بازگشته به سرزمین جنگ و خواهش

بازگشته به سرزمین جنگ و خواهش

خبرنگار واشنگتن پست

پامیلا کانستبل
خبرنگار واشنگتن پست

۶ / جوزا ۱۳۹۷ | ۰ دیدگاه

اروپا موضع سخت گیرانه در برابر پناهجویان افغان روی دست گرفته و در دوسال اخیر هزاران تن را اخراج  نموده است. اما در خانه چه چیزی انتظار آنان را می کشد؟

جلال آباد، افغانستان

سه سال اقامت در بروکسل برای هیواد سبحانی طعم جامعه غربی را نشان داد؛ آپارتمان، زندگی اجتماعی، شغل در کافه. همچنین برایش تداعی کننده این امید بود که برای همیشه از میهن پر از درگیری‌اش فرار کرده است، درست همانطور که موجی از افغان ها قبل از او، چنین کرده بودند.

امروز او یکبار دیگر در همان جایی قرار دارد که از آن شروع کرده بود. او یکی از هزاران افغان اخراج شده از اروپای غربی در ۳۰ ماه گذشته پس از رد شدن پناهندگی‌اش است. بیکار است و در یک اتاق کرایی در مرز شرقی شهر زندگی می کند. او در حال نابودی‌ست – مردی که نگاه اش به جهان برای همیشه تغییر کرده اما اینک در جامعه‌یی فقیر، قبیله ای که دیگر خانه اش محسوب نمی شود، دستخوش طوفانی گردیده است.

سبحانی که اینک ۲۵ سال سن دارد، گفت: “من در بلجیم سخت کار کردم، تکس می پرداختم. فرانسوی یاد گرفتم. من دوست های زیاد و استقلال داشتم.” اما پس از مدت کوتاهی پس از آن که پناهند‌گی اش رد شد، او با هواپیما به کابل فرستاده شد. او گفت: “زمانی که از فرودگاه بیرون می آمدم، من تماما خاک و کثافات می دیدم، و می دیدم که آینده غمناکم در برابرم آشکار می شود.”

در جریان سه دهه جنگ و انقلابی که با سقوط حاکمیت طالبان در سال ۲۰۰۱ پایان یافت، میلیون ها افغان –با آن که همیشه مشتاقانه به آغوش کشیده نشدند – از سوی کشورهای دیگر قبول شده بودند. بسیاری ها به سادگی از مرز گذشته و به پاکستان و ایران مهاجر شدند. صدها هزار نفر به غرب رسیدند و زندگی جدیدی را در دنیای مهاجرت برای خود ساختند.

اما در دوسال گذشته، اروپای غربی مرزهایش را محکم کرده، درخواست های پناهجویی زیادی را رد کرده و اخراج ها را سریعتر کرده است. با آن که نیروهای افغان و ناتو به نبردهای شدید با شورشیان در افغانستان ادامه داده اند، اما حکومت های اروپایی می گوید که این کشور برای بسیاری از افغان ها به آن اندازه خطرناک نیست که به پناهگاه خارجی ضرورت داشته باشند.

afghanistan-1

سه سال اقامت در بروکسل برای هیواد سبحانی طعم جامعه غربی را نشان داد؛ آپارتمان، زندگی اجتماعی، شغل در کافه

باز این بدان معنا نیست که افغانستان آماده پذیرش درخشنده ترین و با اراده ترین مهاجران جوان برای بازگشت به یکی از فقیر ترین کشور های جهان است. همانند سبحانی عودت کنندگان در دوران پساطالبان  با دیدگاه های برای تغییر و آزادی بازگشتند اما چشم اندازهای اندکی برای آینده برای شان مهیا بود. این ناامیدی همانند جنگ برای آن ها سخت بود.

حالا آنان بازگشته اند و با بیکاری که آمارش به ۴۰ درصد جمعیت می رسد، مهاجران جنگ که به صورت اجباری از پاکستان و ایران بازگشت داده شده اند و ۴۰۰ هزار نیروی کار که هر سال وارد بازار کار می شوند. خانواده ها شاید به آنان مثل بار اضافی نگاه کنند، و بسیاری ها هزاران دالر به خویشاوندان خود بدهکار اند که برای مسیر غرب قرض گرفته بودند.

و این در حالیست که برخی از آنها شاید در فهرست مورد تعقیب طالبان قرار داشته باشند، جوامع آنها از امنیت برخوردار نیست. شورشیان ۴۰ درصد از قلمرو افغانستان را کنترل می کنند یا در آن نفوذ دارند و حملات مکرری را بر شهرها راه اندازی می نمایند. برخی از خانواده های آنان از جنگ های روستایی فرار کرده اند، که شبکه های حمایتی اجتماعی آنان را تضعیف می کند. بازگشت کننده ها شاید با صدمات حتمی مقابل نشوند، اما راهی برای ساختن آینده شان نمی بینند.

در حالی که قوانین بین‌المللی دولت ها را از فرستادن دوباره مهاجران به جاهایی که زندگی آنان در مخاطره قرار بگیرد باز می دارد، اما این آنها را از بازگشت مردم به زندگی با امید کم نگه نمی دارد.

سوالی که مهاجران مطرح می کنند، و دولت های اروپایی هنوز برای پاسخ دادنش تقلا می نماید، این است که چطور می توان تشخیص داد که کدام مردم از فقر فرار می کنند، ملت های درگیر مستحق شانسی برای یک زندگی امن و پرمعنا هستند. به عبارتی دیگر: چطور می توان میان خطر و ناامیدی خط کشید.

خط سخت

این نیروهای اشغالگر، حملات شورشیان یا سرکوب مذهبی نبود که ده ها هزار نفر از افغان ها را به فرار از میهن و به سوی غرب وادار ساخته است. آنان در جریان یک دوره از حاکمیت دموکراتیک که بوسیله ایالات متحده و ناتو حمایت می شد، ترک کردند، در حالی که دولت خودشان در مدتی طولانی بر بازگشت مهاجران کار می کرد.

بسیاری ها همانند سبحانی و سه تن از دوستانش مردان جوان مجرد بودند. برخی ها از ساحات روستایی آمده اند، جایی که طالبان در آن یک تهدید پایا بوده است؛ بیشترین آن ها از شهرهای آمده اند که آنان در آنجا نبودند. اما زمانی که سربازان غربی در سال ۲۰۱۴ بیرون شدند، اقتصاد جنگ که از سوی خارجی ها تقویت می شد سقوط کرد.

hewat

از سمت چپ هیواد سبحانی عبدلصمد، احمد ولی و انعام الله یکجا در اتاق کرایی سبحانی در جلال‌آباد

در حالی که خبرهایی مبنی بر این که مهاجران از سوریه به اروپا می رسند و اجازه ماندن در آنجا را پیدا می کنند، منتشر شد، افغان ها نیز تصمیم گرفتند که همان ریسک را بپذیرند و با بزرگترین مهاجرت جهانی از سرزمین های جنگ زده از زمان جنگ جهانی دوم به اینطرف پیوستند. آن ها که غالبا از سوی خانواده های شان تحریک می شوند، هزاران مایل از سرتاسر ترکیه و اروپای شرقی مسافرت کردند، که بسیاری های شان دارای سند قانونی سفر نبودند و هیچ طرحی بجز جستجوی پناهند‌گی در غرب همنوا، ندارند.

درسال ۲۰۱۵، بیش از ۲۰۰۰۰۰ افغان به اروپای شرقی رسیدند؛ ۸۰درصد آنان برای پناهند‌گی درخواست دادند و پناهگاه موقتی در کشورهای بزرگ و غنی مخصوصا در جرمنی دریافت کردند. مردم حامی بودند؛ صنوف پذیرش و فراگیری زبان رایگان بود. همینطور که ماه‌ها گذشت، مهاجران به خود این اجازه را دادند که باور کنند که نهایتا به آنان مدارک اقامت اعطا خواهد شد.

اما تلاش ها در اروپا زمانی تغییر کرد که جزر و مد مهاجران برجستگی پیدا کرد، شفقت را به اضطراب کشانیده و نهضت های ضدمهاجرین به پا خواستند. وحشت در سوریه دنیا را تکان داده بود، اما مخمصه افغان ها به آن حد نبود. یکی از همقطاران بازگشته سبحانی ادعا می کند که او بوسیله طالبان تهدید شده است، زیرا با نظامیان ایالات متحده کار می کرد، اما راهی برای اثبات آن نداشت.

در جرمنی، مقامات موضع سخت تری گرفتند. توماس د مازیری وزیر داخله در اواخر ۲۰۱۵ اعلام کرد که اکثر پناهجویان افغان رد خواهند شد. او گفت که بسیاری از این افراد باشند‌گانی از طبقه متوسط کابل هستند که باید “بمانند و در بازسازی کشورشان کمک کنند.”

رد شماری زیادی از متقاضیان پناهندگی در اروپا آغاز شد. قضاوت در باره آنان این بود که مهاجرانی نیستند که از صدمات جنگ فرار کرده باشند، بلکه مهاجران غیرقانونی هستند که در جستجوی یک زندگی راحت تر و امن تر می باشند. باوجود درخواست های مقامات افغان، در اوایل سال ۲۰۱۷، بیش از ۱۰۰۰۰ افغان به خانه منتقل شدند – برخی داوطلبانه و برخی دیگر تحت اعتراض و محافظت.

گروه های حقوق بشری این سیاست جدید را شدیدا محکوم کرده و خواستار این شدند که اروپا بازگرداندن تمام متقاضیان پناهند‌گی افغان ها را متوقف کند. در ماه می گذشته، پس از این که یک کامیون مملو از مواد انفجاری درکابل ۱۵۰ نفر را کشت، جرمنی موافقت کرد که تنها آنهایی را که دارنده ریکورد جرمی بوده یا مشکلات دیگری داشته باشند را اخراج نماید.

امروز، شرایط بدتر است. نیروهای طالب و دولت اسلامی ده ها حمله بر کابل و دیگر شهر ها انجام داده اند، تلفات غیرنظامیان ریکورد گذاشته، و طالبان نسبت به هر زمان دیگر قلمرو بیشتری را تحت کنترل دارند. اما طی توافقی در خزان سال گذشته با ملل کمک کننده اروپا، افغانستان باید هر متقاضی پناهند‌گی ناکام را بپذیرد.

حفیظ احمد میاخیل، سخنگوی وزارت مهاجرین و عودت‌کنندگان که شدیدا با این تفاهم نامه مخالف است گفت که: “ما مشکلات امنیتی داریم. ما مشکلات اقتصادی داریم. ما ۱٫۶ میلیون مهاجر بازگشته از پاکستان و ایران داریم، ما این تفاهم نامه را امضا کرده ایم و همکاری می کنیم، اما بار ها و بارها درخواست کرده ایم که اروپا بر سیاست های خود بازنگری کند.”

Miakhil

حفیظ احمد میاخیل، سخنگوی وزارت مهاجرین و عودت‌کنندگان

“همه از من نفرت داشتند”

عبدالصمد که ۲۳ سال سن دارد از یک روستای فقیر در کنر آمده است، ولایتی نزدیک به جلال‌آباد، جایی که شورشیان طالب در آن فعال بودند. سال ۲۰۱۵ بود که خانواده او نگران بودند. تعلیم صمد تنها تا صنف نهم بود، اما والدینش تصمیم گرفتند که به عنوان فرزند بزرگ او باید شانس خود را در رسیدن به غرب آزمایش کند.

صمد در حال نوشیدن چای با سبحانی و دو عودت کننده دیگر در هتلی است و یکایک تعریف می کند که ” آنان زمین های خود را فروختند تا من بتوانم پولی برای رفتن به دست بیاورم. آنان بسیار خوشحال بودند از این که من بسیار دور و مصئون خواهم بود.” او نهایتا به جرمنی رسید و برای پناهند‌گی درخواست داد. اما به جای پیدا کردن کار و راه‌حل، او پس از چند ماه محدودی اخراج شد.

وقتی که صمد در کابل نشست کرد، هیچ کسی آنجا منتظر نبود تا از او با آغوش و دسته های گل‌رز پذیرایی کند، تنها یک مرد از وزارت مهاجرین او را به سوی یک اقامتگاه که می توانست در آن برای دقیقا دوهفته بماند، راهنمایی می کرد. او از رفتن به خانه و مقابل شدن با خانواده هراس دارد. او چیزی برای نشان دادن سفرش به اروپای شرقی ندارد، برای قربانی هایی که آنان جهت تامین مالی او برای فرار کردند. او آنها را با شکست مواجه کرده است.

او گفت: “وقتی من به آنجا رفتم، همه از من نفرت داشتند، آنان مرتبا می پرسیدند که چرا من بازگشته ام و با پول چه کرده ام.”

صمد با شرمند‌گی رفت تا با کاکایش در جلال آباد زندگی کند. او آرزوی ازدواج را داشت، اما بدون هیچ شغلی و با حدود ۱۰۰۰۰ دالر بدهی های سفر، او نمی تواند جهیزیه مروج قابل توجه را تامین کند. با خشونت های رو به گسترش شورشیان در منطقه – به شمول یک حمله انتحاری که هشت نفر را درست دو بلاک آنطرف تر از خانه کاکایش کشت- پدرش به او فشار می آورد که برای رسیدن به اروپا تلاش کند.

صمد گفت: “این بار او ازمن می خواهد که برادران کوچکترم را با خود بردارم، اما آنان به آن شیوه یی که من رفتم، زنده نمی مانند. پولیس در سایبریا ما را به شکل بدی لت و کوب کرد. بسیار خشن بود. من نمی توانم اجازه بدهم که آنان همراه من بیایند، اما میدانم که در آخر او مرا مجبور خواهد کرد که بروم و دوباره تلاش کنم.”

شروع از صفر

اگر کسی از دوستان سبحانی قضیه جدی پناهند‌گی داشته باشد، انعام الله است، که همانند بسیاری از افغان ها تنها از یک نام استفاده می کند. او در سال ۲۰۱۳، زمانی که ۱۵ سال سن داشت، از کشور فرار کرد، زمانی که جنگجویان طالب در جستجوی برادر بزرگتر او برآمدند؛ برادری که در یک پایگاه نظامی ایالات متحده کار می کرد. سریعا پس از آن، برادر او از بین رفت.

مسافرت انعام الله به ویژه ناگوار بود – او در یونان به زندان افتاد، بوسیله قاچاقبران فریب داده شد و در یک جنگل سرد ایتالیا رها شد. او هیچ پاسپورتی نداشت و نه ثبوت از این که برای خانواده اش چه اتفاقی افتاده بود. او در آمستردام به سر برد، جایی که به عنوان یک صغیر تحت مراقبت های خاص قرار گرفته بود. اما پس از سه سال، در سن ۱۸ سالگی، او به خانه فرستاده شد.

انعام الله که نگاه خیره یی دارد گفت: “من به جستجوی خانواده ام در همانجا رفتم. اما هرگز آنها را نیافتم.” او به روستای خود رفت، از خویشاوندان جستجو کرد، به هلال احمر افغانی گزارشی داد و حتی از پایگاهی که برادرش در آن کار می کرد بازدید کرد. او گفت: “آنان به من گفتند که برو.” حتی حالا، پس از دوسال، او چیزی در باره این که برای آنان چه اتفاقی افتاده بود، نمی داند.

inamullah

انعام الله در چپ و احمد ولی در یک جای که برای باغ وحش در جلال‌آباد اختصاص داده شده بود قدم می‌زدند

انعام الله در جامعه ای که خانواده همه چیز است، گم شده می باشد. او می گوید که داروی افسردگی مصرف می کند. او روزهایش را با جستجو برای کار به عنوان کارگر و شبها را در یک نیمکت در جای کاکایش سپری می کند، جایی که تبدیل به یک باشگاه برای عودت کنندگان شده است که می توانند در آنجا خاطرات اروپا را نقل کنند. تلاش های اشتغال یابی شان را مقایسه کرده و برای روحیه دادن به هم تلاش کنند.

تنها یکی از این چهارنفر، احمد ولی ۲۳ ساله شغلی پیدا کرده است. او که پیش از مهاجرت اش معلم بود و در میان اعضای گروه تحصیل بیتشری دارد. به گفته سازمان همکاری های اقتصاد و توسعه او در جریان اقامت سه ساله اش در اتریش، کشوری مرفه با ۵٫۵درصد نرخ بیکاری شگوفا گردید. او به سرعت زبان جرمنی را آموخت و در دانشگاهی در ویانا ثبت نام کرد.

ولی، مثل انعام الله فکر می کرد که یک قضیه‌یی جدی برای پناهندگی دایمی دارد. او گفت که قبل از فرار از افغانستان در سال ۲۰۱۳، به عنوان مترجم در پایگاه نظامی ایالات متحده کار کرده است. پس از این که به او هشدار رسید که طالبان او را خواهند کشت، مگر این که او اینجا را ترک کند، خانواده ولی از او خواستند که فرار کند و برایش پول سفر را قرض دادند.

او گفت که اما ۱۸ ماه قبل، وقتی که زمان مصاحبه پناهجویی در ویانا فرا رسید “آنها داستان مرا باور نکردند. آنان فکر می کردند که همه این ها دروغ بود.” زمانی که یک روز شام او به خانه آمد، پولیسی را در حال انتظار در سالن خانه اش دید، و برایش گفت که حرکت نکند.

ولی در جریان گفتگویی در زمستان گذشته گفت: “من از صفر شروع می کنم، کاکایم مکررا از پولی که قرض گرفته ام می پرسد، اما من چه می توانم بکنم؟” او هنوز خودش را حرفه‌یی فکر می کند، اما زبان آلمانی او اینک بی فایده است. کمک های خارجی برای پروژه های آموزش کمتر شده است و ارتباطات شخصی بیش از مهارت ها مهم است.

طی ماه ها ولی در خود رفته بود و با دوستان اش وقت کشی می کرد. نهایتا، در ماه جنوری او یک شغل نیمه وقت تدریس در یک برنامه سوادآموزی پیدا کرد، و روحش دوباره باز شد.

او گفت: “برایم پول زیادی نمی دهند، اما افتخار می کنم که می شنوم کسی مرا یکبار دیگر “استاد” صدا می زند.”

سبحانی هنوز در توهم بازگشت به بروکسل به سر می برد. او تکت بس را در بکس پولش نگه می دارد و با گفتن “مرسی” و “اپریس ووس” به یک خبرنگار غربی، زبان فرانسوی را با خود تمرین می کند. غالبا او به طرزی عجیب و غریب به عکس های یک مرد جوان نشسته در برابر کافه بروکسل نگاه می کند.

او به گونه محرمانه گفت: “گاهی اوقات، من به این تصاویر نگاه می کنم و تعجب می کنم، آیا این شخص واقعا من هستم؟”

پس از ماه ها تلاش‌های پراکنده، سبحانی از جستجو برای کار منصرف شده است – بخشی از آن به این دلیل است که جلال آباد با مردان هرزه گرد پر شده است که به علت جنگ های روستایی بیجا شده اند یا جدیدا از پاکستان بازگشته اند، اما اکثرا بخاطر این که قلبش آن را نمی خواهد.

او گفت: “در اروپا، قانون است؛ احترام به انسانیت وجود دارد، در اینجا ما حتی هنگام عبور از سرک هم احساس امنیت نمی کنیم. ما هیچ امیدی نداریم.”

منبع: واشگتن پست
مترجم: طاهره رحمانی

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید