از تجربه موفق تحصیل و کار در گروه بحران تا بروکراسی دولتی افغانستان؛ در گفتگو با داکتر تیمور شاران

از تجربه موفق تحصیل و کار در گروه بحران تا بروکراسی دولتی افغانستان؛ در گفتگو با داکتر تیمور شاران

استاد دانشگاه

جمعه خان محمدی
استاد دانشگاه

خبرنگار خبرنامه

فرشته فرهنگ
خبرنگار خبرنامه

۲۵ / قوس ۱۳۹۸ | ۰ دیدگاه

جستار

خبرنامه می خواهد با طرح پرسش های بنیادی و اساسی، در حوزه های سیاست، جامعه، اقتصاد، فرهنگ و مدیریت بزرگ کشور، نگاه خواننده را به فراسوی دنیای روزمره کشانده و متوجه لایه های تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور بگرداند.

در این مصاحبه خبرنامه سراغ داکتر تیمور شاران، معاون پیشین اداره ارگان های محل رفته، تا با طرح پرسش های خود، خوانندگان را با چالش ها و راهکارهای اداره و مدیریت بزرگ جامعه افغانستان آشنا گرداند.

این مصاحبه معجونی است از بیوگرافی داکتر تیمور شاران، که در «قرقنه تو»ی بامیان، زاده گردید و در خانواده افتخارآفرین شارانی ها در دنیای مهاجرت، پرورش و سند فراغت اش را در مقاطع مختلف تحصیلی از دانشگاه های معتبر انگلیس دریافت کرده است. وی سپس بر کرسی معاونت اداره ارگان های محل افغانستان، که قبلا چنین جوان تحصیل کرده بامیانی را به خود ندیده بود، تکیه زد.

کودکی، مهاجرت و تحصیل داکتر تیمور شاران

جمعه خان محمدی: از دوران کودکی تان برای ما بگویید که در کجا به دنیا آمدید، در کدام سال مشغول تحصیل شدید و چه وقت کارهای تدریسی و تحقیقی را آغاز کردید؟

تیمور شاران: در سال ۱۹۸۴ در قریه «قرقنه تو» که جزء ولسوالی مرکز بامیان می شود؛ به دنیا آمدم. بعد به ایران مهاجر شدیم. تا یازده سالگی در ایران مهاجر بودیم. صنف شش را آن جا تمام کرده و دوباره به افغانستان آمدیم. بعد از آن که به کشور برگشتیم، به مکتب افغان‌ترک رفتم و آن جا درس خواندم، امتحان دادم و قبول شدم. از دو هزار نفری که در مزارشریف امتحان گرفتند، من جز همان ۶۰ نفری بودم که بدون بورسیه آمدم.

نوجوانی را در دوران جنگ در مزارشریف سپری کرده و آن جا کلان شدم.

جمعه خان محمدی: تجربه فقر، کار و زندگی زیر سایه اختناق طالبان چگونه بود؟

تیمور شاران: ما در دوره طالبان در مزارشریف در فقر زندگی می کردیم؛ در پهلوی فقر، طالبان بالای یک قشر مشخص از جامعه، ظلم و ستم می کردند. همه آن ها بر ما اثر می گذاشت. ما دوباره مهاجر شدیم و کوچ کشی کردیم. جنگ‌ها را دیدیم، تمام این ها باعث شد فقر را بچشیم، فقر را در مندوی دیدیم، مظلومیت و حقارت مردم خود را در کل افغانستان دیدیم که باعث شد انگیزه بگیریم و جدی تر درس بخوانیم.

 من در یک فامیل فقیر به دنیا آمدم. من دو سال در مزارشریف در مندوی ساجق فروشی کردم، پلاستیک فروشی کردم و میوه فروشی کردم. یکی از بهترین تجربه‌های من در زندگی ام کار کردن در مندوی بوده؛ به خاطری اینکه تعاملات رابطه ها را در سن کودکی درک کردم؛ رابطه بین قدرت فروشندگی و دادوستد؛ این یک رابطه قدرت است و تمام این ها برای من آموزنده بود.

وقتی من به حکومت رفتم، تا اندازه ای از منابع قدرت درک داشتم. با بحث دکترایم، یعنی تشویق من برای کل جوانان این است در پهلوی این که درس می خوانند، یک کار در بازار، آدم را پخته می سازد.

مهاجرت و آغاز پیشرفت

جمعه خان محمدی: از وضعیت خانواده تحصیل کرده و موفق تان بگویید؟

تیمور شاران: در دروان طالبان از مزار به انگلستان مهاجرت نمودیم. از سال ۲۰۰۱ به این طرف مصروف درس، مطالعه و تحصیل بوده ام. لیسانس خود را در «روابط بین‌الملل و سیاست» از دانشگاه ESSEX گرفته، ماستری را از دانشگاه کمبریج انگلستان در رشته «توسعه اقتصادی» و همچنان داکتری را از دانشگاه «اExeter» انگلستان در موضوع «اقتصاد سیاسی، مداخله بین‌المللی و پروسه دولت سازی در افغانستان» دریافت کرده ام.

در مجموع برادرانم به جز یک نفر، همه افراد تحصیل کرده هستند. برادر کلانم که «ظاهر جان» نام دارد، فعلا در انگلیس زندگی می کند. گرچه درس نخواند، اما بعد از مادرم در تربیت و رشد اعضای فامیل نقش خیلی برجسته ای بازی کرده است. بعد از او، داکتر طاهر شاران است که فعلا به عنوان رئیس کمیسیون «انرژی اتمی افغانستان» فعالیت دارد. آقای شاران دارای داکتری در رشته فیزیک هسته ای است و او هم نقش بسیار جدی در فامیل داشته که درس بخوانیم. بعد من هستم که تا سطح دکترا درس خوانده ام. سه نفر دیگر اعضای فامیل ما تا سطح ماستری درس خوانده اند؛ یکی خواهرم و دو برادرم، و برادر خردم فعلا تا سطح لیسانس تحصیل کرده است. خواهرم ماستری تجارت از انگلستان دارد و فعلا در یکی از کمپنی های معتبر انگلستان کار می کند.

حسن برادرم از من کوچک تر است، او در رشته اقتصاد از دانشگاه «ویسترن» انگلستان، فارغ شده است. برادر خردم آتیلا جان است که او هم از رشته ریاضی و اقتصاد از دانشگاه انگلیس فارغ شده، و ماستری و لیسانسش را  از همان جا گرفته است.

نقش راهنمایی خوب در خانواده

رهبری اصلی خانواده بر دوش مادرم بود. او در خانواده، بزرگترین و مهم‌ترین رهبر برای تمام ما بوده است. بعد از او، برادر کلانم ظاهر است که تحصیل نکرد؛ اما زحمات زیادی برای ما کشید که بتوانیم تحصیل کنیم و به جایی برسیم. اگر شما رشد و پیشرفتی در زمینه تحصیلی در فامیل ما می بینید، به خاطر زحمات برادر کلانم است که همه را برای تحصیلات عالی فرستاد و زحمت همه را کشید.

نقش مادرم در تحصیل ما بسیار برجسته بود. مادرم به عنوان رهبر، در فامیل به خاطر درس ما تلاش زیادی کرد. در حالی که پدرم همیشه ما را می گفت که درس برای شما چه فایده دارد؟ فرد دوم در فامیل نقش برادر کلانم است که درس نخوانده است. او خود را قربانی کرد که ما تا سطح داکتری درس بخوانیم.

همکاری با گروه بحران

جمعه خان محمدی: از تجربیات خودتان در گروه بحران برای ما بگویید؟

من تجربه دولتی نداشتم. قبل از آن در موسسات مختلف کارکرده بودم. قبل از این که من در حکومت بیایم، رییس گروه بین‌المللی بحران (انترنشنال پرس در افغانستان) بودم. گروه بین‌المللی بحران در قسمت پالیسی سازی و تغییر پالیسی های بزرگ جهانی کار می کند. از جمله در قسمت مداخله بین‌المللی، مداخله امریکا در افغانستان بخش بسیار مهم کاری ما بود. راپورهایی را می نوشتیم که در سطح بین‌المللی تاثیرگذار باشد و بعد به خاطر وضعیت بهتر در افغانستان، در پایتخت کشورها دادخواهی کنیم؛ بحث صلح، بحث ثبات سیاسی افغانستان، بحث انتخابات در سال های ۲۰۱۴ و بعد از آن.

گروه بین المللی بحران تقریبا در چند کشور جهان دفتر دارد. هدف این گروه، دادخواهی برای پالیسی ها کلان در سطح جهان است. آنان بهترین گزارش های بین المللی را می دهند. در سال کم گزارش می دهند، اما بهترین گزارش ها را می دهند. در پهلویی که ما گزارش می دادیم، باز ما در مراکز قدرت ـ که نفوذ بالای پالیسی سازی داشته باشند ـ مثل: لندن، واشنگتن، چین و جاهای دیگر، می گفتم که مداخله شما در افغانستان با چه مشکلاتی مواجه است؟ چه خلاهایی وجود دارد؟ یعنی بحث تنها این نبود که ما گزارش تهیه کنیم. هدف تاثیر گذاشتن بالای پالیسی بود. روش اش مطالعات دقیق تر و پیشنهادات مشخص در پروسه پالیسی سازی بود.

جمعه خان محمدی: مسئولیت شما در گروه بحران در افغانستان چه بود؟

تیمور شاران: من رییس گروه در افغانستان بودم.

جمعه خان محمدی: چه گزارش هایی در دوران شما تهیه شد؟

تیمور شاران: ما روی دو گزارش عمده کار کردیم؛

ـ یکی صلح با طالبان، چگونه پروسه‌ای باشد؟ چرا این پروسه را شروع کنیم؟ در سال ۲۰۱۵ ما معلومات دقیقی در مورد طالبان داشتیم که یک تعدادشان علاقمند به شروع پروسه صلح بود. سه بار امریکا رفتیم که با سنا، کاخ سفید و شورای امنیت صحبت کردیم که پروسه صلح را آغاز کنند.

ـ دیگری مطالعه‌ای بود که در سال ۲۰۱۶ برآمد و در مورد حکومت وحدت ملی بود. چطور ساختار حکومت وحدت ملی و دو قطبی شدن بین رییس جمهور و رییس اجرایی باعث بی ثباتی سیاسی در افغانستان شده است؟ همچنین چه تاثیری بالای نیروهای امنیتی و دفاعی ما در مقابله با طالبان داشته؟ ما کیس ارزگان را به عنوان مثال آورده بودیم که چطور عدم هماهنگی درست در ارزگان باعث شد که در دو ساعت سقوط کند. ۷۲ پوسته آن‌جا سقوط کرد. دلایل این سقوط بعضی مسایلی بود که حالا من گفته نمی توانم، مسایل پیچیده دیگری هم بود، کشورهای همسایه هم نقش داشتند که باعث سقوط ارزگان گردید. یک راپور جدی ما همین بود که ایده حکومت وحدت ملی چه می شود؟ در همان وقت، بحث جرگه بود و داکتر عبدالله و دوستانش می گفتند؛ ما باید جرگه کنیم.

مشکلات کار در ادارات دولتی

جمعه خان محمدی: شما خاطرنشان کردید که تجربه کار در ادارات دولتی افغانستان را نداشتید، تجربه شما از حضور در ساختار دولت، آن هم در پست مهم و سختی چون معاون اداره ارگان های محل چیست؟

تیمور شاران: من تجربه دولتی و کار در حکومت را نداشتم و روزهای اول، برایم بسیار سخت تمام می شد؛ به خاطری که دولت میدان تنش است. در این نهادها، افراد، ساختارها، پروسه ها، پالیسی ها و قوانین همیشه در تنش هستند. برای من بسیار سخت بود که بتوانم مغلقیت(پیچیدگی) «بروکراسی افغانستان» را در مدت کَم درک کنم. چون زبان بروکراسی، یک زبان مشخص است. همچنان که بروکراسی افغانستان، یک بروکراسی بسیار فوق العاده سیاسی است. کوچک‌ترین رفورم، تنش های بسیار عظیمی را در سطح دولت و ولسی جرگه به وجود می آورد. یا در سطح ولایت، ولسوالی و یا در مرکز، اگر شما بخواهید کسی را از بستش برکنار کنید، با بسیاری از تنش ها مواجه می شوید؛ یک موج عظیم از یک جایی شروع می شود که شما باورتان نمی شود که این موج علیه شما شروع شده است.

مشکلات بروکراسی دولتی افغانستان

جمعه خان محمدی: اگر بخواهید نگاهی به مشکلات اداری و آنچه شما بروکراسی افغانستان گفتید، داشته باشید، نگاه شما چیست؟

تیمور شاران:

۱- بروکراسی؛ میدان بزکشی. در روزهای اول کار در دولت، برای من که روابط بین‌الملل و سیاست را خوانده بودم؛ یک درک بسیار واقع بینانه داد و آن، این‌که دولت، میدان بزکشی و یک میدان نبرد است. اگر بخواهید تغییر بیاورید؛ نیاز دارید که بزرگترین شبکه را برای خود ایجاد کنید. شما نیاز دارید که بزرگترین و وسیعترین ارتباطات را در تمامی عرصه ها به وجود آورید. مثلا خانمی که چند دقیقه قبل همرایش صحبت می کردم، به هر حال شاید حرف شان درست باشد، اما اگر شما می خواهید در افغانستان برای خود پروتیکشن داشته باشید؛ حفاظت داشته باشید؛ نیاز به این دارید که با همه کس ارتباط داشته باشید و کانون ارتباطات وسیع بتواند شما را محفوظ نگه دارد.

 ارگان های محل، تنها نهادی است که همیشه در جلسات شورای امنیت اشتراک می کند. من همیشه، سال اول، در جلسات سوق و اداره ملی را که در وزارت دفاع بود؛ اشتراک می کردم. این باعث شد که من افغانستان را بشناسم و درک واضح، خوب تر و بهتری از دردها، رنج ها و آرزوهای مردم خود داشته باشم؛ چه بدخشان باشد، چه غزنی، بامیان و یا قندهار.

۲- بروکراسی سیاسی. مشکل دوم بحث این است که بروکراسی افغانستان، کاملا سیاسی است. به این معنا که هر از گاهی که بخواهید یک ریفورم را پیش ببرید؛ تغییرات را بیاورید و ساختارها را تغییر دهید؛ با موجی از تنش مواجه می شوید و یک مدت زیادی از وقت تان بالای حل بحران ها صرف می شود. اما در کل برای من حکومت یک تجربه فوق العاده خوب بود؛ مخصوصا به عنوان معاون ارگان های محل که با ۳۸۸ دفتر ولسوالی، ۳۴ دفتر ولایت، ۱۵۷ دفتر شاروالی بزرگ و کوچک و بیش از ۴۵۰ نفر اعضای شورای ولایتی مستقیم کار می کردم و به طور غیرمستقیم با ۲۵۰ وکیل، و بعد، متنفذین، رهبران سیاسی و کلان هایی که از نزدیک با وزارت خانه ها کار می کردند، در ارتباط بودم. در پهلوی آن، یک درک خوب از بروکراسی فرسوده، مغلق و کاملا دست و پاگیر افغانستان پیدا کردم.

۳- بروکراسی مانع توسعه. متاسفانه ثبات سیاسی و امنیت در افغانستان ترقی نمی کند؛ به خاطری که ساختارهای بروکراتیک اجازه نمی دهد. برای آن ها به طور مثال در جلسه کابینه شش ماه پیش تصمیم گرفته شد که به هر ولسوالی که آزاد شده اند، مثل «خواجه عمری» و چند ولسوالی در فاریاب و بدخشان، دو میلیون افغانی بودجه تخصیص داده شود؛ تا ولسوالی دوباره احیا شود. امروز من مکتوب دریافت کردم که بالاخره بعد از شش ماه و در حدود بیست و چند جلسه در سطح ریاست جمهوری، شورای امنیت، جلسات «اس اس ال» و جلسات تخنیکی؛ موفق شدیم که همان دو میلیون پول را انتقال دهیم. دلیل اش این بود که وزارت مالیه می گفت که ما این طور «کدی» نداریم؛ کد مالی نداریم که به ما اجازه دهد که این مقدار پول را در این کد بیندازیم و به ولایت انتقال دهیم. این فاجعه بزرگ بروکراسی در افغانستان است. متاسفانه که زمان مسایل حیاتی ما می گذرد و اکثرا دلیل اش این است که مردم مسوولیت نمی گیرند.

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0
تیمور شاران

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید