ساختن زندگی و سرنوشت مردمم دست به این کار زدم. نمی توانم در موردی با شما موافقت نشان دهم که خلاف باورهای من است…» او شروع به سخن کرد که « این چهار نفر را که می بینی پروفیسورهایی هستند که افغانستان را بیشتر از بیست سال مطالعه کرده اند» (قادر، ۱۳۹۷:۳۶۸-۳۶۹)

 قادر اقرار می کند که نتوانستم، هیچ یک را متقاعد بسازم. تا اعلان کنند که نیروهای شوروی برای مدت کوتاه در افغانستان امده و دوباره برون خواهد شد. انان کارشان را به مطالعات دقیق استناد می کردند که روی این پروژه سال ها کار کرده اند.

نتیجه  

 تجربه تاریخی نشان داد که بشر شناسان شوروی نتوانسته بودند رفتارهای افغان ها را دقیقا پیش بینی کنند. انچه انان و هر خارجی دیگر از درک ان عاجز اند، رفتارهای به شدت دو پهلو افغان هاست. ظاهر و باطن افغان ها گویای دو پیام متفاوتند و همین مساله امریکایی ها را هم گمراه کرده اند. درک این مساله برای انسان شناسان کار دشوار بود.

 شوروی ها برای الحاق افغانستان به خاک شان ناکام ماندند. آن ها با تجهیزات سنگین و اردوی قدرتمند و عملیات های سنگین، موفق به خاموش کردن اتش قیام های مردمی در افغانستان نشدند؛ بالاخره مجبور شدند که در سال ۱۳۶۶ نیروهایش را از افغانستان خارج سازند. دولت و حزب دموکراتیک خلق را به حال خودشان رها کردند؛ اما به چه قیمت و به چه بهایی؟

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید