در گوشه ای دنج و آرام، شاعر پیر افغان، آینه دل را جلا می دهد

در گوشه ای دنج و آرام، شاعر پیر افغان، آینه دل را جلا می دهد

خبرنگار ارشد نوییورک تایمز

مجیب مشعل
خبرنگار ارشد نوییورک تایمز

۵ / عقرب ۱۳۹۸ | ۰ دیدگاه

نشرشده: در نیویورک تایمز

هم اکنون بیش از ۵۰ سال است که شاعری عارف مسلک هر روز پشت میزی رو به پنجره در کتابخانه عامه کابل می نشیند. او از پشت میزش، شلوغی های هرروزه پایتخت را می بیند؛ شلوغی هایی که ۵۰ سال پیش زمانی که او به عنوان کتابدار ساده کتابخانه کار می کرد هرگز وجود نداشت. آن روزها، او ذهنی خلاق و تخیلات قوی داشت اما از لکنت زبان رنج می برد. خطاطی او بسیار خوب بود و بدین خاطر بود که این شغل به آقای وجودی سپرده شده بود.

با روی کار آمدن حکومت های مختلف، افغانستان عمیقاً وارد شعله های جنگی شد که تا به امروز هم ادامه دارد. اما حیدری وجودی ۸۰ ساله نظم کاری روزانه اش را حفظ کرده و زمانی که پشت میزش می نشیند، کفش هایش را در می آورد، چپلی راحتی با جوراب می پوشد درحالیکه روی میزش انبوهی از مجلات و نشریات قدیمی تلنبار شده است و فلاسک چایش هم دائماً پر و خالی می شود.

او تا چند سال پیش که رسماً بازنشسته شد مسئول بخش مجلات و نشریات در کتابخانه عامه بود. اما زندگی آقای وجودی آن قدر در طبقه سوم کتابخانه گره خورده است که دولت افغانستان همچنان به او مقرری کمی پرداخت می کند و او هنوز هر روز به کتابخانه می رود و معمولاً آخرین نفری است که کتابخانه را ترک می کند؛ زمانی که صدای اذان مغرب در کل کتابخانه طنین انداز می شود.

او دیگر مجله و روزنامه ها را در کتابخانه دسته بندی نمی کند، دستیارانش این کار را برای او انجام می دهند. در طول این سالها، میز آقای وجودی به محلی تبدیل شده که بسیاری ها در آنجا با او ملاقات می کنند؛ از جمله موسیقی دانانی که از او می خواهند تا برای آنها شعر بنویسد، شاعران جوانی که اشعار چاپ شده خود را برای او می آورند و از او نظرخواهی می کنند، دانشجویانی که برای نوشتن پایان نامه ها و مقالات شان به منبع نیاز دارند و همچنین فروشندگانی که گاهی اوقات برای حل مشکلات شان نزد او می روند تا کمی آنها را نصیحت کند.

شرکت کنندگان در جلسه مولانا خوانی. آقای وجودی هفته دو بار این گونه برنامه ها را در 30 سال گذشته میزبانی کرده است. / عکس: نوییورک تایمز

شرکت کنندگان در جلسه مولانا خوانی. آقای وجودی هفته دو بار این گونه برنامه ها را در ۳۰ سال گذشته میزبانی کرده است. / عکس: نوییورک تایمز

وجودی ۸۰ ساله بلندقامت با شانه های پهن و محاسن بلند سفید در نشست و برخاست هایش با همه به یک شکل برخورد می کند از وزیر گرفته تا فقیر. او علی رغم اینکه استاد و عارف خوانده می شود، همه مهمانانش را تا دم دروازه بدرقه می کند و احترام زیادی به آنها می گذارد.

یک روز آقای وجودی درحالیکه یکی از شاعران جوان را بدرقه می کرد به او گفت: پیامبر ما می گوید، اگر دوستانت به تو سر زدند، سعی کن هفت قدم برداری و از آنها دم در استقبال کنی و وقتی آنها شما را ترک می کنند، حداقل هفت قدم بردار و آنها را بدرقه کن.

روزهای دوشنبه و چهارشنبه اهمیت خاصی برای آقای وجود دارد. در حال حاضر بیش از سی سال است که او هفته ای دو بار جلسات شعرخوانی دوساعته برگزار می کند. او در این جلسات آثار مولانا جلال الدین بلخی، شاعر، فیلسوف و عارف صوفی پارسی زبان قرن سیزدهم که در غرب به عنوان محمد رومی معروف است را می خواند. او در این جلسات خیلی در مورد شعر صحبت نمی کند بلکه بیشتر به فلسفه و معنویت می پردازد. او آثار مولانای رومی را به کارخانه آدم سازی تشبیه می کند.

حدود ۱۵ زن و مرد که اعضای جامعه دوستداران مولانا هستند در این جلسات شرکت می کنند. در این جلسات، آنها در حالیکه به آرامی سرجاهایشان می نشینند، آقای وجودی به بیرون پنجره نگاه می کند، نور آفتاب بعد از ظهری گرم و سکوتی آرامش بخش را حکمفرما می کند. یکی از اعضا که مردی میانسال با کمی ته ریش و صدای آهنگین زیبایی است چند بیت از اشعار را می خواند و بقیه حاضرین هم اشعار را از روی کتاب دنبال می کنند. سپس آقای وجودی درحالیکه سرش را تکان می دهد، با صدای دلنشین اش شروع به تفسیر ابیات می کند.

آقای وجودی دیگر خودش مجله ها و روزنامه ها بسته بندی نمی کند. دستیاران جوان او، مانند سهیلا نظر،این کار را انجام می دهند. / عکس : نوییورک تایمز

آقای وجودی دیگر خودش مجله ها و روزنامه ها بسته بندی نمی کند. دستیاران جوان او، مانند سهیلا نظر،این کار را انجام می دهند. / عکس : نوییورک تایمز

در یکی از روزهای دوشنبه، در جلسه چهارصد پانزدهم، صفحه ۳۳۳ آثار مولانا در حال نقد و بررسی بود. آن جلسه به گفتگوی یک عارف و یک هم صحبت می پرداخت درحالیکه عارف تلاش می کرد به آن مرد توضیح دهد زیبایی های دنیای بیرون تنها انعکاسی از دنیای درون افراد است.

باغ ها و میوه ها اندر دل است

عکس لطف آن برین آب و گلست

آقای وجودی حدود یک ساعت مشغول تفسیر این دو بیت بود. او قلب را از یک سو پلاسمایی فیزیکی در سمت چپ سینه معرفی می کند و از سوی دیگر، قلب را منبع روحانیت و معنویتی می داند که به طور دقیق قابل تعریف نیست. او می گوید: تنها راه دستیابی به معنویت، تمرکز بر درون است. قلب همچون آینه ی است که اگر از آن غبار روبی شود، تجلی بخش درون شما خواهد بود.

دو دانشجو که موضوع پایان نامه شان در باره زندگی و شعر آقای وجودی است، در منزل اول کتابخانه قبل از ملاقات با او. عکس: نوییورک تایمز

دو دانشجو که موضوع پایان نامه شان در باره زندگی و شعر آقای وجودی است، در منزل اول کتابخانه قبل از ملاقات با او. عکس: نوییورک تایمز

حیدری وجودی در سال ۱۹۳۹ در روستایی کوچک در ولایت پنجشیر در شمال افغانستان در یک خانواده روحانی ۵ نفره به دنیا آمد. در آن روزها، اسلام در افغانستان به شدت با اشعار صوفیانه پیوند خورده بود. پدر او در خانه حدوداً ۲۰۰ کتاب داشت که بسیاری از آنها دیوان شعر و دست نوشته بودند. از آن جا بود که حیدری از سنین خیلی پایین، خواندن این اشعار را آغاز کرد.

سواد آقای وجودی تنها ۶ کلاس است. وقتی او کلاس پنجم اش را تمام کرد، یک شب خوابی می بیند و حس می کند بین عقل و جنون گیرافتاده است. او نمی توانست حالش را با کلمات توصیف کند اما تا سالها نمی توانست تعادلش را به حالت اول برگرداند و البته وقتی تعادل اش را مجدداً بازیافت، او متحول شده بود.

وجودی در ۱۵ سالگی به کابل رفت و در یک مغازه صحافی کتاب نزد یکی از اشعار معروف صوفی به نام صوفی عشقری مشغول به کار شد. او یک نوجوان بود درحالیکه صوفی عشقری حدوداً ۶۰ سال سن داشت. رابطه او و عشقری به نوعی کل زندگی او را شکل داد. او در آنجا با گروهی از شاعران دیگر که در مغازه عشقری دور هم جمع می شدند آشنا شد و وقتی عشقری مشغول صحافی کتب بود، آنها به مشاعره می پرداختند.

چندین سال بعد، زمانی که آقای عشقری ۹۰ سالش بود، در بستر مرگ، او یکی از آثار تمام نشده اش را به وجودی داد تا صحافی کند و آقای وجودی هشت ماه شبانه روزی در کتابخانه عامه مشغول صحافی این کتاب بود تا آماده چاپ شود. فصل آخر کتاب خیلی خوانا نبود چرا که دستان او حین نوشتن می لرزید.

درحالیکه اشعارش بسیار مورد توجه قرار گرفت، وجودی همچنان در گوشه دنج و خلوت کتابخانه مشغول به کار بود، شغلی رویایی که به او این امکان را می داد تا به شعرسرایی پبردازد و درآمدی برای همسر و پسر و دو دخترش دست و پا کند. پسر او هنرمند و دو دخترش هردو معلم هستند.

او بارها پیشنهادات رده بالا را رد کرد. در اوایل دهه ۱۹۹۰، وقتی دولت اسلامی پس از خروج اتحاد جماهیر شوروی اصرار می کرد که حیدری یک بنیاد آموزشی را رهبری کند، او به نوعی موافقت کرد: او شرط کرد روزها کارش را در کتابخانه ادامه دهد و هر شب یک ساعت به دفتر بنیاد می رفت.

آقای وجودی، یکی از کتاب هایش را برای یکی از اعضای گروه اشعار مولانا امضا کرد. / عکس: نوییورک تایمز

آقای وجودی، یکی از کتاب هایش را برای یکی از اعضای گروه اشعار مولانا امضا کرد. / عکس: نوییورک تایمز

آقای وجودی هنوز صاحب خانه نشده است و در خانه ای متعلق به خانواده همسرش زندگی می کند. یک بار، در اوایل دوره سلطنت، او حتی از ملاقات با یکی از اعضای خانواده سلطنتی که می خواست برایش دفتری تهیه کند امتناع کرد. او معذرت خواهی کرد و به آنها گفت که می دانم تصمیم ام منطقی نیست.

او هر روز صبح در راهی رفتن به محل کارش از پارک که از وسط شهر می گذشت رّد می شد. او که بسیار کم غذاست در ۸۰ سالگی هنوز سرپاست و سه طبقه بالا می رود تا به محل کارش در کتابخانه برسد بدون اینکه دسته پله را بگیرد. اما در سالهای اخیر، سالمندی اش باعث شده مسیرش در پارک را نصف کند.

اکثر روزها، میز کار آقای وجودی شبیه آبادی ای در مرکز شلوغی هاست. در ماه نوامبر گذشته، در یکی از روزهای دوشنبه، پولیس ترافیک در یک بمب گذاری انتحاری بیرون محل کار او به قتل رسید. از بیرون پنجره، از این صحنه عکس گرفته شد و بدین ترتیب این عکس دست به دست می چرخید. جسد مامور پلیس که از کلاهش جدا شده بود زیر بیلبوردی قرار گرفته بود که روی آن نوشته شده بود: ملتی که کتاب نمی خواند باید خود کل تاریخ را تجربه کند.

چَرَه های آن انفجار از پنجره اتاق کار وجودی بیرون می زد جایی که او داشت نماز مغرب اش را می خواند. اگر او آنجا ایستاده بود، احتمال کشته شدنش وجود داشت.

آقای وجودی در یکی از جلسات اخیرش این سوال را پرسید که آیا انجام این کارها انسانی است؟ او گلایه می کرد که چقدر دنیا از آموزه های انسانی عارفانی همچون مولانا فاصله گرفته است. “ما در این زمینه به فلسفه نیاز نداریم حتی یک کودک هم می فهمد که ما هنوز به شعور موردنیاز برای تحقق انسانیت دست نیافته ایم.”

او اضافه کرد: ما هنوز به آنچه که شایسته مقام انسانی است دست نیافته ایم. دنیای ما با این همه کشتار، تخریب و نابودی هنوز تیره و تار و مالامال از جهل است.

نوت: هرچند برخی نشریات دیگر نیز مقاله فوق را ترجمه کرده بودند، ولی به دلیل اهمیت موضوع تصوف و عرفان برای جامعه ما خبرنامه نیز اقدام به ترجمه آن نموده است.

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید