درد گمشده ما؛ تصوف و عرفان در افغانستان (بخش دوم)

درد گمشده ما؛ تصوف و عرفان در افغانستان (بخش دوم)

۳۰ / عقرب ۱۳۹۸ | ۰ دیدگاه

بر خلاف هفته پیش که جلسه اولم بود که در حلقه ذکر شرکت می کردم، که از ابتدای هفته همه روزه به یاد روز پنجشنبه بودم که یادم نرود تا در حلقه شریف ذکر شرکت کنم. به خصوص که یک نفر را زحمت داده بودم که مرا راهنمایی کند.

 اما این هفته دغدغه فراموشی را نداشتم. روز چهاشنبه به راهنمای هفته پیش خود، پیام دادم که این بار منتظرم در لب سرک نباش. خودم میایم و دیگر مزاحم شما نمی شوم. تصمیم این بود که قبل از ساعت ۲ در جلسه حاضر باشم. آن جا باشم.

 نزدیک ساعت یک شده و من در دفتر بودم و از غذای چاشت خبری نبود و این خبر خوش برای من نبود. زیرا تا آن ساعت نان چاشت نخورده بودم. بالاخره از یکی از همکاران خواستم اگر غذا آماده شده، بیاورد تا من به جلسه ام برسم.  خدا خیرشان را دهد که به زودی ترتیب این کار را دادند. ما را گرسنه از دفتر برای جلسه، نفرستادند و غذا را برایم آوردند. گرچه از چاشت گذشته و تا اندازه ای گرسنه نیز شده بودم. غذا را تیز خوردم و طرف جلسه، رهسپار شدم.

در میان راه مجبورم شدم یک دوست دیگر را ببینم. وقتی وارد جلسه ذکر شدم، ساعت ۲و ۱۵ دقیقه بود. این هفته گرچه می خواستم قبل از ساعت ۲ در جلسه حلقه برسم؛ طبق پیش بینی، تحقق پیدا نکرد و کمی دیر رسیدم.

آداب حلقه ذکر

وقتی وارد شدم، افراد بر خلاف دفعه قبل که در کنار دیوار نشسته و بر دیوار تکیه زده بودند؛ این بار در وسط سالن جلسه ذکر، دو حلقه را تشکیل داده. یک نفر  از حاضران، آداب حلقه و آداب ذکر گفتن را برای دیگران تشریح می کرد. وقتی  گوش دادم، فکر کردم که این آدم می دانسته، که من مبتدیم و آداب حلقه را نمی دانم، حالا همان چیزهای را توضیح می دهد که من نیاز دارم و مشکل من در هفته پیش، بود.

نکاتی را که او توضیج می داد، برایم خیلی جالب بود و تقریبا  راه گشا، محسوب می گردید. او خیلی ساده و همه فهم سخن می گفت. مرادش را در پشت کلمات ثقیل پنهان نمی کرد. با مثال های که برای جوانان عینی  ملموس بود، مطلبش را می رساند. مثلا او از «مغز» انسان، تعبیر به «حافظه» کامپیوتر می کرد و از «ذکر» تعبیر به «کی برد» می کرد. آنان کلمات  و تشبیهات بود که  برای نسل جوان، قابل درک و قابل فهم است. یا گاهی از ذکر تعبیر به «سویچ» می کرد که باید با آن موتر را روشن نمود. دروازه خانه ای را باز کرد که بدون آن امکان ندارد که موتری را روشن و یا دروازه ی را گشورد.

در گزارش هفته پیش گفتم که تا آخر برنامه ذکر نتوانستم «حرکات بدن» خود را با «حرکت بدن» دیگر ذاکرین، هماهنگ نمایم. فقط دلم به این خوش بود که اکثریت چشم هایش را بسته بودند و به دیگران نگاه نمی کردند و همین قضیه مرا کمی آرام  می کرد. اما سخنان آن دوست، آموزنده، تربیتی و شیرین بود. بحث جهت تغییرات بدن و همچنین تعداد ضرب آهنگ چیزهای بود که نمی دانستم و واقعا در هفته پیش در انجام ذکر شریف، مشکل داشتم.

 وقتی که به سخنان آن مرد روشن ضمیر گوش دادم؛ فهمیدم که او می خواهد سوالات مرا و نیازمندی های مرا، در این هفته پاسخ دهد. خیلی برایم خوشحال کننده بود. این همان چیزی بود که نیاز داشتم و در هفته پیش به شدت دچار مشکل بودم. او چند تا آداب حلقه را بیان کرد.

اول: جهت حرکت بدن در هنگامه ذکر.

او گفت که ذاکر و صوفی در هنگام گفتن ذکر، بدنش را می تواند در یکی از چهار جهت حرکت دهد. البته منظور همان سرش است که باید تماما به یکی از چهار جهت چرخانده شود:

یکی به طرف راست است. صوفی در هنگام ذکر می تواند صورت و سرش را تماما به طرف راست بچرخاند.

دیگری طرف چپ، حرکت دیگر که صوفی در هنگام ذکر می تواند انجام دهد این که صورت و سرش را تماما به طرف سمت چپ بچرخاند.

سوم به طرف بالا سرش را ببرد. سومین حرکت که صوفی در هنگام ذکر می تواند انجام دهد این است که صورت و سرش را تماما به طرف آسمان بالا ببرد.

 و چهارم سرش را به طرف پایین خم کند. آخرین حرکت که صوفی در هنگام ذکر باید انجام دهد این که صورت و سرش را تماما به طرف قلبش خم نماید.

دو حرکت اخیر در تمام ذکر های صوفی درحلقه ذکر، باید انجام گیرد. امکان ندارد ذکری گفته شود و این دو حرکت در آن نباشد. در صورتی که  حرکت اول و دوم در ذکرهای دو ضربه ای اصلا وجود ندارد. اما دو حرکت اخیر، همراه تمام ذکرها است.

البته این را باید توضیح داد که این حرکات باید با تعداد ضرب آهنگ کلمات ذکر، هماهنگ انجام پذیرد. اگر ذکر چهار کلمه ای باشد؛ بدن باید به چهار طرف حرکت کند. ولی اگر ذکر دو کلمه ای یا یک کلمه ای باشد در این صورت، حرکت سر فقط به طرف بالا و پایین خواهد بود.

در طبیعت اگر انسان خوب دقّت کند، چهار جهت دیده می شود: بالا و پایین، راست و چپ. رو برو و پشت سر در حقیقت جزء یکی از چهار جهت دیگر خواهد بود و نه بیشتر. زیرا طبیعت یا به صورت افقی برش زده می شود. در این صورت، کل طبیعت به دو حصه تقسیم می گردد: نیمه بالا و نیمه پایین. یا صورت عمودی برش می خورد. در این صورت کل طبیعت به دو حصه تقسیم می گردد: نیمه طرف راست و نیمه طرف چپ.

لذا درهنگام ذکر باید به یکی از این جهات حرکت بدن انسان هماهنگ شود. صوفی گاهی بدنش را به طرف راست و گاهی به طرف چپ خم کند. گاهی هم به طرف بالا و یا پایین. اگر ذکر حلقه دارای چهار ضرب آهنگ باشد؛ در این صورت شروع حرکت بدن از سمت راست خواهد بود. زیرا انسان در هر جای کره خاکی زمین ساکن باشد و رو را به طرف شمال کند؛ همواره طلوع نور و خورشید از جانب راست او صورت می گیرد. باید آهنگ بدن با آهنگ طبیعت همنوا و قرین، حرکت کند و کار کند. یکی بدون دیگری امکان پذیر نیست.

دوم: تعداد ضرب آهنگ ذکرها

یکی از صحبت های خیلی حالب آن صوفی روشن ضمیر، تعداد ضرب آهنگ اذکار بود. او می گفت معمولا ضرب آهنگ ها یا چهارتاست یا دو تا. اگر تعداد ضرب آهنگ های ذکر، چهار تا باشد؛ باید سر و نیم تنه بالا در چهار جهت، بچرخند. اما اگر تعداد ضرب آهنگ های ذکر دو تا باشد باید نیم تنه بالا و به خصوص سر، در دو جهت، حرکت کند.

مثلا اگر ذکر «لا اله الا الله» باشد. این ذکر دارای چهار ضرب آهنگ است. هنگام که «لا» می گوید؛ باید سر و صورت به طرف راست بدن بچرخد و هنگام که «اله» را با صوت جَلِی ادا می کند؛ باید سر و صورت به طرف چپ بچرخد. آنگاه که «الا» گفته می شود، باید سر به طرف آسمان بلند گردد. وقتی که نوبت به «الله» رسید؛ بلافاصله سر و صورت را به طرف قلب پایین آورده و به آن سمت فشار دهد.

 اما اگر ذکر فقط « الالله» بود؛ در هنگام ادای « الا» باید سر را به طرف آسمان بلند کند و در هنگام ادای «الله» سر به سمت قلب پایین گردد. از این نظر بین حرکت بدن و ضرب آهنگ ذکر یک نوع هماهنگی دیده می شود.

وقت که نوبت به ذکر شریف رسید و آن را تکرار می کردیم؛ یک تعداد دو کلمه را با شدّت ادا می کردند: یکی کلمه «الله» و دیگری کلمه «الا الله» وقتی که «الاّ» را می گفتند سر را مثل فنر بالا می بردند.  وقتی که «هو» را می گفتند؛ مثل این که چکوش را بر سندان می کوبیدند، ناگهان سر را به طرف قلب فشار می دادند و آن را چنان شدید و با ضرب ادا می کردند که من به یاد «الله اکبر» آقای صباغیان سال ها قبل در مسجد که ما درس می خواندیم می افتادم.

آقای صباغیان، خیلی دچار وسواس بود. او همیشه، نیم ساعت قبل از اذان صبح داخل مدرسه می آمد. وضو گرفتن را آغاز می کرد. آنان که نیم ساعت دیرتر از خواب بلند می شدند و وضو می گرفتند و نماز می خواندند  باز می دیدند که صبغیان در کنار حوض در حال وضو گرفتن بود.

او با نل آب نمی توانست وضو بگیرد. زیرا یقینش حاصل نمی شد که وضوی صحیح گرفته باشد. فکر می کرد دستش، خشک مانده است و وضویش باطل است. به همین خاطر چند بار او صورتش را در آب حوض فرو می برد؛ بعدش دست راست و همینطور دست چپش را. تا یقینش حاصل گردد که همه اعضای وضوی بدنش شسته شده است. مشکل مسح پاهایش را با پاک کردن پیش روی پا با پشت پای دیگری حل می کرد. پشت پاهایش را بر پای دیگرش آنقدر می مالید تا یقینش حاصل می شد که محل مسح خشک شده است.

وقتی که وضویش تمام می شد. در صف نماز جماعت حاضر می شد. از ابتدای رکعت اول تا امام به رکوع نمی رفت او نمی توانست، اقامه ببندد. اگر کسی در صف نماز پیشش می بود. با ضرب آهنگ «الله اکبر» او می ترسید. خیلی شدید و قوی ادا می کرد. او اکبر را چنان محکم می گفت که به دل اش بنشیند. زره ای فکر نکند که بخشی از این کلمه را جا گذاشته است. به همین خاطر خیلی با شدت می گفت. گاهی امام جماعت در رکوع منتظر می ماند و او با صدای بلند مشغول الله الله بود. و نمی توانست اکبرش را ادا کند. امام جماعت به حالش دل می سوخت و مجبور می شد تمام مامومین را معطل نگهدارد تا آقای صباغیان، به ثواب رکعت اول برسد.

معمولا آقای صباغیان، اولین نفر بود که پیش از اذان در کنار حوض برای وضو، می آمد و تقریبا آخرین نفری بود که مسجد را ترک می کرد. آنچه که به او اطمینان می داد. تا فکر کند نمازش درست خوانده است؛ همان محکم ادا کردن کلمات بود. در هنگام ذکر حلقه همان شدت تکرار می گردید. به قول علمای تجوید باید صدای قلقله ای کلمات در هم آمیخته گردد و همراه هم به آسمان ها برود.

سوم: نگاه چشمی

نکته سومی که آن صوفی روشن ضمیر بیان کرد؛ عبارت بود از بسته بودن چشم ذاکر در هنگام گفتن ذکر. برخلاف سایر عبادات و به خصوص نماز که چشم ها باید باز باشد. اما صوفی ها توصیه می کنند که در هنگام گفتن ذکر حلقه، باید چشم ذاکر بر همه چیز بسته باشد. تعبیر صوفی این بود. در هنگام ذکر نباید چشم انسان مشغول چشم چرانی باشد. این تعبیر عامیانه و جالبی بود.

عابد و صوفی دو دنیا برای خودشان قایل اند:

۱- دنیای برون. دنیای برون، مرکب از دنیای مادیات، هوس های زود گذر، ارزش های بی دوام، هستند. از نظر صوفی و عابد، آن دنیا عمرش خیلی محدود است. در کل، دنیای برون، همان سراب هاست که چسپیدن به آن در ادیان نکوهش شده است. در یکی از متون مقدس می خوانیم که دنیا همان سراب است. یا دنیا یک خیال بیش نیست.

۲- دنیای درون. اما دنیای درون، دنیای معنا، روح و باطن جهان است. اصل و اساس هستی و حقیت جهان را شامل می گردد. عابد و صوفی این جهان را جهان واقعی می داند. جهان ماندگار و دایمی که حقیقت هستی و دوزخ و بهشت در هیمن جهان نهفته است. غیب و شهود و ذکر و حلاوت تقریب به خدا در این جهان واقعی قرار دارد.

صوفی و عابد نظرش این است که باید ارتباط ذاکر و رهرو راه حقیقت از دنیای برون قطع و با دنیای درون برقرار گردد. زیرا دنیای درون، جهان واقعی، ماندگار و باقی است. دنیای درون وابسته به دنیای غیب است.

هر دو دنیا برای دیدن ابزار خاص خودش را نیاز دارد. «چشم» ابزار دنیای برون است. آرشیف اش مغز است. مانیتورش که آنچه را دیده و بخواهد آن را دوباره یادآوری کند؛ حافظه است. چشم ابزار دید ظاهری است که خداوند به صورت طبیعی چشم را به عنوان یکی از ابزار های مورد نیاز، در بدن همه مخلوقاتش تعبیه می کند.

بصیرت

دنیای درون ابزار مخصوص به خودش را دارد. با  ابزار دنیای برون، که چشم باشد قابل رویت نیست؛ ابزار او بصیرت است. بصیرت چشم باطنی است. برخلاف چشم ظاهری که خدادادی و غیر اکستابی است؛ با تلاش های شخصی قابل دستیابی نسیت. اما بصیرت امر اکتسابی است که با تلاش های شخصی به دست می آید و هر کس به صورت طبیعی آن را ندارد. آدم ها باید زحمت بکشند در خود لیاقت کسب اش را ایجاد کنند. قوه است که به صورت طبیعی به هر کس داده نشده است.

عارف و صوفی راه دستیابی به بصیرت را ذکر می دانند. لذا از نظر صوفی، در هنگام ذکر باید چشم ظاهری از کار بیافتد تا چشم باطنی یا بصیرت فعال گردد. کار چشم ظاهری باید تعطیل گردد؛ تا بدن، روح را برای به دست آوردن بصیرت درونی مهیا کند و آن را تحصیل کند.

بصیرت هنگامی حاصل می گردد که رابطه درون و برون بدن باید قطع گردد. وقتی که انسان در هنگام ذکر شریف، چشم ها را بسته می کند؛ رابطه اش با دنیای برون قطع می گردد. این جاست که برای ذاکر و صوفی فرصت برای کسب چشم درون یا همان چشم بصیرت فراهم می گردد. فایده دیگر بستن چشم این است که توجه انسان از برون به سوی درون معطوف می گردد.

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید