ناگزیری حکومت موقت

ناگزیری حکومت موقت

کارشناس مسائل سیاسی

امان الله مطهری
کارشناس مسائل سیاسی

۱۱ / سنبله ۱۳۹۸ | ۰ دیدگاه

 از آغازین روزهای مذاکرات صلح امریکا و طالبان ایده تشکیل حکومت موقت بصورت جسته و گریخته شنیده شده است. برغم اینکه این مساله رسما مطرح نشده اما بصورت ناخودآگاه بازتاب گسترده در داخل و خارج افغانستان داشته است. اشخاص و جریانهای سیاسی نیز بگونه روزافزون موافقت و رضایت ضمنی شان را در مورد ایده حکومت موقت نشان می دهد. به نظر می رسد این ایده از نظر نشانه شناسی بیش از اینکه یک انتخاب باشد نتیجه ناگزیری است که ریشه در وضعیت پیچیده و بن بست آفرین کنونی دارد. مولفه های زیر عناصر اصلی تشکیل دهنده بن بست پیجیده کنونی است که در نهایت می تواند ایده تشکیل حکومت موقت را بمثابه تنها راه برون رفت از وضعیت دشوار کنونی به یک واقعیت اجتناب ناپذیر تبدیل کند.

اول، بحران انتخابات: با اینکه عصر پس از طالبان را تنها دموکراسی سازی و تقویت نهادهای دموکراتیک بویژه انتخابات مشروعیت می بخشد، با دریغ و درد که این روند بسیار زود قربانی قدرت طلبی های شخصی و گروهی شد و اشخاص و گروههای مختلف تلاش کردند از انتخابات و دموکراسی تنها بمثابه ابزاری برای تحکیم قدرت شخصی و گروهی خود بهره برداری کنند. در این راستا انتخابات برضد دموکراسی و مشروعیت سیاسی استفاده شد و در اذهان عامه و افکار عمومی با تقلب و فریب هم نشین گردید. اکنون انتخابات در افغانستان نه تنها بمعنای توزیع قدرت، گسترش مشارکت سیاسی، گردش قدرت و مکانیزم تحقق اراده مردم تلقی نمی شود بلکه به تلاش هدفمند برای کسب قدرت و تمرکز آن با هر شیوه و ابزار نامشروع درک می شود. در نتیجه، هم مردم افغانستان و هم جامعه جهانی باور و اعتماد خودرا به برگزاری انتخابات شفاف، آزاد و عادلانه از دست داده اند. وقتی انتخابات ویژگی های ذاتی خود چون شفافیت، عادلانه و ازاد بودن را از دست می دهد دیگر نه تنها کارکرد مشروعیت بخش ندارد و توجیه گر اعمال قدرت و حاکمیت نیست بلکه خود به یک عامل منازعه تبدیل می شود. به همین دلیل انتخابات در افغانستان اکنون نه تنها راه حل بحران مشروعیت کنونی نیست بلکه خود به یک عامل بحران زا تبدیل شده است که می تواند بحرانهای دیگری نیز در پی داشته باشد. بسیاری بر این باورند که یا برگزاری انتخابات در شرایط کنونی اساسا امکانپذیر نیست و یا اینکه برگزاری آن به تشدید تنشها و منازعات می افزاید. افزون برآن، در شرایطی که گفتگوهای صلح جریان دارد، انتخابات حتی برفرض شفافیت و عادلانه بودن، مکانیزم پاسخگوی وضعیت کنونی دانسته نمی شود. از این دیدگاه، برگزاری انتخابات در شرایط کنونی تسهیل کننده روند صلح نیست؛ زیرا مشارکت طالبان در قدرت و سیاست نیاز به مکانیزم گسترده تر و جامع تری نسبت به انتخابات دارد. طالبان حاضر به مشارکت در قدرتی نیستند که در غیاب آن ها شکل گرفته باشد.

هم چنین با توجه به قطبی شدن فضای عمومی، بحران اعتماد میان اشخاص و گروههای سیاسی وفقدان اجماع در اردوگاه دولت، بعید است انتخابات به یک نتیجه قطعی و قابل قبول برای همه جوانب و گروههای مختلف منتهی شود. فقدان اجماع میان نخبگان سیاسی بر سر انتخابات، ضعف کمسیون های انتخاباتی و بی باوری همگانی نسبت به آن، تلاش های ادعا شده جهت مداخله و منحرف سازی انتخابات برای دست یابی به نتیجه مشخص، قطبی شدن فضای جامعه و عدم حمایت جدی جامعه جهانی از انتخابات برخی از مسایلی اند که می تواند موانع جدی در راه انتخابات نتیجه بخش تلقی شود. با توجه به تجارب گذشته، زمزمه ها حاکی ازانست که بن بست احتمالی ناشی از نتیجه انتخابات یکی از مسایلی نگران کننده ای است که می تواند منازعات و تنش های کنونی را به مرز فروپاشی و جنگ داخلی سوق دهد. این ها همه برخی از مسایلی اند که برگزاری انتخابات را در محاق قرار داده اند. وقتی بجای پذیرش انتخابات بمثابه قاعده بنیادین بازی سیاسی، از آن استفاده ابزاری شود باید انتظار داشته باشیم که می شود گاهی آن را در محاق نیز قرار داد.

دوم، مساله صلح: از زمان روی کار آمدن دونالد ترامپ، مساله پایان جنگ طولانی این کشور در افغانستان اولویت اصلی استراتژی امریکا در افغانستان بوده است. در این راستا دولت امریکا تلاش می کند تا پیش از انتخابات پیش رو در این کشور، صلح با طالبان را به نقطه مشخص و قابل توجیه برای افکار عمومی مردم امریکا برساند. در اینکه گفتگوهای کنونی امریکا و طالبان بتواند به یک صلح عادلانه و پایدار در افغانستان منجر شود شک و تردیدهای منطقی وجود دارد اما از انجا که اراده امریکا برای صلح با طالبان ناشی از الزامات واقعی درونی این کشور ناشی می شود در جدیت این روند نباید تردید کرد. بنابراین، برداشت غالب اینست که موفقیت گفتگوهای امریکا و طالبان سبب تغییرات اساسی در جهت گیری سیاست این کشور در قبال افغانستان بویژه در مواجهه با دولت کنونی خواهد شد. با توجه به وابستگی کامل افغانستان به کمکهای امریکا، این کشور می تواند به آسانی اراده خودرا بر دولت افغانستان در راستای پذیرش نتایج گفتگوهای صلح تحمیل کند. روشن است که پذیرش نتایج صلح نیازمند ایجاد مکانیزمهای مشخصی است که توافقات صلح در چارچوب آن ها امکانپذیر گردد. این مکانیزمها باید چارچوب فراتر و گسترده تر از ساختارهای موجود ایجاد باشد تا طالبان نیز در ان ادغام شده و خواست ها و مطالبات شان برآورده گردد. از دیدگاه طالبان ساختارهای ایجاد شده پس از سرنگونی این گروه جوابگویی تحقق روند صلح نیستند و باید ساختارها و چارچوب های جدید برای دستیابی به صلح ایجاد شوند. روشن است که پیش نیاز اصلی تجدید ساختارهای موجود تعریف یک دوره انتقالی است تا در نهایت مکانیزمهای دایمی اینده تاسیس شوند. از این نظر نیز حکومت موقت الزامی است که از فرایند اولویت صلح پدید امده است.

سوم، بحران مشروعیت و اعتماد: حکومت وحدت ملی از بیماری بحران مشروعیت و اعتماد رنج می برد. تاسیس این حکومت و تداوم آن هردو با پرسش های جدی معطوف به مشروعیت مواجه بوده است. تاسیس این حکومت با نادیده گرفتن قانون اساسی همراه بوده و در واقع برفراز این قانون تشکیل شد. بحران ناکارآمدی و فقدان اجماع سیاسی بحران مشروعیت و اعتماد را تشدید کرد. انتخابات زمانی می تواند بمثابه راه حل مدیریت قدرت محسوب شود که اجماع نسبی میان نخبگان و گروههای مختلف در زمینه قواعد بازی سیاسی وجود داشته باشد و برآیند ان مشروعیت نسبی حکومت برآمده از آن باشد. با توجه به تجارب انتخاباتی گذشته، اکنون خود انتخابات بمثابه قاعده اصلی بازی دموکراتیک مورد پرسش های جدی قرار گرفته است. در چنین شرایطی انتخابات نه تنها تنشها و منازعات قدرت را کاهش نمی دهد بلکه آن ها را تشدید می کند. در شرایطی که بسیاری از نخبگان و گروههای سیاسی از یکسو مشروعیت  خود حکومت موجود را زیر سئوال می برند و از سوی دیگر حکومت را فاقد رویکرد بی طرفی در انتخابات می دانند، چگونه به نتایج انتخاباتی رضایت خواهند داد که با مدیریت این حکومت برگزار شود.

چهارم، خطر فروپاشی و جنگ: افغانستان در شرایط کنونی در مرحله حساس و پیچیده بسر می برد. گذشته از نیرومندی در میدان های جنگ، طالبان اکنون مشروعیت جهانی یافته و احساس توانایی بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده اند. این در حالی است که در اردوگاه دولت سردرگمی، پراکندگی و بی اعتمادی به اوج خود رسیده است. انتخابات نیازمند امنیت سراسری و حاکمیت مطلق دولت بر سرزمین خود است. در شرایط فعلی نه امنیت سراسری وجود دارد و نه حاکمیت تام دولت برسرزمین. به همین دلیل انتخابات سراسری انتظار بیهوده است. از سویی، با توجه به مخالفت کنونی طالبان با انتخابات این گروه تلاش می کند این روند را در مناطق تحت سلطه خود مختل کند. از دیگر سو، فقدان اعتماد و اجماع در میان نخبگان و گروههای مختلف در دولت و قطبی شدن فضای جامعه، امید به پذیرش نتیجه انتخابات را دور از دسترس می کند. بسیاری از تحلیلگران غربی و کارشناسان مسایل افغانستان به این باورند که در چنین شرایطی مدیریت انتخابات و تحولات پس از آن بسیار دشوار و چه بسا ناممکن است. با برگزاری انتخابات و در شرایطی که فشارهای طالبان از بیرون تشدید شود، اختلاف و پراکندگی در درون نظام سیاسی بر سر نتایج انتخابات می تواند در نهایت به فروپاشی و جنگ های تمام عیار داخلی منجر شود. با توجه به کم شدن تعهدات امریکا و جامعه جهانی و تنوع بازی گران منطقه ای با اهداف و منافع متضاد در افغانستان، این خطر را می توان جدی و یکی از سناریوی های خطرناک آینده تلقی کرد. از این دیدگاه افغانستان اکنون میان گزینه انتخابات و یا صلح قرار ندارد بلکه میان حفظ ثبات نیم بند کنونی و فروپاشی تمام عیار باید انتخاب کند. با توجه به این وضعیت واقعبینانه خواهد بود تا با ایجاد حکومت موقت حداقل ثبات ناپایدار کنونی با این امید حفظ شود که در آینده تحکیم و تقویت گردد. با توجه به همین واقعیت است که بسیاری بر این باورند که وضعیت موجود حکومت موقت را به امر ناگزیری تبدیل کرده است که اگر با تعویق انتخابات تشکیل نشود، حداقل برآیند بن بست پس از انتخابات خواهد بود.

 مولفه های چهارگانه فوق افغانستان را در شرایط بن بست پیچیده قرار داده است. ایده حکومت موقت و توجه گسترده به آن بازتاب حس ناخودآگاه عمومی جامعه و یاس، ناامیدی و سرخوردگی مردم افغانستان از روندهای جاری حکومتداری کنونی و سیاست های جامعه جهانی است. در شرایطی که انتخابات بجای تمثیل اراده مردم، گسترش مشارکت، مشروعیت و توزیع قدرت، به تمرکز قدرت بیانجامد، بجای حل بحران های چند لایه کنونی، خود به عامل تشدید بحران و منازعات تبدیل شود که خطر فروپاشی و جنگ تمام عیار را در پی داشته باشد، ایده حکومت موقت امر ناگزیری است که بسیاری به آن بمثابه تنها راه برون رفت از وضعیت دشوار و شکننده کنونی دلبسته اند. واقعیت ها و شواهد موجود و نیز تجارب تلخ گذشته این دلبستگی را البته قابل درک می کند.

این مقاله برای خبرنامه نگاشته شده و دیدگاه های که در آن آمده، مختص نویسنده آن می‌باشد و لزوما بازتاب سیاست نشراتی خبرنامه نیست.

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید