شاه کلید مصالحه؛ چگونه فورمت مذاکرات دوجانبه برایند بزرگی در تحولات جنگ و صلح افغانستان داشت؟ (بخش دوم)

شاه کلید مصالحه؛ چگونه فورمت مذاکرات دوجانبه برایند بزرگی در تحولات جنگ و صلح افغانستان داشت؟ (بخش دوم)

استاد دانشگاه

جمعه خان محمدی
استاد دانشگاه

۹ / قوس ۱۳۹۸ | ۰ دیدگاه

یک سان سازی

با تغییراتی که آقای ترامپ در نهادهای تصمیم ساز به ویژه در عرصه سیاست خارجی در امریکا به وجود آورده، او به دنبال نواوری در تمامی عرصه های سیاسی و اقتصادی بود. خیلی دوست داشت به کارهای دست بزند که روئسای جمهوری قبلی امریکا، جرأت انجام دادن آن ها را نداشتند:

۱). خروج از برجام. برجام محصول سیاست خارجی وزارت خارجه امریکا، در دوران  اوباما بود. اما آقای ترامپ در بهار سال ۲۰۱۸ از این پیمان خارج شد. همزمان با آن، تحریم های گسترده ای را نیز علیه ایران وضع کرد.

۲٫)  دیدار با کیم جون اون رهبر کوریای شمالی. این کار برای رئیس جمهورهای امریکا، در گذشته «تابو» بود و کسی حتی فکر ملاقات با رهبر کوریایی شمالی را نمی کرد. زیرا رهبرکوریای شمالی در مطبوعات امریکا،  جورثمه استبداد و فاشیسم و نماد شیطان تلقی می شد؛ اماترامپ با او دو بار دیدار کرد؛ حتی یکبار قدم در خاک کوریای شمالی بگذارد. از این که کیم دعوتش را پذیرفته، خیلی خوش حال بود و از او تشکر کرد.

۳). خروج از افغانستان. ترامپ، برخلاف دیگر جمهوری خواهان که علاقمند به قضایای افغانستان اند و جنگ افغانستان را میراث جمهوری خواهان می دانند؛ هیچ پیوندی با تفکر جنگ طلبانه جمهوری خواهان نداشت. حتی شعارش را به هم ریختاندن قواعد واشنگتن نشینان، قرار داده بود. لذا با ایجاد تغییرات در وزارت خارجه امریکا که یکی از چهار پایه سیاست ورزی و سیاست سازی خارجی امریکا است؛ در دوران جدید به صورت خیلی ظریفانه از تصمیم گیری های اساسی دور کرد و نماینده ویژه ای را برای صلح افغانستان انتخاب نمود.

چرا امریکایی ها راه صلح را در پیش گرفتند؟

اجماع کلان در واشنگتن روی مصالحه با طالبان به عنوان استراتژی اصلی پایان جنگ در افغانستان، پس از حدود ۱۷ سال از آغاز جنگ ایالات متحده در کشور شکل گرفت. این اجماع ناشی از مجموع تحولات سریع و جدید در واشنگتن پس از روی کارآمدن دونالد ترامپ به عنوان رییس جمهور آمریکا به میان آمد. آقای ترامپ سیاست نئوانزواگرایی را به صورت تام و تمام در سیاست گذاری کلان دولت اش اجرا کرده است؛ او رهبری جهانی آمریکا را خود زیرسوال برده و همواره تاکید کرده که کشورش نمی تواند نیروی پولیس باشد. رییس جمهور آمریکا به جای توجه گسترده به دولت سازی در خارج، نجات دولت های ناکام، و یا ترویج دموکراسی لیبرال به عنوان بهترین مدل حکومت داری جهانی، به داخل آمریکا توجه کرده و تلاش نموده تا قدرت اقتصادی آمریکا را بازیابد، زیرساخت ها را در این کشور نوسازی نماید و در عین حال اشتغال زایی داشته باشد. او بر اساس همین استراتژی ناتو و نقش رهبری کننده آمریکا در این پیمان را زیر سوال برده، از جنگ و هزینه های آن در افغانستان بی زاری جسته، در جنگ تجاری جدی با چین قرار گرفته و اکثر مرادوات دوستانه اش را در خاورمیانه، جنوب شرق آسیا، آفریقا و اروپا بر مبنای منافع تجاری و اقتصادی کشورش اولویت بندی کرده است. بر این اساس، در حوزه افغانستان، رییس جمهور ذهنیت پایان جنگ را بر اساس استراتژی کلان اش برای آمریکا داشته و دنبال کرده است. از همین منظر، پس از یک سان سازی ساختارهای اصلی چهارگانه فوق در عرصه سیاست خارجی و همسوسازی رهبری این ساختارها، اجماع کلان در کاخ سفید، پنتاگون، سیا و وزارت خارجه به میان آمده و نتیجه آن شکل گیری تیم مصالحه تحت نظر زلمی خلیلزاد متشکل از همه این ارگان ها در سال ۲۰۱۸ شد؛ تیمی که با قدرت تمام وارد تعامل با طالبان شد.

۱- استراتژی کلان پایان جنگ. آنچه که گفته شد، اداره ترامپ به این نتیجه رسیده که جنگ افغانستان باید پایان یابد. برخلاف اداره بوش و اوباما که روی دولت سازی، ترویج دموکراسی و حکومت داری خوب در افغانستان تاکید می کردند، برای آقای ترامپ و حکومت او مسئله پایان جنگ است. این پایان به دو جهت برای آمریکا و افکار عمومی آن کشور مهم است. برخی از مقامات ارشد دیپلماتیک به این باورند که واشنگتن نمی تواند دیگر برگشت اجساد نیروهای آمریکایی از افغانستان را برای افکار عمومی توجیه نماید. در عین حال هزینه ۶۰ میلیارد دالری جنگ افغانستان برای آقای ترامپ و محاسبات اقتصادی او از افغانستان، توجیهی ندارد.

۲- امریکایی ها، در این مدت نتوانست که در کابل شریک موافق و قوی برای خود پیدا نکند. لذا به باور برخی از تحلیل گران، این موضوع انگیزه آنان را برای ادامه جنگ با شورشی گری در افغانستان کاهش داد. تصویری که دولت افغانستان از خود ترسیم کرده، یک دولت ورشکسته، فاسد و دارای تضادهای اساسی و شکاف های لاینحل است.

۳- نیروهای امنیتی افغانستان، نیز نتوانستند از خودشان یک تصویر نیروی خلاق و ورزیده و به روز را نشان دهند. موضع انفعالی اردوی افغانستان در سال های گذشته، تصویری از یک نیروی رزمی موفق نبوده است. اردوی افغانستان فقط خودشان را برای دفع حملات آمده کرده اند. ابتکار تهاجم و پیشگیری را ندارند. میزان قتل عام و کشتارهای ملکی و نظامیان بالا بوده است.

علاوه بر این موضوعات، مسائل جئوپولوتیکی دیگر نیز به شکل گیری اجماع در باره خروج از افغانستان و مصالحه با شورشیان طالبان در واشنگتن کمک کرده است؛ اموری که منجر به تدوین برنامه جامع مصالحه شامل چهار موضوع، گرانتی های ضد تروریزم، خروج سربازان، گفتگوها و مذاکرات بین الافغانی و در نهایت آتش بس تمام عیار شده است. این برنامه جامع مبنای کار آقای خلیلزاد بوده و فاز اول آن مذاکره روی گرانتی های ضد تروریزم و توافق روی چگونگی خروج سربازان خارجی از افغانستان می باشد.

تغییر گفتمانی در میان طالبان

طالبان همواره خواهان گفتگوی مستقیم با آمریکا بوده اند. آن ها در این باره منطق خود را داشته اند. اما برای آمریکا گفتگو با طالبان شاید آخرین انتخاب بود که پس از هفده سال به آن تن دادند. به این جهت، این فرصت استثنایی در نهایت برای طالبان در قالب فورمت دوجانبه گفتگوهای واشنگتن با این گروه میسر شد.

همزمان با این، موضوع دیگر هماهنگی جدی و یا هم رهبری شورشیان طالبان از سوی پاکستان می باشد. برای پاکستان از آغاز جنگ با تروریزم آمریکا تا کنون فرصت طلایی شبیه آنچه که اجماع واشنگتن در باره مصالحه به میان آورد، پیش نیامده بود. به باور بسیاری ها، اسلام آباد گفتگوهای مستقیم آمریکا با طالبان و مذاکرات روی خروج این کشور و آینده مدیریت قدرت در افغانستان را زمینه ای برای نفوذ دوباره اش بر وضعیت افغانستان می داند. به این جهت، آنان با اجازه به طالبان، زمینه این را فراهم ساختند تا شورشیان از طریق دفتر قطر مذاکرات شان را با آمریکا آغاز کنند.

موضوع سومی که به نظر می رسد باعث شد تا گفتمان شورشیان در باره صلح نیز تغییر کند، ادعاها مبنی بر تغییرات اساسی شکل گرفته در جبهه طالبان است. برخی از کارشناسان نزدیک به طالبان، باور دارند که شورشیان اکنون بیش از ۲۶ سال می شود که در حال جنگ اند. بسیاری از رهبران آنان و نزدیک به دو نسل شان را در جنگ از دست داده اند. اکنون آنان بر شانه های کسانی تفنگ شان را حمل می کنند که در فضای جنگ یا در داخل افغانستان یا در پاکستان در فضای ضدیت و جنگ به دنیا آمده اند و در این شرایط بزرگ شده اند. به این جهت، آن ها می خواهند تا پس از این مدت جنگ دست کم به صورت نسبی قدرت سیاسی را در افغانستان در دست داشته باشند و از این منظر، مصالحه با آمریکا شانس بازگشت آنان به قدرت را به صورت نسبی فراهم می سازد.

برنامه جامع مصالحه

امریکایی ها برای این که مذاکرات صلح بین آنان و طالبان به نتیجه دلخواه نایل گردد؛ دقیقا از همان استراتژی روس ها در هنگام مذاکره برای خروج بی ضرر و بی قید و شرط استفاده کرده اند. با این تفاوت که این بار امریکایی ها بدون واسطه با طالبانی پشت درب های بسته، به مذاکره نشستند که سال ها با آنان در میدان های جنگ رزمیده بودند. خلیلزاد با طالبان در قطر، «نه دور» مذاکره رو در رو را انجام داده است. بری این که  مذاکرات شان به ثمر برسند؛ چند کار مهم انجام دادند که از اهمّیت فوق العاده، برخوردار بود.

۱- برنامه جامع مذاکره

زلمی خلیلزاد از آغاز مذاکرات دوجانبه با طالبان روی چهار مورد گرانتی های ضد تروریزم، برنامه زمابندی خروج، مذاکرات بین الافغانی و آتش و انجام این چهار مورد را در دو مرحله مورد تاکید قرار داده است. آقای خلیلزاد اما در عین حال گفته است که یا روی این چهار مورد توافق می شود و یا این که توافقی در کار نیست. پس به این جهت اگر هم توافقنامه مرحله اول انجام می شود تا زمانی که طالبان روی مرحله دوم توافق نکنند، در عمل توافق نامه ای مصالحه در کار نیست. به این جهت، تدوین و دیزاین برنامه جامع مذاکره با زرنگی و هوشیاری از سوی آمریکایی ها انجام شده است.

۲- دو مرحله ای کردن مذاکرات

 امریکایی ها درک کردند که صلح افغانستان، با دو معضل رو بروست: یکی ناسازگاری طالبان و دولت افغانستان است که مورد حمایت امریکا قرار دارد. دوم معضل امریکا و طالبان به عنوان گروه حامی القاعده. امریکایی ها می دانستند که صلح واقعی بدون حل این دو امکان پذیر نیست. زیرا این دو معضل ذاتا پیوند ناگسستی با یکدیگر دارند. امریکایی ها می دانستند که حل معضل اول، دوام دار و دشوار خواهد بود. به همین خاطر آنان مذاکره را به منظور حل معضل دوم اختصاص دادند. در نهایت مذاکره با طالبان را آغاز کردند و مذاکرات با گفتمان دولت محور به مذاکرات با گفتمان بین الافغانی-محور تغییر ماهیت یافت. آنان همچنین تلاش کردند که مذاکرات را در پشت درب های بسته، بدون حضور خبرنگاران و رسانه ها، انجام دهند؛ تا طالبان به خاطر ژست برونی شان، مجبور به برخوردهای رسمی، نباشند.

مذاکره امریکا و طالبان در مرحله اول، ۳۳۰ روز طول کشید. در این مدت دو طرف تلاش کردند علاوه بر حفظ مسائل مورد مذاکره در درون هیئت ها چیزی بیرون ندهند و در عین حال توجهی به حاشیه های بزرگ از جانب طالبان و آمریکا نکنند. به این جهت، مذاکرات دو طرف در مرحله اول تا سطح امضای توافق نامه پیش رفت.

۳- تهدید و تطمیع پاکستان

استراتژی دیگری که امریکایی ها به کار گرفتند؛ دخیل ساختن پاکستان در قضیه صلح افغانستان، با استفاده از حربه« هویج و چماق» بود. از یکسو امریکایی ها تهدید کردند که نام پاکستان را در لیست تحریم های صد در صدی امریکا قرار خواهند داد و اقتصاد آن کشور را نابود خواهد کرد. از سوی دیگر برون شدن نام پاکستان را از لیست سیاه ای اف تی اف و اعطای کمک های کشورهای عربی و سازمان های بین المللی را به همکاری پاکستان در قضیه صلح افغانستان منوط کردند. وقتی که پاکستانی ها به امریکایی ها تضمین های لازم را دادند آن وقت بود که کمک های امریکا به پاکستان به جریان افتاد. ای ام ایف به پاکستان ۶ میلیارد دالر قرضه داد. سرمایه گذاری های ۳ میلیارد دالری قطر و وعده سرمایه گذاری ۲۰ میلیارد دالری عربستان در پاکستان را نیز می توان در راستای همین استراتژی تعریف کرد. با همه این ها، به نظر می رسد در دکترین کلان پاکستان در قبال افغانستان تغییر بزرگی نیامده است، اما پاکستانی ها در یک نگاه تاکتیکی، در راستای حمایت از مذاکرات طالبان با آمریکا گام نهاده اند.

۴- مصالحه نقطه جمع سه ابرقدرت

استراتژی دیگر امریکایی ها، برای پیشبرد مذاکرات دوحه این بود که با روس ها و چینایی ها وارد تعامل شد. یکی از آگاهان مسایل سیاسی عقیده دارد که امریکا منافع بلند مدت روس ها و چینایی ها را در افغانستان، تضمین کرده اند. لذا در جریان مذاکرات دوحه زلمی خلیلیزاد به صورت مرتب با همتایان چینی و روسی خود« ضمیر کاملوف» دیدار های منظمی در یکی از پایتخت های کشورهای متبوع شان داشتند. اعلامیه های که بعد از هر دیدار نشر شده این هم نوایی بین سه ابرقدرت را در قضیه افغانستان نشان می دهد.

با توجه به همه این تحولات، به نظر می رسد مصالحه به عنوان یک سیاست بزرگ که بدیلی حداقل در شرایط فعلی برای واشنگتن و متحدان اروپایی او ندارد، به پیش می رود. این مسئله ناشی از اجماع بزرگی است که روی آن در تمام ساختارهای چهارگانه مهم آمریکا موجود می باشد. به این جهت، از آنجایی که یک بار دیگر رییس جمهور آمریکا اعلان کرده که مجوز مذاکرات صلح با طالبان را صادر کرده است، حداقل در کوتاه مدت در فاز اول آن، انتظار تحول بزرگ را می توان کشید. به این جهت، نوع نگاه در کابل و چگونگی برخورد با این موج می تواند برای آینده سیاسی افغانستان به شدت حیاتی و جدی باشد؛ امری که در میان اکثر سیاست مداران افغان درک درستی از آن به میان آمده است.

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید