از گفتگوی وزیر محمد اکبرخان تا مذاکرات ملابرادر؛ خطاهای استراتژیک افغان ها در مذاکرات صلح با قدرت های جهان در ۳ قرن

از گفتگوی وزیر محمد اکبرخان تا مذاکرات ملابرادر؛ خطاهای استراتژیک افغان ها در مذاکرات صلح با قدرت های جهان در ۳ قرن

استاد دانشگاه

جمعه خان محمدی
استاد دانشگاه

۲۶ / عقرب ۱۳۹۸ | ۰ دیدگاه

افغان ها نشان دادند که مردان جنگ اند و در جنگ کردن و برون راندن دشمن از سرزمین شان، ید طولای دارند. کمتر ملتی به اندازه ان ها، قدرت مقاومت و جنگ اوری را دارد؛ که سال ها در بیابان ها، با دشمن بجنگند و به چیزی غیر از پیروزی و غلبه بر دشمن نیاندیشند و لو که تمام هستی خود، فامیل و کشورش، را به باد فنا دهند. به همین خاطر افغان ها، قهرمانان سه جنگ تاریخی، با سه ابرقدرت، در سه قرن اند؛ تجربه های موفق آنان در میدان های جنگ؛ آیا به مدد انان در میدان های مذاکره هم امده؟

برداشت عموم این است که تجربه مذاکرات سیاسی آنان نشان داده که آنان افراد موفق در پایان دادن جنگ و اوردن صلح، ناکام بوده اند. حتی می توان گفت؛ انان دچار اشتباهات فاحش در میدان مذاکرات سیاسی، شده اند. صلح انان مقدمه ی جنگ های بعدی، ویرانی و تبانی کشور گردیده. چنانکه یکی از دوستان در صفحه فیس بوکش ادعاد کرده که از ۲۷۲ سال از تشکیل افغانستان، فقط چند هه ان در حالت نه جنگ سپری شده و دیگر این کشور سراسر در جنگ گذرانده است.

در این جا قصد داریم که کرونولوژی مذاکرات صلح افغانستان را که با قدرت های متخاصم در سه قرن و در سه جنگ داشته اند را بررسی کنیم تا بدانیم که دست اوردهای انان در جنگ ها چه بوده است؟ اشتباهات تاریخی افغان ها در تمام این مذاکرات چه بوده است؟ ایا این جنگ ها، مانع تجاوزهای بعدی اجانب به سرزمین افغانستان، گردید؟

ایا سه جنگ افغانستان، کمکی به ارامش، امنیت بیشتر و به رهایی جامعه از هیولای فقر، عقب ماندگی و توسعه نایافتگی گردید؟

اشتباهات استراتژیک افغان ها، در مذاکرات صلح  با انگلیسی ها

جنگ های تاریخی که ابرقدرت ها درافغانستان انجام داده اند؛ عمدتا جنگ افغان ها نبوده است. افغان ها نه طرّاح جنگ بوده اند و نه در یک ائتلاف جهانی شرکت داشته اند. جنگ ها بر افغان ها تحمیل شده است.

در جنگ اول افغان و انگلیس ( ۱۸۴۲ – ۱۸۳۹ )

به عنوان مثال، جنگ اول افغان و انگلیس، جنگ افغانستان نبود. اگر دقیق تاریخ سیاسی منطقه و بازی های بزرگ را مطالعه کنیم؛ می بینیم که هدف اصلی انگلیسی ها، از امدن به افغانستان، در واقع حفاظت از منافع انگلیسی ها، در هند و دور کردن روسیه بود. زیرا انگلیسی ها، به شدت ترسیده بودند که دوست محمدخان، افغانستان را در اختیار روس ها بگذارند. از این رو انگلیسی ها در سال ۱۸۳۹ پیشدستی کردند و به افغانستان لشکر کشی، کرد. در این جنگ انگلیسی ها شاه شجاع را در کابل بر تخت نشاندند، و دوست محمد خان را دستگیر کردند.

انگلیسی ها از امدن اشغال افغانستان، چند هدف را دنبال می کردند:

یک: جلوگیری از نفوذ ایران و روسیه، در دولت افغانستان. انان فکر می کردند که دوست محمد خان، سیاستش به روس ها و ایرانی ها نزدیک شده و زمینه  ورود نیروهای نظامی روسیه و ایران را به سوی هند فراهم کند.

دو: انگلیس ها می خواستند افغانستان، را تبدیل به کمر بند دوم امنیتی هند سازند. کمربند اول انان، رنجیت سینگ در پنجاب بود که مانع  رسیدن افغان ها و هر مهاجم دیگر به سرزمین هند می شد؛ کمربند دیگر شان افغانستان می شد.

سه: دیگر این که افغان ها را از دسترسی به سرزمین های جنوب درّه خیبر، مانع شوند. هرچند که در ان زمان رانجیت سینگ، سند، پنجاب و پیشاور را در کنترل گرفته بود. اما می دانستند که اینده ان منطقه از انگلیسی هاست.

چهار: انگلیسی ها، نفوذشان را می خواستند؛ به سوی اسیای میانه گسترش دهند. کابل برای انان، تخت خیز حرکت به سوی امیرنشینان اسیای میانه به حساب می امد.

انگلیسی ها، شاه شاع را با خودشان از هند با نیروهای نظامی اورد شهرهای عمده افغانستان را از جمله؛ کابل، جلال اباد و قندهار را اشغال کردند. نیروهای انگلیسی و شاه شجاع در برخورد با افغان ها، دچار اشتباهات زیادی شدند. اشتباهات باعث شورش مردمی در کابل گردید. مردم مرکز نظامی انگلیسی ها را در بالای حصار کابل محاصره کردند. نیروهای متواری دوست محمد خان، از جمله فرزندش وزیراکبر خان، از اطراف نیرو جمع کرده؛ به شورش مردمی کابل پیوستند.

مذاکرات روی خواسته های غیر استراتژیک

بعد از افزایش شورش ها و نا امیدی قوماندانان انگلیسی ها، از رسیدن نیروهای کمکی از هند به انان، مجبور به مذاکره با افغان ها شدند. وزیر اکبرخان یکی از مذاکره کنندگان ارشد بود. او در جریان مذاکرات با انگلیسی ها موفق شد، با نیرنگ و فریب آنان را وادار به قبول توافق نامه ی کنند که در شرایط عادی اصلا انان حاضر به تن دادن به چنین موافقت نامه ای نبودند. توافقنامه، در ۱۱دسامبر ۱۸۴۲ در کابل، میان مکناتن و وزیر اکبرخان امضا گردید. وزیر اکبرخان، بعدا مکناتن را با حیله، دستگیر کرد و ان را به قتل رساند و۴ ماده دیگر بر مواد صلح افزود.

اگر تمام ماه ان موافقت نامه اول و دوم را جمع کنیم؛ روی موضوعات زیر می چرخید:

۱)خروج فوری عسکرهای انگلیسی از کابل و دیگر ولایات. ۲) شرایط طرفین برای خروج. ۳) بازگراداندن دوست محمد خان و دیگر افغان ها از هند به افغاسنتان. ۴) تجهییزات نظامی دشمن که باید در دسترس افغان ها قرار گیرد.۵) درخواست کمک های مالی از انگلیسی ها

خطاهای استراتژیک

افغان ها در همان زمان به موضوعات اساسی و بنیادی در ان مذاکرات می توانستند بپردازند که اصلا اشاره ای نکردند. از جمله:

۱) مهمترین معضل افغانستان، اشغال سرزمین های حاصلخیز در جنوب دره خیبر، توسط رنجیت سینگ، بود.

۲) تهدیدهای متواتر  امنیتی افغانستان از سوی انگلیسی ها، بی ثباتی سیاسی افغانستان، دخالت های روز مره انگلیسی ها  در امور روزمره.

۳) فقر و نا امنی سراسری بود.

۴) قرار داد ننگین که شاه شجاع امضاکرده بود.

دست اورد مذاکرات، کشته شدن ۱۷ هزار نیروی نظامی انگلیس و بازگشت دوست محمد خان بر سر قدرت بود. شاید برای خانواده دوست محمد خان، این دست اورد کلان باشد؛ اما برای مردم افغانستان نه تنها دست اورد نبود که افغانستان  این بار در تلّه ی سیاست انگلیسی ها  توسط دوست محمد خان گرفتار شدند. وقتی که دوست محمد برگشت تا اخر عمرش نوکری انگلیسی ها گردید.

افغان ها  می توانستند استراتژیک بیاندیشند؛ اما افغان ها خواست های کوتاه مدت مالی و بازگشت دوست محمد خان را به کابل در نظر گرفتند؛ ان هم به بهای قربانی شدن بیش از نیمی خاک افغانستان و تحمیل دو قرن سیاست استعماری انگلیس بر افغانستان.

گرچه افغان ها افتخار می کنند که وزیر اکبرخان و دیگر سرداران توانستند که انگلیسی ها را از کشور اخراج کند. انان را غازیان می دانند. اما نمی دانند که انگلیسی ها افغانستان را تبدیل به کشور رسمی حایل با روسیه ساخت و به تدریج اختیارات سیاست داخلی و خارجی کشور را به دست آنان داد.

در جنگ دوم افغان و انگلیس (جنگ دوم ۱۸۷۹)

انگلیسی ها بعد از ۳۵ سال از جنگ اول افغان و انگلیس و و بعد از تصرف تمام مناطق تحت کنترل رنجیت سینگ، خودشان را به درّه خیبر، رساندند. انگلسیی ها این بار درّه خیبر را سدّ دفاعی هند قرار دادند. انان می خواستند که به صورت رسمی از یکی از مدعیان دیگر مالکیت(دولت افغانستان) بر این سرزمین ها، امضای لغو مالکیت بگیرند. لذا انگلیسی ها بعد از ۳۵ سال جنگ اول این بار با تجهیزات قوی تر از سه طرف به افغانستان حمله کردند. از پیشاور، کرم و قندهار. در همان ابتدای جنگ «امیر شیر علی» فرار کرد و جایش را پسرش «محمد یعقوب خان» گرفت و او مجبور به امضای معاهده ننگین گندمک شد.  لشکریان انگلیسی فاتحانه وارد کابل گردید.

افغان ها بلافاصله در خواست ترک مخاصمه کرده و با انگلیسی ها، وارد مذاکر شدند؛ انگلیسی ها محل مذاکرات را  «گندمگ» واقع در یکی از مناطق پاکستان فعلی تعیین کردند. انگلیسی ها، برای امضای موافقت نامه «محمد یعقوب خان» را مجبور کردند که به گندمگ بیاید و قرار داد را امضا کند.

تمام مواد موافقت نامه جنگ دوم را  روی چند موضوع می چرخیده:

الف- صلح بین دولت بریتانیا و شخص امیر و جانشنان او و نه دولت افغانستان، اعلام عفو مخالفان.

ب- استقرار نماینده دایمی انگلیس درکابل و امیر در دربار کورنر هند. عدم دخالت انان در امور داخلی.

ج- مصونیت اتباع انگلیسی، اموال تجاری انگلیسی.

د- ایجاد خط تلگراف بین کویته و قندهار و پیشاور و جلال اباد.

ه- اعطای کمک های ملی هند به امیر.

مهمترین مواد این توافق نامه دو ماده است:

یکی ماده سوم است که در ان استقلال سیاسی کشور به انگلسی ها واگذار شده است: امیر افغانستان و ملحقات آن متعهد است که در روابط با حکومت‌های خارجی پابند مشوره با حکومت برتانیه بوده و با این حکومات عهدی نبندد و سلاح برضد شان نبردارد، و در صورت حمله خارجی، امداد نظامی و اسلحه و پول انگلیسی بغرض دفاع طوریکه انگلیس مناسب داند استعمال خواهد شد. سپاه انگلیسی بعد از انجام کار دفاع، از افغانستان به قلمرو برتانوی مراجعت خواهد نمود.

دیگری، ماده نهم است که باقی مانده اراضی افغانستان در ایلت سرحد را انگلیسی ها واگذار کره: چون بین هر دو حکومت طبق این معاهده دوستی برقرار شده است، حکومت بریتانیه شهرهای قندهار و جلال‌آباد و علاقه هایی را که اکنون تحت اشغال قشون بریتانوی قرار دارد تخلیه کرده و واپس می سپارد، به استثنای کرم، پشین وسیبی _ (طبق نقشه ملحقه) که تحت تسلط و انتظام بریتانیه است اما این سلطه دایمی نبوده. مالیات آن بعد از وضع مصارف داخلی، سالانه به امیر افغانستان پرداخته خواهد شد. حکومت بریتانیه انتظام می‌چینی و خیبر را که بین پشاور و جلال‌آباد واقع است، در دست خود می‌گیرد و هم انتظام امور رفت‌ و آمد قبایلی را که در این منطقه تعلق دارند، بریتانیه بدست خود خواهد داشت.

انگلیسی ها، چند منطقه ای که در دره خیبر و  بعضی مناطق دیگر متعلق به افغانستان بود را بر طبق این ماده در اختیار خود می گیرد.

خطاهای استراتژیک

در شرایط که کشور، توسط انگلیسی ها در محاصره شدید ااقتصادی و سیاسی و امنیتی قرار می گرفت، افغانستان به یک روزنه برای نفس کشیدن نیاز داشت. افغان ها دراین مذاکرات صلح ان را هم به انگلیسی ها واگذار کردند.

سرزمین های حاصل خیز جنوب دره خیبر، پیشاور و سند و پنجاب کاملا به هند بریتانوی ها واگذار گردید. دولت چکونه می توانست با مالیات مواشی، باغات، و همچنین چند ولایت ناچیز می توانست کشور را اداره کند.

در این دور از مذاکرات صلح؛ غیر از تداوم حکومت خاندان امیرشیرعلی چه دست اوردی برای مردم نصیب گردید؟

در جنگ سوم افغان و انگلیس( ۱۹۱۹)

این جنگ که در کتاب های تاریخی عمدتا به نام جنگ های استقلال نیز مشهور است. در این جنگ امان الله عمدتا فرماندهی لشکر را به عهده داشت. نتیجه امضای توافق نامه صلح میان وزیر خارجه اش محمود طرزی و  نماینده کمپنی هند بریتانوی امضا گردید. نتیجه اش تثبیت خط مرزی دیورند و بارپس گیری استقلال افغانستان از انگلیسی ها بود.

براساس مواد موافقت نامه، راولپندی که بین هیئت افغانی و انگلیسی به امضاء رسید. مواد زیر به توافق رسید:

۱ ـ برقراری مجدد صلح بین دو کشور.

۲ ـ منع تورید اسلحه به افغانستان از طریق هند.

۳ ـ قطع شدن امداد پولی هند به افغانستان.

۴ ـ تصدیق مجدد خط دیورند از جانب افغانستان و تعیین خط سرحد در حصهء تورخم به میل انگلیس .

۵٫دولت افغانستان سرحد هند و افغان را همانطوری که توسط امیر مرحوم [ حبیب الله ] پذیرفته شده بود، قبول مینماید.
در نهایت انگلیسی ها ه پذیرفتند که افغاسنتان در مسایل خارجی دیگر ازاد است.

خطاهای استراتژیک

در این دور از مذاکرات، انگلیسی ها نیازمندی های استراتژیک خودشان را در نظر گرفتند. نیازمندی های افغان ها به غیر از مسأله استقلال دیگر هیچ یک حتی نیازمندی های اولیه افغانستان در نظر گرفته نشد. آنان افغانستان را در بدترین وضعیت اش قرار  دادند.

افغانستان درست است که به استقلال نسبی دست یافت؛ اما انگلیسی ها چنان عرصه را بر امان الله خان تنگ نمود که هم از تاج و تخت کنار رفت و هم کشور را راها کرد و از اسیا فرار کرد. کشور بار دیگر چند سال دیگر در معرض هرج، مرج و بحران قرار گرفت.

نتایج جنگ وصلح افغان ها با انگلیسی ها ده سال بعد، معلوم شد؛ که دولت امان الله با شورش های هدایت شده توسط انگلیس ها به نام دین روبروشد و کشور باز به یغما رفت. حبیب الله کلکانی در سال ۱۹۲۹ علیه امان الله قیام کرد و حکومتش را ساقط کرد و بعد از مدتی خودش هم سقوط کرد. نادرخان جایش را گرفت.

با در این دور از مذاکرات دلوت افغانستان هم بر قطع شدن کمک های ناچیز انگلیسی ها صحه گذاشتند و هم سرزمین های از دسته رفته تایید کردند و هم این که هیچ نوع تضمین های امنیتی از انگلیسی ها برای حکومت اینده امان الله و سلسه اش گرفته نشد. لذا افغاسنتان باز در بحران دیگر غرق شد.

اشتباهات استراتژیک  افغان ها، در مذاکرات صلح  با شوروی ها

 افغان ها در نیمه دوم قرن بیستم، این بار با روس ها جنگیدند. روسیه که در ان زمان اتحاد جماهیر شوری بودند. در سال ۱۹۷۹ افغانستان را اشغال کردند. در جریان جنگ هشت ساله، میان مجاهدین افغان و شوروی، هیج یک بر دیگری غلبه نتوانستند. افغان ها تصمیم داشتند که از خاک خودشان دفاع کنند. قوای شوروی در خاک افغانستان زمین گیر شدند. بالاخره روس ها تصمیم گرفتند که نیروهای نظای شان را از افغانستان برون کنند. زیرا حضور بیش از ۱۵۰ هزار عسکر اتحاد جماهیر شوروی تغییری در معادلات جنگ  پدید نیامد. پرستژ اردوی سرخ شوروی، زیر سوال رفت. همچنین تعداد تلفات انان افزایش می یافت. بار اقتصادی و رواین جنگ برای شوروی ها، خیلی کمرشکن گردیده بود. از این رو بعد از روی کار آمدن گورباچف، در شوروی، آنان در ابتدا با امریکایی ها در جینیوا مذاکره کردند و سپس با نمایندگان دولت افغانستان و پاکستان مذاکرات را ادامه داند.

توافقنامه‌ ژنو (۱۴ اپریل ۱۹۸۸) در پی ۴۱ دور مذاکره بین مقام‌های دولت وقت افغانستان، پاکستان، شوروی و آمریکا با میانجیگری دیه‌گو کوردوویز نماینده ویژه سازمان ملل در امور افغانستان به امضا رسید. این توافقنامه‌ها را دولت‌های وقت افغانستان و پاکستان به عنوان طرف‌های اصلی و آمریکا و شوروی به عنوان “ضامن” و “ناظر” امضا کرده‌اند.

عنوان کلی این توافقات “موافقتنامه دو جانبه بین جمهوری افغانستان و جمهوری اسلامی پاکستان درباره اصول روابط دوجانبه، به‌ویژه درباره عدم دخالت و عدم مداخله” است.

موضوع خروج نیروهای شوروی در یکی از موافقتنامه‌های فرعی این توافقات زیر عنوان “موافقت درباره روابط متقابل برای حل وضعیت مرتبط با افغانستان” مطرح شده است.

در بخشی از بند پنجم این سند آمده که جمهوری افغانستان و اتحاد جماهیر شوروی توافق کردند که “نیروهای خارجی” در ظرف نه ماه بیرون شوند.

در این مذاکرات که در دوازده دور، هفت سال از ١۶ ماه جون (ژوئن) ۱۹۸۱ تا اپریل (آوریل) ۱۹۸۸ دوام کرد، از جانب افغانستان، شاه محمد دوست و در سه سال آخر آن عبدالوکیل، وزرای خارجه، فرید ظریف و سرور یورش، معاونان وزیر خارجه و محمد نعیم رزمیار، رحیم رفعت، سرفراز مهمند، اکبر خرد، محمد اسحق روشن‌روان و میاگل، دیپلمات‌های افغان سهم داشتند.

پاکستان نمى توانست بدون موافقت گروه‌های مجاهدین با کابل به توافقی برسد و در عین حال داشتن رضایت آمریکا، چین و سایر متحدانش نیز پیش شرط آن بود. ضیاءالحق باور نداشت که شوروی‌ها از افغانستان خارج می‌شوند و ادامه شوروی در افغانستان، نزدیکی آمریکا و ادامه کمک های سرشار را به پاکستان تضمین می‌کرد.

در افغانستان شاه محمد دوست، وزیر خارجه از پستش تعویض شد و این ماموریت را به عهده وزیر نو عبدالوکیل گذاشت. او می‌گوید برای من اولتر از همه بحث روی عبارت “سرحدات موجود شناخته‌شده” را جدی گرفتم چیزی که در سند اول درج شده بود.

بحث‌ها تا حدى جدى شد که پای رهبران شوروی هم در میان آمد تا سرانجام پاکستان کوتاه آمدند و عبارت “سرحدات دو کشور” جانشین آن شد.

موافقت نامه توسط عبدالوکیل و زین نورانى امضا شد. دیگو کوردویز نوشت که موافقت نامه در فضایی سرد، مشابه مراسم تشیع جنازه در ٨ اپریل ١٩٨٨در ژنو امضا شد

در مجموع کابل از این مذاکرات راضی نبود. مذاکرات هفت سال دوام کرد. شاه محمد دوست و عبد الوکیل، وزرای خارجه افغانستان در یادداشت‌های خود نوشته‌اند که این مذاکرات در کل به نفع افغانستان پیش نمی‌رفت

خطاهای استراتژیک

افغان ها در کل و مجاهدین خصوصا، در این دور از مذاکرات صلح اشتباهات جبران ناپذیری را مرتکب شدند. از جمله:

۱- مجاهدین به هیچ عنوان دولت افغانستان را به عنوان نهاد ملی به رسمیت نشناختند. انان با مذاکرات صلح، هم ایدئولژیک برخورد کردند. مجاهدین دولت کابل را به عنوان دولت کمونیست اعلان و هرگونه نزدیکی و تماس با ان را خیانت دینی و ملی تلقی کردند. در نتیجه، راه هر نوع تفاهم و تبادل نظر میان افغان ها بسته شد.

۲- عدم مذاکره با دولت. مجاهدین آن قدر بر دیدگاه های خودشان، مبنی بر نابودی دولت درکابل و از بین رفتن آن دولت با زور نظامی اصرار کردند که خودشان را از تمام مذاکرات بین المللی دور کردند و در نتیجه، پاکستانی ها به جای ان ها وارد مذاکره با شوروی ها و دولت افغانستان شد. در حقیقت افغان های که جان، مال و هستی شان را در راه مبارزه با اشغالگری دادند؛ آنان در تعیین سرنوشت شان نقشی نداشتند.

۳- در نتیجه هیچ وقتی مشکلات اصلی افغان ها در میز مذاکره مطرح نگردید. پاکستانی ها و همچنین امریکایی ها و شوروی ها سرنوشت کشور را مبهم ماندند. دولت کابل با این که در مذاکرات حضور داشت؛ اما نقش برجسته و مئوثری نداشت یا به دلیل منافع موقتش سکوت کرد.

۴- مجاهدین افغانستان در ان زمان دو معضل داشت: یکی حضور نیروهای نظامی شوروی بود. دیگری معضل جنگ مجاهدین با دولت کابل بود که مورد پذیرش و رسمیت کشورها و سازمان های بین المللی قرار داشت. شوروی ها، در مذاکرات جینیوا، فقط معضل خودشان را حل کردندکه نیروها و مسئولیت های بین المللی که روی شانه هایش قرار داشت با نظارت سازمان ملل برداشته شد و شوروی ها بدون پرداخت هر گونه خسارت و به عهده گرفتن جبران ان ها در سال های حضورش به افغان ها زده بودند؛ از افغانستان خارج گردید. انان، افغان ها را با تمام معضلات در جاهای خود باقی ماندند.

اما معضل دوم سر جایش باقی ماند تکلیف جنگ طولانی مدت بین مجاهدین و دولت افغانستان، لاینحل ماند. در نتیجه کشور سال ها در  جنگ داخلی و شگل گیری طالب و پیدایش حوادث یازده سپتامبر گردید.

اشتباهات استراتژیک افغان ها، در مذاکرات صلح  با امریکایی ها

سومین جنگ که افغان ها با خارجی ها در قرن بیست ویک انجام داد، جنگ فعلی طالبان با امریکایی هاست. امریکایی ها و طالبان بعد از مدت ها جنگ و کشمکش، بالاخره در شهر ابوظبی، سپس در قطر مذاکرات صلح افغانستان را اغاز کردند. اما این مذاکرات که «نه» دور برگزار گردید. قرار شد که در ماه سپتامبر سال روان در شهر کمپ دیوید، به امضای رهبران طالب و رئیس جمهور امریکا برسد امابعدا با یک تویت رئیس جمهور امریکا لغو شد.

وقتی که روند مذاکرات و محورهای دوجانبه را مورد بررسی قرار می دهیم.  روند مذاکرات دوحه دقیقا همان روند مذاکرات جنیوا را پیمود. این بار امریکایی ها و طالبان خواستند معضل حضور نیروهای خارجی را حل کنند. انگاه باید خود افغانان بیشننند و معضل خودشان را حل کنند؛ ولی معضل اصلی و جنگ اصلی همچنان می ماند که تجربه تاریخی نشان داده است که افغان ها توان حل معضل را ندارد.

خطاهای استراتژیک

طالبان دقیقا همان اشتباهات مجاهدین را تکرار می کنند.

۱- طالبان ماننند مجاهدین، از به رسمیت شاختن دولت افغانستان، خود داری می کند و باور به فاسد بودن و مزدور بودن و ده ها اتهام دیگر که می خواهند مشروعیت ان را زیر سوال ببرند؛ دارند. همانند مجاهدین تلا ش دارند که به جای ان ها، خودشان را نیروی مشروع در داخل و خارج نشان دهند. این کار عملا ضربه به پروسه دولت سازی و تداوم دولت داری در افغانستان بحران زده است. اگر نهاد دولت شکل گرفته، اسیب ببیند، دیگر معلوم نیست که ایا طالبان خواهند توانست، نهاد دولت قوی تری را در اینده بسازند.

۲- مذاکره رو در روی طالبان با امریکایی ها، بدون حضور دولت افغانستان. شاید طالبان فکر کنند؛ اگر دولت افغانستان در این نوع مذاکرات حضور داشته باشد به وجهه داخلی انان لطمه می زند؛ اما ان ها باید بداند که با یک نهاد که فعلا دارای مشروعیت بین المللی است؛ باید مذاکره کند و تفاهم صلح را امضا کند. اگر چناچه به هر دلیل این نهاد مشروع بین المللی ساقط گردد. افغانستان بار دیگر به دهه ۱۳۷۰ شمسی باز می گردد که با فروپاشی نظام سیاسی رو برو خواهد گردید.

۳- طالبان تمام همّ و غمّ شان اخراج مفتضحانه امریکا از افغانستان و بالابردن پرچم پیروزی است. اما نمی دانند که افغان ها در طول تاریخ از این افتخارات بارها کسب کرده اند؛ اما سال بعد دچار بحران و جنگ ها داخلی و فروپاشی گردیده اند. این پیروزی موقّت چه عوارض ناگواری برای اقتصاد، امنیت، نظام تعلیم و تربیه و توسعه کشو وارد می کند.

۴- طالبان دقیقا همان خطای استراتژیک را که وزیر اکبر خان در گرفتن انتقام، و اوردن پدرش از هند، مرتکب شداین ها نیز می شود. طالبان خیلی به دنبال رسیدن به چوکی و قدرت در کابل اند؛ در حال که نمی دانند که که شاید رسیدن به قدرت اسان باشد؛ اما انچه سخت است حفظ و تداوم ان ست. طالبان در عدم مذاکره با دولت افغانستان، دچار همان خطای مجاهدین شده اند.

نتایج

۱- افغان ها در طول تاریخ مذاکرات صلح، دچار خطاهای استراتژیک شده اند. انان کمتر به منافع بلند مدت افغانستان توجه کرده اند؛ بیشتر به منافع کوتاه مدت و فوری معطوف شده اند. اگر کرونولوژیک مذاکرات صلح افغان ها را مورد غور و بررسی قرار دهیم می بینیم که احساسات بیشتر بر افغان ها حاکم بوده و به شعارها خیلی توجه داشته اند تا منافع استراتژیک شان

۲- افغان ها توان گفتگوی عقلانی را با یگدیگر را نداشته اند. لذا در گذشته، وزیر اکبر خان حاضر به مذاکره با انگلیسی ها شد؛ ولی حاضر نشد که با شاه شجاع مذاکره کند. مجاهدین همین خطا را مرتکب شد و حاضر نشد با دولت کابل سخن بگوید. اکنون همین وضعیت برای طالبان نیز تکرار می گردد. انان حاضرند با امریکایی ها بنشینند؛ اما حاضر نیستند که با حکومت افغانستان مذاکره کنند.

۳- افغان ها در تمامی مذاکرات خواهان رسیدن به قدرت بوده اند و فکر می کردند که اگر قدرت را در کابل گرفتند؛ دیگر مشکل شان حل می گردد؛ اما هیچ وقت انان از دولت های متخاصم، تضمین های لازم را بریا ثبات سیاسی اینده شان نگرفتند که درسال های بعد گرفتار انتقام شان نشوند.

۴- افغان ها کمتر توانسته اند و وضعیت مناسبات اسراتژیک شان را در منطقه دقیق ارزیابی و تصمیم درست اتخاذ کنند؛ لذا دایما در وضعیت شکننده ای قرار داشته اند.

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید