آیا افغانستان آماده صلح است؟

آیا افغانستان آماده صلح است؟

پژوهشگر ارشد در مرکز همکاری های بین المللی

بارنت روبین
پژوهشگر ارشد در مرکز همکاری های بین المللی

۹ / اسد ۱۳۹۷ | ۰ دیدگاه

قدرت های بزرگ چگونه به جنگ خاتمه می بخشند؟

در ۲ جولای اقبال خیبر دانشجوی طب از ولایت هلمند برایم در کابل گفت: “ما از کار زیاد ایالات متحده برای توسعه افغانستان قدردانی می کردیم، متاسفانه چیزهایی اتفاق افتاد. نیروهای بین المللی شروع به جستجوی خانه ها کردند، زیرا گمان می کردند که ما با طالبان ارتباط داریم. حملات نیروهای ویژه، بمباران های اشتباهی- تمام اینها مسبب نفرت در میان مردم گردید.”

خیبر و همراهانش در کنار دیوارهای ضد انفجار سفارت آمریکا نشسته بودند. آنها اعضای کاروان صلح افغانستان بودند، کسانی که در ۳۸ روز نزدیک به ۴۰۰ مایل را از ولایت هلمند در جنوب غرب کشور به کابل پیاده آمده اند تا به طرف های جنگ  افغانستان بگویند، “ما خشونت را نمی خواهیم”، کلماتی که در یک بنر آویزان شده در دیوار سفارت نوشته شده است.

کاروان صلح در ۱۸ جون به کابل رسید، روزی که رهبران طالبان در پاکستان تمدید آتش بس سه روزه میان حکومت افغانستان، طالبان و نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا را رد کردند. در جریان آتش بس، اعضای طالبان به مناطق تحت کنترل حکومت به شمول کابل داخل شده و در کنار مقامات دولتی نماز خواندند، آیس کریم خوردند و هنگام عکس گرفتن با خانم ها ژست گرفتند. در پاسخ به جواب رد طالبان، مارش کننده های صلح تصمیم گرفتند تا در برابر سفارت های قدرت های عمده خارجی در افغانستان خیمه بزنند – ایالات متحده، روسیه، پاکستان و ایران- تا خواسته پایان جنگ را مطرح کنند و یک هیئت را منصوب کردند تا پیام آنها را به مناطق تحت کنترل طالبان نیز ببرد.

هدف اول مارش کننده ها سفارت آمریکا بود. من از آنها سوالاتی را در مورد احتمال صلح با طالبان پرسیدم. خیبر این نظریه مشهور در واشنگتن را که وارد کردن فشار نظامی بر طالبان افغان به کشانیدن آنها به میز مذاکرات کمک خواهد کرد، رد کرد. بلکه او گفت که “باید بر پاکستان فشار وارد شود تا رهبران طالبان را از پاکستان به افغانستان اخراج کند”. خیبر همچنان این را که طالبان افراط گرایانی اند که هرگز دموکراسی را نخواهند پذیرفت رد کرد و او از ایالات متحده خواست تا “وارد گفتگو های مستقیم با طالبان شود و همچنان گفتگو ها میان طالبان و حکومت را تقویت کند.”

خیبر برایم گفت: “ما به صلح ضرورت داریم، جنگ باید خاتمه یابد”- اما افغان ها نمی توانند به مبارزه میان قدرت های خارجی پایان دهند. او گفت: “طالبان بوسیله همسایه ها کنترل می شوند و حکومت افغانستان بوسیله جامعه بین المللی کنترل می گردد.”

یک تاریخ خشونت

افغانستان فرم مدرنش را در اواخر قرن ۱۹م به دست آورد. پس از جنگ دوم افغان-انگلیس(۱۸۷۸-۸۰)، بریتانیا افغانستان را مجبور کرد تا سرزمین های شرقی پشتون نشین را به هندوستان (اینک پاکستان) واگذار کند، و کنترل سیاست خارجی افغانستان را دردست گرفت. در بدل آن، بریتانیا حاکمان پشتون را با سلاح و پول برای سلطه بر قبایل پشتون و جمعیت غیرپشتون کشور مثل تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها یاری می رسانید. دولت افغانستان قبایل مخالف پشتون را با زمین های زراعی و علفزار ها در ساحات غیرپشتون ها جبران نمود و کنوانسیون انگلیس-روسیه ۱۹۰۷ تایید کرد که هیچ ارتشی نه بریتانیا و نه روسیه؛ نباید به این کشور داخل شود.

این چانه زنی داخلی و بین المللی یک دولت افغانی را ایجاد کرد که بر اساس این دیزاین، وابسته به قدرت های خارجی بود. این همچنان باعث تولد روایت دوقلویی شد که بسیاری از سیاست های کشور را در طول قرن اخیر تعریف نموده اند: شکایت پشتون ها از سلب مالکیت شدن توسط بریتانیایی ها و پاکستانی ها و شکایت غیرپشتون ها از سلب مالکیت توسط دولت متمرکز تحت سلطه پشتون ها. با وجود نقص ها و بی عدالتی هایش، این معامله در یکجا نگهداشتن این کشور تا سال ۱۹۷۹، زمانی که شوروی به تعقیب یک کودتای سوسیالیستی که در سال قبل آن انجام شده بود، به این کشور هجوم آورد، به طور وسیعی موفق بود. پس از آن که شوروی وارد شد، قدرت های رقیب همچون چین، ایران، پاکستان، عربستان سعودی و ایالات متحده شروع به تسلیح هر حزب، فرقه، قبیله و گروه های قومی افغانستان کرد تا باشد که آنان برضد آنها وارد جنگ شوند. تا بعد از آن زمان، قدرت های بزرگ و بازیگران منطقه ای در رسیدن به یک فهم جدید از افغانستان ناکام بودند و این کشور همواره از تقسیمات داخلی و رقابت های ژئوپولیتیکی فراتر از کنترلش رنج می برد.

اما آن شکاف های داخلی و تضادهای مداوم قدرت های منطقه ای در برابر یک آینده تحت سلطه ایالات متحده برای کابل، تلاش ها جهت پی بردن به دیدگاه مارش کننده های صلح را عقیم ساخته است. آتش بس طالبان – حکومت که برای بسیاری ها امیدوارکننده بود در عین حال در میان برخی از ستیزه جویان دشمن سابق ترس را به دنبال داشت. زمانی که طالبان از جنوب کابل به ناحیه های مرکزی شهر که دارای گروهای مختلط قومی می باشد، داخل شدند، با جمعیت محتاط و کنجکاو مواجه می گردیدند؛ هرچند برخی با شک و تردید ها و قربانیان در داخل خانه های شان ماندند. در شمال ]کابل[، تاجیک های مخالف، پرچم سیاه، سفید و سبز مقاومت ضدطالبان را برافراشته بودند. امرالله صالح رییس پیشین امنیت ملی افغانستان از سال ۲۰۰۴ الی ۲۰۱۰ و رابط سابق سیا با احمد شاه مسعود فرمانده ضد شوروی و ضد طالبان که بوسیله القاعده در سال ۲۰۰۱ ترور شد، به من گفت که مردان مسلح در خانه اش جمع شده و از او پرسیدند که آیا باید به طالبان شلیک کنند اگر آنها به سمت شمال حرکت کردند. صالح تلاش کرده بود که آنها را با ارائه تضمین هایی که از سوی جان بس سفیرآمریکا و جنرال جان نیکلسون دریافت کرده بود آرام سازد. خوشبختانه طالبان هرگز به سمت شمال نرفتند.

تنش ها بار دیگر در ۲م جولای ظاهر شد؛ زمانی که اشرف غنی رییس جمهور افغانستان که از لحاظ قومی مربوط به گروه اتنیکی پشتون ها می شود، امر دستگیری نظام الدین قیصاری یک فرمانده ازبیک وفادار به عبدالرشید دوستم جنگسالار و معاون اول رییس جمهور را به علت تهدید به کشتن مردم در جریان یک دیدار امنیتی در ولایت شمالی فاریاب، صادر نمود. دوستم رهبر اصلی ازبیک های این کشور است و حمایت های او کلید موفقیت انتخابات ۲۰۱۴ برای غنی بود. تا این اواخر، او در آنکارا به سر می برد، تا به این ترتیب سبب پیگیرد او به اتهام تجاوز و شکنجه نشود؛ امری که بیم ایجاد یک بحران سیاسی را برای افغانستان، ترکیه و ایالات متحده به میان آورده بود.

برخی ها دستگیری قیصاری را یک تلاش تحسین برانگیز بوسیله غنی برای محدود ساختن جنگ سالاری، بدون توجه به قومیت آنها می دانستند. اما دیگران، مخصوصا آنهایی که مربوط به گروه های اتنیکی غیرپشتون بودند، او را به استفاده از نیروهای ملی به عنوان نیروهای شوکه آور برتری پشتون ها متهم کردند. ویدیویی در شبکه های اجتماعی دست به دست می شد که نشان میداد که سربازانی که به پشتو صحبت می کردند با اعضای تیم محافظتی قیصاری بدرفتاری می کردند. غنی وعده یک تحقیق را داد، اما تظاهرات ها به زودی در سرتاسر شمال افغانستان گسترش یافت و در عین حال در برخی مواقع مسیرهای منتهی به کابل را بستند و دفاتر کمیسیون های انتخابات را در پنج ولایت مسدود ساختند. غنی فضیل فضلی مشاور نزدیک خود را به آنکارا فرستاد؛ جایی که او روی بازگشت دوستم به کابل به تاریخ ۲۲ جولای مذاکره کرد. در یک امتیازی به واقعیت سیاسی، دوستم به جای دستگیری به عنوان معاون اول رییس جمهور مورد استقبال گرم قرار گرفت.

بازی بزرگ

برعلاوه این تنش های داخلی، دولت های منطقه که همه ادعا دارند که از پروسه صلح حمایت می کنند، با این حال، از تلاش های باثبات سازی افغانستان که منجر به حضور طولانی مدت پایگاه های نظامی ایالات متحده خواهد شد احساس ترس می کنند.

در سفارت پاکستان، مارش کننده های صلح، نامه یی را برای “مردم پاکستان و جهان” نوشتند، در حالی که علت خونریزی ها را “استخبارات، ارتش و حکومت پاکستان” می دانستند. آنها کف دست های خود را با چاقویی بریدند و این نامه را با خون امضا کردند. در ماه آپریل، پاکستان و افغانستان با برنامه عمل افغانستان-پاکستان برای صلح و همبستگی که هردو طرف را به اقدام علیه گروه های تروریستی و شورشی مجبور می نماید، موافقت کردند. افغانستان و ایالات متحده سهم خود را ادا کرده و در ۱۵م جون ایالات متحده با اقدام استخبارات افغانستان ملا فضل الله رهبر طالبان پاکستانی را در یک حمله هواپیمای بدون سرنشین در شرق افغانستان کشتند. به هرحال پاکستان اما حتی بازداشت رهبران طالب ساکن در قلمروش را که با نیروهای ایالات متحده و افغانستان وارد جنگ شده و متعهد به اقدامات تروریستی اند، رد می کند.

زمانی که مارش کننده های صلح به سفارت روسیه رسیدند، آنان در توییتر “درخواستی از مردم روسیه” را پست کردند: “حکومت شما جنگ اعلام نشده با آمریکایی ها را در خاک ما انجام می دهد”. هم افغانستان و هم ایالات متحده روسیه را متهم به تامین کمک ها به طالبان می کنند، به عنوان مثال آن ها روسیه را متهم می کند که سلاح های کهنه را پس از اجرای مانور نظامی در تاجیکستان ]برای طالبان[ جا گذاشته؛ تاکتیکی که آن ها برای تسلیح شورشیان در شرق اکراین نیز استفاده کردند. روس ها استدلال می کنند که آشفتگی در نیروهای امنیتی افغانستان به آنها انتخاب دیگری نگذاشته مگر اینکه ارتباطاتی با فرماندهان محلی برقرار کنند تا مرزهای آسیای میانه را محافظت نمایند. مسکو این را امری حیاتی برای امنیت خود می داند. (مسکو ادعا دارد که آن فرماندهان “جنگ سالاران” اند نه طالبان “واقعی”.) نزدیک شدن روسیه به طالبان متاثر از نگرانی آنها از حضور دولت اسلامی – داعش- در شمال افغانستان است. در اوایل جولای، طالبان حمله فراگیری را یحتمل با حمایت روسیه انجام دادند تا داعش را از شهرستان درزاب، نزدیک مرز ترکمنستان بیرون کنند. و مسکو شاید رابطه با طالبان را به نوعی بازدارندگی علیه واشنگتن می بیند: در گفتگوی های خصوصی در مسکو در سال ۲۰۱۶، مقامات روسی هشدار دادند که اگر ایالات متحده اوکراین را مسلح سازد ممکن با شلیک های ضد هوایی در افغانستان مواجه شود.

با احساس حذف شدن از برنامه های صلحی که آنرا به رهبری حکومت تحت سلطه آمریکا می بیند، روسیه از چین، هند، ایران و پاکستان دعوت به گفتگوهای موازی در دسامبر ۲۰۱۶ در مسکو نمود. افغانستان در کنار دولت های آسیای مرکزی، دعوت بعدی به این اجلاس “قالب مسکو” را پذیرفت اما ایالات متحده حاضر به پیوستن به آن نشد. روسیه در ۱۶م جولای اعلام کرد که از طالبان نیز درخواست خواهد کرد تا به چنین گفتگوهایی در روسیه “قبل از پایان تابستان” بپویندند؛ امری سبب ایجاد ترس و وحشت در کابل و واشنگتن شده بود؛ بازیگرانی که اصرار دارند تنها راه قانونی و مشروع پروسه صلح “به رهبری افغان ها” می باشد.

در سفارت ایران، یک بنر جنبش صلح چنین اعلام می داشت: “به مردم ایران! حکومت شما گروهای نظامی را در افغانستان تجهیز می نماید.” بنر دیگری با اشاره ای به اختلافات در مورد رودخانه های مرزی گفته بود: “آب ما زندگی شما را نجات می دهد، اما حکومت شما زندگی مان را از ما می گیرد.” پس از یازدهم سپتامبر، ایران با ایالات متحده همکاری نمود تا طالبان را از میان بردارد، اما روابطش با آنها از زمانی که تنش ها با واشنگتن افزایش یافت گرم شده است. اختر محمد منصور رهبر طالبان چندین هفته را به عنوان مهمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بهار ۲۰۱۶ قبل از کشته شدن بوسیله یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی در ماه می به سر برده بود. گزارش ها حاکی از آن بود که حمایت ایرانی ها از طالبان در مخالفت با دشمنان مشترک، داعش و ایالات متحده محور گفتگوهای آنان بوده است. تا سال ۲۰۰۷، زمانی که دیک چینی معاون رییس جمهور ایالات متحده، ایران را از هواپیمای در خلیج فارس تهدید کرد، دکترین تهران این بوده است که حمله آمریکا به ایران را با حمله بر اهداف آمریکایی ها در هرجایی که بتوانند پاسخ خواهند داد. تاکنون ایران هرگز به اقدامات تلافی جویانه بر علیه ایالات متحده در افغانستان دست نیافته است، اما گزارش های مطبوعاتی اخیر ادعا دارند که از زمانی که دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا، ایالات متحده را از قرارداد هسته ای – برجام- در ماه می خارج کرد، تهران کمک های خود به طالبان را برای بالابردن ظرفیتش جهت گرفتن انتقام از نیروهای ایالات متحده افزایش داده است.

فرصتی برای صلح

در گذشته، ترکیب های مشابه تنش های میان- قومی و رقابت های ژئوپولیتیکی منجر به سقوط دولت ها و جنگ های داخلی شده است. اما پیامدهای متفاوت نیز ممکن است. ایالات متحده و ناتو هنوز نزدیک به ۱۶۰۰۰سرباز را در کشور نگه داشته اند، و واشنگتن حدودا ۴۵ میلیارد دالر را سالانه می پردازد تا اوضاع را به شکل جاری حفظ کند. قدرت های منطقه ای و جهانی هزینه های بیشتری به خاطر تداوم جنگ در افغانستان در مقایسه با سال ۱۹۹۲ می پردازند؛ زمانی که فروپاشی شوروی منجر به سقوط دولت تحت حمایت شوروی در افغانستان شد. با این حال، امروزه تهدید تروریزم و رشد اقتصادی تغییرات استراتژیک چین و هند، ثبات و بهم پیوستگی اورآسیا را به عنوان اولویت قدرت های در حال رشد ساخته است.    برای مثال، یکی از برنامه های ژی جینگ پینگ رییس جمهور چین ابتکار یک کمربند- یک راه است؛ شبکه زیرساختای ارتباطاات، انرژی، تجارت و ترانسپورت که از غرب چین به سرتاسر اورآسیا و اروپا و کرویدور اقتصادی چین-پاکستان به اقیانوس هند می باشد. هدف یک کمبرند- یک راه ترویج نفوذ در خارج از کشور و حفظ نرخ رشد بالا در خانه است. چه این برنامه به موفقیت برسد یانه، چین به ثبات در افغانستان نیاز دارد تا سرمایه گذاری خود در سرتاسر منتطقه را حفظ کند.

هند نیز علاقه فراینده در ثبات افغانستان دارد. هند که به خاطر پاکستان از دسترسی به افغانستان و آسیای میانه محدود شده است، توافقاتی را با افغانستان و ایران امضا کرده تا بندر چابهار ایرانی را در خلیج عمان توسعه دهد و آن را با جاده و ریل به افغانستان متصل کند و سپس به یک کوریدور شمال-جنوب در آسیای میانه، با حمایت هند و روسیه، متصل کند. جاپان، نگران از گسترش دریایی چین در اقیانوس هند به این کنسرسیوم پیوسته است. برای هندوستان، چابهار مسیرش را به سمت اورآسیا باز می کند؛ برای چین، که در مورد ساخت یک راه آهن در شمال افغانستان با هند گفتگو کرده است اتصال یک کمربند-یک راه  به چابهار مهم است؛ این پروژه، پتانسیل ورود به اقیانوس هند فارغ از نگرانی تهدیدهای شورشیان بلوچ به بندر گوادر می باشد؛ بندری که ساخته چین است. فشارهای دولت ترامپ برای بازگرداندن تحریم ها علیه ایران با این تلاش ها در تقابل واقع می شود. مقامات ایالات متحده به هندی ها قول داده اند که در قانون تحریم های ایران “برای کمک های بازسازی یا توسعه اقتصادی برای افغانستان” به چابهار استثناء اعمال می شود. با این وجود، حتی اگر چنین شود، استثنایی این چنینی بعید است شرکت هایی که با ایالات متحده و شرکت های بزرگ اروپایی تجارت می کنند، اطمینان حاصل کنند که مشارکت در پروژه چابهار، تحریم های ایالات متحده علیه ایران را اجرا نخواهد کرد. چین با رو به رو شدن با سیاست های تحریک آمیز ترامپ ، نقشه راهبردی را دوباره طراحی می کند. در پاسخ به تلاش ایالات متحده برای تشکیل یک بلوک هند و اقیانوس آرام، زی با هند در تماس شده است. نرندرا مودی نخست وزیر هند، در پاسخ به آن از بلوک هند و اقیانوس آرام آمریکا که چین را هدف قرار داده، فاصله گرفته است. در یک نشست غیررسمی در ماه می ۲۰۱۸ در اجلاس ووهان، دو رهبر موافقت کردند تا اختلافات را در پروژه های مشترک اقتصادی چین و هند در افغانستان، از جمله راه آهن اتصال یک کمربند- یک راه به چابهار کنار بگذارند. چنین پروژه ای به هند و چین سهم مشترک در ثبات افغانستان خواهد داد. این تلاش های بی سابقه در همکاری منطقه ای نیز به حوزه مبارزه با تروریزم گسترش یافته است. در ۱۱ جولای، مقامات اطلاعاتی چین، ایران، پاکستان و روسیه در اسلام آباد با هم ملاقات کردند تا درباره اقدامات “هماهنگ شده” علیه “تروریزم داعش” در افغانستان به گفتگو بپردازند. به گفته یکی از سخنگویان روسیه، آنها “بر نیاز به سهم دهی فعالانه قدرت های منطقه ای در تلاش ها برای پایان دادن به جنگ در افغانستان” نیز تأکید کردند. واکنش به آن در واشنگتن ممکن است رد ادعای “منابع رسمی در اسلام آباد”  باشد که این جلسه “علیه” ایالات متحده نبود. حتی اگر این اتفاق بیفتد، جوجیتسوی دیپلماتیک می تواند از آن در خدمت منافع ایالات متحده استفاده کند. در نهایت این کشورها ممکن است دریابند که تهدید واقعی مطرح شده توسط وابستگی افغانستان به ایالات متحده، این نیست که واشنگتن از پایگاه های افغانستان خود برای تهدید به کشورهای دیگر در منطقه استفاده خواهد کرد، بلکه این است که ایالات متحده ناچار از تلاش ها برای ثبات در افغانستان می باشد و تا هنوز آماده خروج و ترک منطقه با یک چالش نیست.

 نگهداری یک وعده نمادین

مارش کننده های صلح هلمند بنری را با این موضوع بر دیوار سفارت ایالات متحده آویختند:

“مردم آمریکا! شما به ما افغان ها امنیت فراگیر را وعده دادید، اما تا امروز شما به صلح و امنیت نرسیده اید.”

ایالات متحده چنان وعده یی نداشت. او به افغانستان آمد تا با تروریستانی بجنگد که در یازدهم سپتامبر بر آمریکا حمله نموده بودند و ابراز علاقه اخیر دولت ترامپ در مورد حل و فصل سیاسی باید از این واقعیت نگذرد که مبارزه با تروریزم اولویت اصلی ایالات متحده در کشور باقی مانده است. با این وجود، مبارزه با تروریزم دیگر نگرانی بزرگ امنیت بین المللی ایالات متحده نیست. استراتژی امنیت ملی ایالات متحده در دسامبر ۲۰۱۷، تروریزم را بعد از تهدیدات “قدرت های رویزیونیست چین و روسیه” و “دولت های سرکش ایران و کره شمالی” قرار داده است. استقرار ۱۶۰۰۰ سرباز و هزینه ۴۵ میلیارد دلار در سال در افغانستان ممکن است دیگر با اولویت های دفاعی ایالات متحده مطابقت نداشته باشد.

مقامات پنتاگون در حال حاضر نگران اند که اگر به زودی نتایجی به دست نیاید، ممکن است ترامپ قید ماموریت آمریکا در افغانستان را بزند. تفاوت بزرگ استراتژی ترامپ با اوباما در این بود که در آن زمابندی برای خروج وجود نداشت و قصد آن نیز این بود که به طالبان بگوید “آن ها نمی تواند انتظار خروج را بکشند.” حالا شاید زمانبندی وجود نداشته باشد اما موجودی این ماموریت را دنبال می کند: و آن تویتر رییس جمهور است. نتایج آن نیز علاقه فراوان به حل و فصل سیاسی می باشد. مایک پمپیئو وزیر خارجه آمریکا در بیانیه به تاریخ ۱۶ جون به صورت صریح بیان داشت که آمریکا آمده است روی نیروهایش نیز مذاکره کند؛ امری که مطالبه اول طالبان است. با آن که حکومت آمریکا مذاکره مستقیم با طالبان را رد می کند، اما این کار را انجام داده است؛ زمانی که الیس ویلز دستیار معاون وزیر خارجه با کمیسیون سیاسی طالبان در دفتر دوحه در قطر در ماه جولای سال جاری گفتگو کرد.

در مذاکرات مستقیم، ایالات متحده می تواند پیشنهاد تضمین برای تمایل خود به مذاکره در مورد حضور نظامی خود را انجام دهد؛ همانطوری که اتحاد جماهیر شوروی در موافقت نامه های ژنو در سال ۱۹۸۸ انجام داد. طالبان می خواهند تحریم های بین المللی علیه آنها لغو شود و دفتر آنها در دوحه به رسمیت شناخته شود؛ امری که در عضو آن ممکن است ایالات متحده خواستار ختم صریح و عملی تروریزم بین المللی و کاهش خشونت باشد. از زمان نخستین دیداری که پس از حادثه یازده سپتامبر با ایالات متحده در مونیخ در تاریخ ۲۹ نوامبر ۲۰۱۰ برگزار شد، طالبان اصرار دارند که چنین تفاهمی با ایالات متحده پیش درآمد ضروری برای مذاکره با دولت و سایر افغان ها است.

حل و فصل داخلی در افغانستان به چیزی بیش از مذاکرات میان دولت و طالبان نیاز دارد. این امر نیاز دارد تا تمام افغان ها از همه گروه های قومی و جنسی و از همه طیف های سیاسی مجددا پیمانی را که در توافق نامه بن در سال ۲۰۰۱ تعریف شده، قانون اساسی سال ۲۰۰۴ و توافقنامه امنیتی دو جانبه سال ۲۰۱۴ با ایالات متحده که مبنای قانونی برای حضور دائمی نیروهای در افغانستان است را بازبینی کنند.

تصمیم آمریکا مبنی بر حذف طالبان از بن و پروسه قانون اساسی باعث شورش گردید؛ زمانی که صدای برای یک نیروی سیاسی که می توانست دوباره با حمایت پاکستان، گروه های رنجور از کشتارغیرنظامیان و آزار و اذیت کسانی که در قدرت بودند، دوباره قدعلم کنند، داده نشد. آنگونه که خیبر گفت، حل و فصل پایدار نیازمند بازگشت رهبران طالبان از پاکستان و ادغام مجدد آن ها در جامعه، سیاست و نیروهای امنیتی می باشد. این موضوع نیازمند است که ساختار ضدتروریزم که با آن ها همانند القاعده برخورد می کند، از بین برود. احتمالا ادغام مجدد آن ها در ساختارهای امنیتی بزرگترین چالش باشد؛ امری که در آن ایالات متحده به عنوان بزرگترین حامی نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان باید نقش رهبری کننده را بازی کند.

قانون اساسی افغانستان که برآیند روند بن است، ساختارهای متمرکز و اتوکراتیک حکومتی را که از قرن نوزدهم به ارث رسیده بود، جایگزین کرد؛ قانونی که در آن هر مقام رسمی در این کشور به طور مستقیم یا غیرمستقیم توسط رئیس دولت که یک پادشاه موروثی باشد و یا یک رییس جمهور، منصوب می شود. این موضوع در یک گذار فوری ناشی از واکنش ایالات متحده به ۱۱ سپتامبر اجتناب ناپذیر بود. امری که زمان کمی برای تامل گذاشت و برای آن هیچ کسی آماده نبود. اما ساختارهای قدیم به سختی می توانند به تغییرات اجتماعی و سیاسی در چهل سال گذشته پاسخ دهند. این تمرکززدایی در عین حال به عنوان یک مانع برای توافق با طالبان بوده است؛ امری که باعث مخالفت با روند صلح از سوی گروه های قومی غیرپشتون شده است. آنانی که در نبود امنیت و حفاظت کافی برای تنوع، بیمناک اند. توافق نامه ای که در سپتامبر ۲۰۱۴ حکومت وحدت ملی را تشکیل داد، شامل تعهدات انجام نشده ای است که مسائل تمرکزگرایی و مشارکت در قدرت را با دایر نمودن لویه جرگه قانون اساسی حل و فصل نماید. همین مکانیزم همچنین می توانست مشمول طالبان نیز باشد.

همانطوری که اقبال خیبر گفت، “در ابتدا، مردم حضور نیروهای ایالات متحده را دوست داشتند.” این اقدام ایالات متحده بود که فرصتی برای متوقف ساختن چندین دهه جنگ افغانستان را فراهم ساخت. با این حال، این مکث به پایان رسیده است و برخی از مردم افغانستان و همسایگان این کشور یک سیستم امنیتی مبتنی بر یک توافق دوجانبه درازمدت بین ایالات متحده و یک دولت افغانی را رد می کنند، تازمانی که دولت افغانستان برای چندین دهه نیاز به کمک های مالی و امنیتی داشته باشد. خروج نیروهای ایالات متحده به تنهایی به سختی پاسخ می دهد، زیرا دولت افغانستان برای دهه ها به کمک مالی و امنیتی نیاز دارد. اما ثبات نسبی مورد نیاز برای افغانستان برای کاهش وابستگی خارجی آن، نیاز به ایجاد یک توافق جدید منطقه ای برای جایگزینی کنوانسیون آنگلو-روسیه و شکلواره زندگی جنگ سرد شوروی-آمریکا دارد.

چنین گذاری نیازمند کمک سازمان ملل متحد و همچنین سازمان های منطقه ای است. سازمان همکاری اسلامی ممکن است نمادگرایی را فراهم کند، اما سازمان همکاری شانگهای (SCO) بیشتر احتمال دارد که برای سازمان ملل متحد یک شریک سیاسی پایدار برای ثبات باشد. اس سی او فراتر از هسته اصلی آن روسیه، کشورهای آسیای میانه و چین رفته و شامل اعضای دیگر نظیر هند، پاکستان و همچنین اعضای ناظر مانند افغانستان و ایران می شود. یک نیروی نظامی بین المللی دوباره طراحی شده، ترجیحا با مشارکت یا رهبری ایالات متحده، می تواند در کشور برای کمک به اجرای توافقنامه صلح و استراتژی ضدتروریسم در همکاری با سازمان ملل متحد و سازمان شانگهای باقی بماند. چنین توافقی نیازمند آن است که ایالات متحده تصمیم بگیرد که آیا نیروهای نظامی پایه در افغانستان یک وسیله برای پایان است یا خود هدف استراتژیک می باشد. همکاری با منطقه بستگی به این تصمیم روشن دارد که ایالات متحده به دنبال پایگاه های دائمی نیست.

احتمال دارد که یک چارچوب چندجانبه شامل چین و هند پاکستان را مهار کند تا این که فشار متناوب از جانب آمریکای پریشیان وارد شود. روسیه با عضویت افغانستان در اس سی او تا زمانی که این دولت وابسته به ایالات متحده است مخالفت کرده است، اما باید در عوض اعطای نقش واضح برای این پیمان در ساختار امنیتی منطقه ای، این عضویت را  بپذیرد. یک فرآیند که شامل سازمان اس سی او باشد، باید مجموعه مذاکرات موازی مسکو را از بین ببرد. علاقه مشترک به اتصال و همکاری اقتصادی می تواند قدرت جذب را برای نگهداری این منظومه فراهم کند. دولت ها و سازمان هایی که مسئولیت فرآیند را بر عهده دارند، به احتمال کم آن را تضعیف می کنند یا اجازه می دهند که به شکست بیانجامد.

یک حکومت ایالات متحده که نمی تواند با کانادا، مکزیک، ناتو و اتحادیه اروپا همکاری کند و یا تصمیم بگیرد که آیا روسیه یک شریک برای صلح است یا یک تهدید، ممکن است برای مذاکره در مورد حل و فصل با طالبان و حکومت افغانستان و کمک به ایجاد یک نظم امنیتی منطقه ای با سازمان ملل متحد و اس سی او از وضاحت کافی برخورد نباشد. هیچ مقدار وضاحت و یا ظرافت نمی تواند تضمین کننده این اهداف باشد، اما پیگیری آنها می تواند به عنوان یک راهنما عمل نماید. همانطوری که رییس جمهور آیزنهاور گفته بود “برنامه ها بی فایده هستند، اما برنامه ریزی همه چیزاند.” اگر دولت ترامپ نباشد، یک جایگزین آن ممکن است قول هایی را که افغان ها تصور می کنند شنیده اند را حفظ کند.

مترجم: طاهره رحمانی
منبع: فارین افیرز

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید