داستانی از عشق «فریده» و «حیات»؛ ۳ سال تلاش نفس‌گیر برای آغاز یک زندگی

داستانی از عشق «فریده» و «حیات»؛ ۳ سال تلاش نفس‌گیر برای آغاز یک زندگی

خبرنگار خبرنامه

فرشته فرهنگ
خبرنگار خبرنامه

۱۷ / اسد ۱۳۹۷ | دیدگاه ۱

حتما شنیده‌اید که عشق در کتاب است و در دنیای حقیقی عشقی وجود ندارد! این را هم حتما جایی از کتاب‌ها خوانده‌اید که حس عاشقی وادارت می‌کند از همه دل کنده و کوشش کنی به وصال معشوق برسی! امروز با زوجی روبه‌رو شدم که دنیای مجازی، آفریننده عشق بین این دو بوده است. دو فرد کاملا متفاوت که با رویاهای زیاد و اعتقادات هم‌رنگ، میسر یک زندگی طولانی را با قدم زدن در کنار یک‌دیگر سپری خواهند کرد.

«حیات هومن» و «فریده فریان»، زوجی اند که به تاز‌گی جشن نامزدی خود را تجلیل کرده و بعد از سختی‌های زیاد، به هم رسیده‌اند. جالب این‌جاست که برای رسیدن به این زندگی مشترک، این فریده بوده که پس از آشنایی، از حیات خواستگاری می‌کند و زندگی هر دو را متحول می‌سازد. شاید خواستگاری یک دختر از پسر در کشوری مثل افغانستان، بیشتر به یک فکاهی و داستان شبیه باشد تا واقعیت، اما این دو جوان، تلاش کردند و موفق شدند تا این تابو را بشکنند. چند روزی است که این تابو شکنی حیات و فریده، واکنش‌های مختلفی را به خصوص در صفحات مجازی به همراه داشته است.

امروز از حیات و فریده خواستم که با من از زندگی‌شان، دوران آشنایی و محبتی که بین این دو جوان شکل گرفته، صحبت کنند و آنان نیز با کمال صبوری به سوالات من جواب دادند و راوی داستان زندگی خود بودند. من هم نویسنده این قصه، تلاش کردم حرفی از حرف‌های‌شان از قلم نیاندازم.

حیات و فریده

فریده بعد از نگاهی که به حیات می‌اندازد، رشته کلام را به او می‌سپارد و حیات با لبخند و نگاهی که به فریده دارد، شروع می‌کند به صحبت کردن. حیات ۲۵ ساله لیسانسه علوم اجتماعی دانشگاه کابل، در اوایل سال ۱۳۹۴ بعد از حمله‌ای که به پارلمان افغانستان می‌شود و در این حمله زخم بر می‌دارد، تصمیم می‌گیرد تا مثل تعدادی از دوستانش به خارج از کشور برود تا به خیال خودش، به دور از انفجار و حملات انتحاری، زندگی متفاوتی داشته باشد؛ غافل از این‌که بعد از مدتی دوباره به افغانستان برخواهد گشت. او با کمک مالی پدر به این سفر اصرار کرده و به سوی سویدن می‌رود. در این سفر با تحمل مشکلاتی که در کمپ مهاجران می‌گذراند، در صفحه مجازی به واسطه دوستی، با دختری به اسم فریده فریان، آشنا می‌شود؛ دختری که بعد‌ها مسبب بازگشت او به افغانستان است.

farida-and-hayat5

«حیات هومن» و «فریده فریان»، زوجی اند که به تاز‌گی جشن نامزدی خود را تجلیل کرده و بعد از سختی‌های زیاد، به هم رسیده‌اند

فریده فریان ۲۳ ساله لیسانسه اقتصاد، دل بسته یکی از دوستان مجازی‌اش می‌شود؛ در نتیجه بعد از یک ماه صحبت از طریق پیامک‌ها و صحبت با حیات هومن، عاشق او می‌شود.

فریده از راهی که رفته و منجر به رسیدن به حیات شده، خوشحال است. این دختر از مسیر زندگی‌اش که طی کرده، می‌گوید: دوست دارد در جامعه‌ افغانستان یک کارآفرین باشد و افراد بیشتر و جدیدتری را بشناسد.

شروع این داستان

وقتی از این زوج از دوران آشنایی‌شان پرسیدم، هومن گفت، بعد از این‌که به محل کار آنان(پارلمان) حمله شد، او نیز زخمی شد و بعد از آن مصمم به رفتن خارج از کشور شد، تا به گفته خودش، به خاطر حقوقی ناچیز، جان شیرینش را از دست ندهد و با پولی که پدرش برای رفتن او آماده می‌کند، به سویدن برود. بعد از حدود سه یا چهار ماهی که در این کشور سکونت می‌کند، روزی آشنایی، کسی را به او معرفی می‌کند که با حیات هم‌فکر و هم‌اندیشه است و حیات نیز منتظر پیام این دوست می‌ماند، تا این‌که روزی از یک فیس‌بوک با نامی مستعار برایش پیامی می‌آید با متنی به این صورت که: “سلام عزیزی از من خواسته است با شما آشنا شوم”.

حیات به خبرنامه می‌گوید: “دقیق یادم است این همان جمله‌ای بود که از طرف فریده به من ارسال شده بود و من نیز بعد از کمی صحبت با او، خیلی عادی روز را گذراندم. بعدها تا یک و نیم ماه، هر دوی ما خیلی راحت با هم صحبت می‌کردیم و از فعالیت‌ها، ایده‌ها، اعتقادات، رویاها و زندگی هم می‌گفتیم و روزها می‌گذشت تا این‌که یک روز فریان برایم نوشت که می‌خواهد به من موضوعی را بگوید و تأکیدش این بود که قبل از دیر شدن، باید آن را بدانم. من نیز منتظر بودم او برایم بگوید چه شده است!”.

وی گفت که اصلا تصور نمی‌کرده که قرار است فریده فریان از احساس‌اش و دوست داشتن حیات حرفی بزند و بعد از شنیدن این حرف از او، کاملا تعجب کرده و به تمسخر گرفته که چطور ممکن است از راه دور دل‌بسته و عاشق یک فرد شد؟!

farida-and-hayat

فریده فریان ۲۳ ساله لیسانسه اقتصاد، دل بسته یکی از دوستان مجازی‌اش می‌شود؛ در نتیجه بعد از یک ماه صحبت از طریق پیامک‌ها و صحبت با حیات هومن، عاشق او می‌شود

اما این اتفاق افتاده بود و فریده عاشق حیات شده و در هر شرایطی دوست داشت و می‌خواست به حیات هومن برسد؛ اما در این میان هومن هنوز محو پیامی بود که از سوی فریان دریافت کرده بود. بعد از این خواستگاری، حیات فرصتی برای فکر کردن خواست و به گفته خودش، سبک و سنگین کردن شرایط و در آخر، جواب “بله” به خواستگاری فریده فریان.

ترس از جواب حیات

فریده فریان به خبرنامه می‌گوید: “من نمی‌گویم خیلی شجاع بودم که توانستم به هومن پیشنهاد ازدواج بدهم، چرا که این امر برایم خیلی عادی بود و از سوی خانواده خود نیز هراسی نداشتم و می‌دانستم آن‌ها به تصمیم من احترام می‌گذارند، ولی از این‌که حیات قبول نکند، واهمه داشتم. از این‌که او مرا رها کند و من تنها دل خوشیم که صحبت با او بود را از دست بدهم، باعث می‌شد که بیشتر استرس داشته باشم”.

او از زمانی که منتظر جواب حیات بود، به خبرنامه می‌گوید: “آن شب که قرار بود حرفم را به او بزنم، از ساعت ۸ تا ۱ شب بارها متن پیامم را نوشته و پاک کردم و در تردید بدی دست و پا می‌زدم، تا این‌که دل به دریا زدم و پیشنهادم را مطرح کردم. به او گفتم که دوستش دارم و حاضرم برای همیشه با او زندگی کنم؛ منتظر جواب او ماندم، ثانیه‌ها خیلی کند می‌گذشت و من چشم انتظار جواب حیات، چشم به موبایل در دستم دوخته بودم، ولی بعد از آن که پیامش آمد، جرات باز کردن و خواندن آن را نداشتم و همه ترسم از این بود که او بگوید نه! و مرا برای همیشه بلاک کند”.

اما حیات در جواب پیشنهاد و قرار مبنی بر ثابت کردن این دوست داشتن از سوی فریده، به او جواب مثبت داد.

حیات می‌گوید: “بعد از فرصتی که از فریده خواستم، تمام مدت صحبت و آشنایی‌مان را مرور کردم و فهمیدم فریده نیمه گم‌شده و زن ایده‌آل زندگی من، او است. این بود که باعث شد در این تصمیم با او همراه شوم”.

farida-and-hayat3

فریده فریان به خبرنامه می‌گوید: “من نمی‌گویم خیلی شجاع بودم که توانستم به هومن پیشنهاد ازدواج بدهم، چرا که این امر برایم خیلی عادی بود و از سوی خانواده خود نیز هراسی نداشتم و می‌دانستم آن‌ها به تصمیم من احترام می‌گذارند، ولی از این‌که حیات قبول نکند، واهمه داشتم

خواستگاری فریده از حیات

ما می‌دانیم در افغانستان این یک امر غیرطبیعی است که یک دختر خواستار ازدواج با پسری باشد و خود به او این پیشنهاد را بدهد، ولی فریده این کار را انجام داد و از هومن خواستگاری کرد. اگر هر خانواده جای خانواده فریده بود، او را سرزنش می‌کرد و شاید شرایط خیلی بد در انتظار او می‌بود.

اما فریده از پدر خود این‌گونه حرف می‌زند: “پدر من یک فرد روشن‌فکر است و از اول هم به دو دختر خود گفت که اگر روزی کسی را دوست داشتید، می‌توانید خیلی راحت در میان بگذارید تا با مشورت هم، انتخاب درستی داشته باشید. وقتی من از تصمیم خود به پدرم گفتم، او واکنش تندی نداشت و خیلی منطقی گفت؛ هنوز برای ازدواج تو زود است و دلیل دیگری که نمی‌تواند حیات را قبول کند، دور بودن و ندیدن و ناآشنایی آن‌ها با این خانواده است.”

او ادامه می‌دهد که در این بین خواهر و مادرش بیشتر از همه نگران او بودند، چون هنوز به راستی سن زیادی نداشت. مادرش با دلسوزی به او گفته است که این کارش اشتباه است و “شاید آن پسر، تو را حقیر و کوچک بداند که خود به او پیشنهاد ازدواج داده‌ای”، ولی فریده هنوز بر قرار خود و زندگی با هومن ایستاده بود و حتی صحبت‌های خواهرش نیز او را منصرف نکرد.

اطمینان فریده و انتظار حیات

خانم فریده فریان طبق قولی که به هومن می‌دهد، برای اثبات حسش به او، این تصمیم را در مقابل اعضای خانواده خود بازگو کرده، منتظر اعلام موافقت از آن‌ها می‌شود.

خانم فریده می‌گوید: “اول هومن حرفم را قبول نداشت، می‌گفت این امکان ندارد و در تعجب بود، ولی من بر خواسته‌ام که ازدواج با او و یک عمر کنار او زندگی کردن بود، پا فشاری کردم و به او گفتم که این حرفم را ثابت می‌کنم و از علاقه‌ام به خانواده‌ام خواهم گفت”. حیات نیز بعد از این گفتگوی نوشتاری، منتظر نتیجه صحبت فریده می‌ماند.

farida-and-hayat2

خانم فریده فریان طبق قولی که به هومن می‌دهد، برای اثبات حسش به او، این تصمیم را در مقابل اعضای خانواده خود بازگو کرده، منتظر اعلام موافقت از آن‌ها می‌شود

ولی این صحبت با خانواده کار به جایی نبرد و فریده در مقابل تصمیم‌اش با شرطی که پدرش گذاشته، روبه‌رو شد. فریده گفت: “پدرم بعد از اصرار من گفت، یک شرط دارد و آن هم این است که تا یک هفته آینده هیچ ارتباطی با هومن نداشته باشد”.

و این شد که سختی راه برای فریده تازه شروع شد. او مطابق میل پدر گوشی خود را خاموش کرده و دیگر ارتباطی با حیات نگرفت، اما هومن که حالا خود نیز دانسته بود چقدر فریده را دوست دارد، از این بی‌خبر رفتن و دیگر خبر ندادن فریان دل نگران بود. او نمی‌دانست که چه اتفاقی برای فریده افتاده، به همین خاطر با خواهر او در کابل تماس می‌گیرد و با او از حسش می‌گوید. او به خواهر فریده می‌گوید که بگذارد با فریده صحبتی داشته باشد.

حیات می‌گوید: “خواهر فریده نگران او بود و می‌گفت که نمی‌تواند با این کار خواهرش را بدبخت کند”. هومن می‌گوید: “من به او حق می‌دهم که تشویش خواهر کوچکش را داشته باشد و برای زندگی او راضی به این وصلت نشود، چرا که آن زمان من دور بودم و خارج از تصور بود که به این زودی‌ها به کشور برگردم و همین باعث شده بود که خانواده فریان به من بی‌اعتماد باشند و به گفته‌های من توجه نکنند”.

حیات در ادامه صحبت‌هایش گفت که به خواهر فریده گفته است که اگر به کابل بیاید و آن‌ها او را ببیند، آیا اجازه دارد با او ازدواج کند؟ و او با خنده خواهر فریده روبه‌رو می‌شود که گفته امکان ندارد یک مرد افغان به خاطر یک دختر از خواسته‌هایش بگذرد. اما حیات این کار را کرده و در زودترین فرصت به کابل برمی‌گردد تا ثابت کند که فریده را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست دارد.

بازگشت حیات هومن

حیات با این‌که با سختی‌ها و طی کردن کشورهای زیادی به سویدن رسیده بود و تا سه ماه دیگر پذیرش این کشور را به دست می‌آورد، اما تاب ماندن را از دست می‌دهد به رئیس اردوگاهی که در آن بود، می‌گوید که باید هرچه زودتر به کشورش برگردد.

او به خبرنامه گفت: “وقتی که به مسئولین گفتم که باید برگردم، گفتند چرا؟ و من نیز به آن‌ها توضیح دادم که مشکل خانواد‌گی دارم و باید هرچه سریع‌تر به افغانستان برگردم، ولی آن‌ها قبول نمی‌کردند و می‌گفتند که نمی‌توانند او را که هنوز به سن قانونی نرسیده، بازگردانند و آن وقت بود که گفتم من ۲۰ ساله هستم و هرچه گفته‌ام دروغ است، ولی دیگر هیچ کسی نبود که حرفم را قبول کند”.

حیات می‌گوید: “برای من و فریده روزهای سختی بود. بی‌خبری از فریده سخت بود و تنها گاهی با او می‌توانستم خیلی کم صحبت کنم و یا خبرش را از دوستش بگیریم. با وجود تلاش‌های زیادم، مرا زودتر از ۲ ماه و نیم به افغانستان نفرستادند. با آن‌هم صبر کردم و بلاخره موفق شدم به کابل بیایم. وقتی که به ترکیه رسیدم، به فریده زنگ زدم که من نزدیک کابلم و به زودی خواهم رسید”.

hooman & fariyan

حیات با این‌که با سختی‌ها و طی کردن کشورهای زیادی به سویدن رسیده بود و تا سه ماه دیگر پذیرش این کشور را به دست می‌آورد، اما تاب ماندن را از دست می‌دهد به رئیس اردوگاهی که در آن بود، می‌گوید که باید هرچه زودتر به کشورش برگردد

تا رسیدن حیات از زبان فریده

فریده فریان به خبرنامه می‌گوید، بعد از شرط پدرش دیگر نتوانست مثل گذشته با حیات صحبت کند و فقط وقت‌هایی که فرصت می‌کرد، از طریق خط آزاد با او تماس می‌گرفت و در جریان همین مدت بود که حیات تصمیم گرفت به افغانستان برگردد. وی می‌گوید، اینجا بود که دانست حیات او را دوست دارد.

فریده از خانواده‌اش می‌گوید: “بعد از سپری کردن یک هفته که برای من چند سال گذشت و با گریه همراه بود، وضعیت خانه به حالت عادی برگشت و همه اعضای خانواده فکر کردند که هوس چند روزه  عشق و عاشقی از سر من افتاده و به خیال خودشان که این موضوع حل شده بود، اما خبر نداشتند که من هنوز و بیشتر از قبل وابسته و عاشق حیات بودم و در فکر و خیال خود روزها را برای آمدنش می‌شمردم”.

او می‌گوید: “وقتی هومن به من زنگ زد که به ترکیه رسیده است و به زودی او را در کابل ملاقات می‌کنم، اول باور نکردم و مثل همه دختران به این فکر کردم که واقعا حیات به خاطر من از رویایش گذشته است؟! اما این واقعیت بود و حیات تا چند ساعت دیگر به کابل می‌رسید و من می‌توانستم او را ببینم. . برای این دیدن بی‌قرار بودم”.

حیات در اواخر سال ۱۳۹۴ دوباره به کابل برگشته است.

حیات می‌گوید که وقتی به خانه رسیده بود، پول زیادی به همراه نداشته و فقط ۷۰۰ افغانی پیشش بود که با آن تاکسی دربست گرفته به سوی خانه می‌رود، ولی آدرس خانه تغییر کرده و پدرش نیز پاسخی به زنگ او نداده است. او مجبور می‌شود به دوستش زنگ زده و به اتاق او برود و دوباره به پدرش زنگ بزند که این‌بار موفق می‌شود با پدرش صحبت کند و آدرس خانه را از او بگیرد.

او می‌گوید: “وقتی به خانه رفتم، مادرم لباس می‌شست، وقتی مرا دید، تعجب کرد و پدر، کاکا و پدر کلانم نیز همین واکنش را داشتند. در این بین پدرم بعد از شنیدن این‌که من داوطلبانه به افغانستان آمده‌ام، ناراحت شد و از من مثل همیشه استقبال نکرد”. او می‎گوید: “من حق را به پدرم می‌دهم، زیرا برای رفتنم پول قرض گرفته بود تا مرا به خارج از کشور بفرستد و من با خرج آن پول، بدون هیچ گونه منفعتی به کشور بازگشته بودم و او از این موضوع شدیدا ناراحت بود”.

حیات ادامه داد: “من در واکنش حرف‌های پدرم سر به زیر و ساکت نشسته بودم و در آخر به او گفتم که نگران نباشد، حتما پول را پیدا می‌کند و به او می‌آورم”.

در همین گیر و دارها بود که از سوی کشور سویدن به او ایمیلی فرستاده می‌شود و مقدار پولی به او اختصاص داده می‌شود که مبلغ آن ۳۰۰۰ دالر بوده است. حیات هومن بعد از دریافت پول به خانه می‌آید و پول را به پدرش می‌دهد. او از واکنش پدرش با چهره خندان می‌گوید: “وقتی که ۳۰۰۰ دالر را به پدرم دادم، به من نگاه کرد و باز هم خشمگین فریاد زد که این همه پول را از کجا کردی، آیا دزدی کردی و این پول را آوردی؟!” بعد صدایش را پایین می‌آورد و می‌گوید که من آن روز ناراحت بودم، حرفی زدم، تو نباید خودت را بدبخت کنی، و هومن در جواب پدرش جریان را تعریف کرده و در آخر از تصمیم ازدواج با فریده فریان هم حرف زده است. در نهایت توافق به پدر را به دست آورده است.

قرارهای عاشقانه

امروز وقتی که با هومن و فریان در کافی شاپی ملاقات کردم و از فضای آرام آن تعریف کردم، هر دو خندیدند و یادآور شدند که این از همان جاهای دنجی است که در قرارهای‌شان به این مکان‌ها رفت و آمد کرده‌اند.

farida-and-hayat6

حیات بعد از برگشت نیز به اصرار فریده چند مدتی تا زمانی که شغلی دست و پا کند، از گفتگو با خانواده فریده فریان خودداری می‌کند و در تلاش پیدا کردن وظیفه بوده و گاهی هم فریده را به قدم زدن‌های پنهانی و گردش‌های دو نفره دعوت می‌کند

حیات بعد از برگشت نیز به اصرار فریده چند مدتی تا زمانی که شغلی دست و پا کند، از گفتگو با خانواده فریده فریان خودداری می‌کند و در تلاش پیدا کردن وظیفه بوده و گاهی هم فریده را به قدم زدن‌های پنهانی و گردش‌های دو نفره دعوت می‌کند.

آن‌ها از این روزها خاطره‌های زیادی دارند که حتی در همین پیاده‌روی‌ها بوده که دو بار حیات لت و کوب می‌شود که چرا با یک دختر می‌گردد و او از این دعوا، با لبخندی شیرین یاد می‌کند.

فریده می‌گوید: “در این مدت ما شب و روز نداشتیم و بیشتر وقت خود را با صحبت با هم گذشتاندیم تا حیات بتواند وضعیت زندگی در کابل را برای خود نرمال و عادی کند”. فریده خیلی راحت گفت که اصلا برایش مهم نبود که حیات پول و وظیفه‌ای ندارد، ولی برای خانواده و توافق آن‌ها این شرط بود و ما نیز با آن‌که می‌خواستیم رابطه‌مان را رسمی کنیم، ولی بازهم صبر کردیم تا هومن شغلی مناسب پیدا کند”.

در این موضوع نیز حیات شانس بزرگی آورده که خیلی صادقانه می‌گوید تمام اتفاقات خیلی خودکار ردیف می‌شد و همه مشکلات حل می‌شد و من فکر می‌کنم این از شانس آشنایی فریان با من است که من می‌توانم خیلی راحت مشکلات را حل کنم و زندگی روی خوشی برایم نشان داده است.

به دلیل این‌که حیات به صورت داوطلب کیس خود را در سویدن باطل کرده بود، از سوی یک سازمان به او ۳۵۸۵ دالر دیگر نیز داده می‌شود. حیات می‌گوید با شنیدن این خبر خیلی خوش‌حال بودم و به فریده گفتم: “به زودی به خواستگاری‌ات می‌آیم تا جشن نامزدی را بگیریم، اما باز هم فریده مانع شد و وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت که اول باید با این کار یک سرمایه‌گذاری کنی تا دستت به کاری بند باشد و از آن راه، درآمدی داشته باشدی”.

و این شد که هومن با گرو کردن دو آپارتمان و اجاره دادن آن به پسران محصل، شروع به کار کرد و از این طریق وظیفه با درآمد ثابت را به دست آورد. او به عنوان محقق نیز کارهای زیادی انجام داده است.

آگاهی خانواده فریان از رسیدن هومن

هومن می‌گوید، بعد از آن‌که توانستم کاری دست و پا کنم، وقت آن رسید تا به خواستگاری فریان برویم. با خانواده او از قبل صحبت کرده بودم و آن‌ها مخالفتی نداشتند. در این بین خانواده فریان هنوز راضی به دیدن من نبودند و هر بار بهانه‌ای داشتند و می‌خواستند زمان بگذرد و فریده کمی بزرگ‌تر شود و به سن زندگی برسد.

Farida & hayat

حیات بعد از برگشت نیز به اصرار فریده چند مدتی تا زمانی که شغلی دست و پا کند، از گفتگو با خانواده فریده فریان خودداری می‌کند و در تلاش پیدا کردن وظیفه بوده و گاهی هم فریده را به قدم زدن‌های پنهانی و گردش‌های دو نفره دعوت می‌کند

فریان می‌گوید: “خانواده مرا خیلی کوچک می‌دانستند برای تعهد یک زندگی مشترک و همین بود که از بهانه‌های مختلف از آمدن فامیل هومن طفره می‎‌رفتند و سر باز می‌زدنند. تا این‌که بلاخره من و هومن بعد از سه سال تلاش موفق شویم امسال جشن نامزدی خود را برپا کنیم و از این بابت خوشحال هستیم”.

واکنش افراد از عکس‌های این زوج

سه روز قبل عکس‌هایی با ژست‌های متفاوت از جشن نامزدی این زوج در صحفه فیس‌بوک‌شان به نشر رسید که عده‌یی ابراز خوشحالی کرده و برای‌شان آرزوی خوشبختی کردند. تعدادی نیز به نشر این عکس‌ها اعتراض کرده و نظریات مختلفی داشتند.

فریده و حیات با این موضوع خیلی راحت برخورد کرده و بی‌تفاوت گذر کردند و گفتند که نمی‌توانند در زندگی همیشه مطابق میل دیگران زندگی کرد. آن‌ها گفتند که ما این کار را انجام دادیم تا همه بدانند که زندگی خصوصی و رفتار دیگران به آن‌ها هیچ ربطی ندارد. اگر بخواهیم همیشه مثل دیگران و با میل آنان پیش برویم، هیچ وقت تغییر نمی‌آید؛ ما از خودمان شروع کردیم تا نسل بعد یاد بگیرند که در زندگی دیگران دخالتی نداشته باشند.

حیات نیز گفت، از این‌که با فریده آشنا شده، خوشحال است و تا عمر دارد او را ترک نخواهد کرد: “فریده زن ایده‌آل زندگی من است که با من هم‌فکر و هم‌عقیده بود و مرا همان‌طور که هستم، دوست دارد و در زندگی هیچ چیز بهتر از این نیست که شریک زندگی‌ات تو را درک کند”.

فریده و حیات از آینده‌ای بسیار عالی صحبت می‌کنند و به این باور هستند که می‌توانند دنیای متفاوتی را با هم تجربه کنند.

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

۱ comment

  • امیر توحید

    خوب‌ واقعا نمیتوان هنوز هم برای این دو عزیز آینده درخشانی متصور بود، مشکلات فرهنگی، سنتهای نا بجا و تحریف حقایق زندگی‌شان باعث به وجود آمدن مشکلاتی در زندگی‌شان خواهد شد.
    با این وجود برایشان آرزوی موفقیت و خوشبختی میکنم.


  • دیدگاه خودرا بنویسید

    ایمیل *
    نام *
    دیدگاه *
    اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید