چرا در افغانستان بمانیم؟

چرا در افغانستان بمانیم؟

کارشناس روابط بین الملل

لوک کافی
کارشناس روابط بین الملل

۱ / جوزا ۱۳۹۷ | ۰ دیدگاه

بعد از هر بار حمله طالبان، سرخط های زیادی در مورد آنچه ناکامی آمریکا در جنگ با تروریزم در افغانستان خوانده می شود، ظاهر می گردد.

به همین دلیل، چنانچه رییس جمهور دونالد ترامپ در تابستان امسال پالیسی اش در مورد افغانستان را بازبینی می کند، توجه به این این که هر پیروزی تاکتیکی طالبان را به عنوان شکست استراتژیک آمریکا تلقی نکند امری مهم است. بطور کلی امریکا در زمینه افغانستان به پیشرفت های خوبی دست یافته است و این امر مستلزم اینست که رییس جمهور ترامپ باید به استراتژیی که سال گذشته مطرح نموده بود متعهد بماند.

پس از حملات یازدهم سپتامبر، دو هدف عمده در افغانستان وجود داشت: اول، به القاعده دیگر این فرصت وجود نداشته باشد تا از این پناهگاه مصئون برای طرح برنامه ها، آموزش ها و انجام حملات تروریستی در سطح جهانی استفاده کند و دوم این که رژیم طالبان را به دلیل عدم همکاری با جامعه جهانی و مخفی کردن تروریسم مجازات کرده و از قدرت بر اندازند.

هردوی این اهداف با سرعت نسبی انجام شدند.

با گذشت سالها، حضور نظامی آمریکا در افغانستان در قالب اهداف آرمانگرایانه ایجاد یک “دولت مرکزی قدرتمند” و “جامعه کثرت گرا” تعریف شد و امریکا برای دستیابی به این اهداف از طریق برگزاری انتخابات “آزاد و عادلانه”، “مبارزه با فساد” و ایجاد ” زیربناهای دموکراسی” اقدام کرد که این امر اوضاع را برای وجود نظامی امریکا دشوار ساخت.

با طرح اهداف بلند پروازانه و شعارهای ملت سازی که در نخست موفقیت امریکا در بحران افغانستان را تعریف می کرد، امروز اما تنها چیزی که اکثر مردم امریکا در افغانستان می بینند، ناکامی است.

اما گذشته از آن، ایالات متحده و متحدانش به پیشرفت قابل ملاحظه یی در افغانستان دست یافته اند.

پس از هدف قرار دادن رهبران طالبان طی عملیات های موفقانه نظامی و نیز کارزار های وسیع ضد دهشت افگنی در طول این سال ها، طالبان به عنوان یک پدیده وسیع ملی به شاخه های کوچکتر، ضعیفتر و محلی تر پراکنده شدند که هر یک اهداف و اجندا متفاوتی را دنبال می کنند.

حتی پس از حمله وحشتناک اخیر در کابل نیز نمی توان سطح خشونت در افغانستان را قریب به اوج خود دانست.

گروه القاعده که زمانی آزادنه از خاک افغانستان برای فعالیت های تروریستی خود استفاده می کرد دیگر این پناه گاه امن را ندارد. خطری که از سوی داعش افغانستان را تهدید می کند جدی تر از طالبان نیست و حتی کمرنگ تر از آنچه است که حلقه های وابسته به این گروه در سوریه لیبی و یمن انجام می دهند.

از سال ۲۰۰۱ بدینسو هیچ حمله تروریستی از داخل خاک افغانستان در ایالات متحده نتوانست انجام شود.

طالبان که در اواسط  دهه نود میلادی با تانک و طیاره به قندهار و کابل یورش برده بودند امروز به گونه چشم گیری ضعیف شده اند. در سال ۲۰۰۱، طالبان به استثنای قلمرو کوچکی از افغانستان که بوسیله اتحاد شمال اداره می شد، تقریبا ۹۰ درصد کل کشور را  در کنترل خود داشتند.

این در حالیست که امروز، ۶۵ درصد از جمعیت افغانستان در مناطق تحت “کنترل یا نفوذ” دولت افغانستان زندگی می کنند و تنها ۲۲ درصد باقیمانده جمعیت این کشور در مناطق “مورد منازعه” میان حکومت و این گروه، بسر می برند. این یعنی القاعده اساسا دیگر وجود ندارد و نیز داعش نمی تواند جایگاه قوی را برای خود در افغانستان بسازد. از سویی هم طالبان که زمانی در همه جا حضور داشتند حال به شاخه های متعدد و متفاوت شورشی تقسیم شده اند.

با وجود همه اینها، مقالات نوشته ها و نظریات زیادی در مورد ناکامی آمریکا در جنگ افغانستان وجود دارد. معلوم نیست که چه چیزی خاطر این منتقدان جنگ افغانستان را راضی نگه می دارد. آیا اگر تنها  ۱۰ درصد جمعیت افغانستان زیر کنترل طالبان باشند این منتقدین راضی تر خواهند بود؟ یا اگر پنج درصد؟ یا هیچ؟

پس از هفده سال جنگ، شاید زمان آن رسیده تا این واقعیت را بپذیریم که تا زمانی که یک راه حل سیاسی میان تمام طرفین درگیر جنگ به میان نیاید، و نیز تا زمانی که پاکستان از کمک به طالبان دست نکشد، شاید وضعیت از آنچه فعلا شاهد آنیم بهتر نشود.

مردم امریکا برای آنچه که نیروهای این کشور با وجود تمامی شرایط دشوار و چالش های فراراه شان در افغانستان انجام داده اند باید افتخار کنند.

زمان آن رسیده است که در مورد جنگ افغانستان واقع بین باشیم و سطح توقعات و انتظارات خود را در حد آنچه که قابل دستیابی است پایین بیاوریم. وضعیت در افغانستان بشکل عالی و بدور از مشکل نخواهد بود و نه این کشور ناگهان در هندوکش تبدیل به یک سویس ثانی خواهد شد. حتی در ابتدا ورود نظامی امریکا نیز چنین اهدافی ترسیم نشده بود.

موفقیت زمانی به دست می آید که افغانستان به ثبات کافی دست پیدا کند زمانی که این کشور قادر به تامین و اداره امنیت داخلی و خارجی خود در حدی که مداخلات قدرت های بیرونی متوقف ساخته شود باشد، و زمانی که بتواند پایگاه های تروریستان که قبلا در این کشور لانه کرده بودند را مهار سازد.

زمانی که ترامپ از استراتژی جدیدش برای افغانستان سخن گفت یکی از انتقاد ها بی درنگ مبنی بر این بود که اعزام ۴۰۰۰ مربی نظامی به این کشور نمی تواند آنچه بیشتر از ۱۰۰۰۰۰ سرباز در سال ۲۰۱۱ انجام داده نتوانستند را این تعداد نظامی جدید در سال ۲۰۱۸ به انجام برسانند.

اما این گونه استدلال در واقع ریشه در یک طرز فکر قدیمی از چگونگی نقش آمریکا در افغانستان دارد. جنگی که در حال حاضر در افغانستان جریان دارد، جنگی نیست که در ۲۰۰۱ یا حتی ۲۰۰۹ (سالی که رییس جمهور باراک اوباما از استراتژی اش در مورد افغانستان پرده برداشت) وجود داشت. آمریکا در آن سال ها خود عملیات های نظامی را رهبری می کرد. امروز نیروهای افغان در راس قرار دارند و ماموریت ایالات متحده تنها محدود به آموزش، مشوره و ارایه همکاری است.

نیروهای امنیتی افغانستان برگ برنده این کشور برای داشتن امنیت و ثبات دایمی اند. اگر ایالات متحده به آموزش، مربی گری و تمویل نظامیان افغان ادامه دهد، افغان ها کار مهار دهشت افگنان از خاک این کشور را بهتر انجام خواهند داد. این امر نه تنها به افغانها در جلوگیری از تبدیل شدن کشورشان به مرکز تروریزم بین الملل کمک خواهد کرد، بلکه در عین حال شرایط امنیتی که بستر ایجاد یک فرایند درست سیاسی باشد را می تواند ایجاد کند. این نکته از همیت زیادی برخوردار است.

ترامپ سال گذشته زمانی که استراتژی جدیدش برای افغانستان را اعلام می کرد در سخنرانی اش به دستیابی به راه حل سیاسی “بعد از تلاش های موثر نظامی” اشاره کرد. این موضوع تا جایی درست است. گذشتن از تاکتیک های قبلی جنگ با تروریزم همانند ترک اعتیاد به مشروبات کار دشوار است.

هدف هر نوع فعالیت های مبارزه با تروریزم در انتها این است که به آنهایی که خواست های مشروع سیاسی دارند این فرصت داده شود تا از طریق یک فرایند سیاسی و نه از طریق خشونت پیش بیایند و به این خواست های خود رسیده گی کنند.

 اگر دهشت افگنی درافغانستان پایان بیابد، بدون شک تحقق این امر از طریق توافق سیاسی میان حکومت افغانستان و گروه طالبان خواهد بود.

چنانچه رپیس جمهوز ترامپ در اواخر تابستان امسال در مورد نقش آینده ایالات متحده در افغانستان تصمیم می گیرد، لازم است تا موفقیت را با آنچه که در واقعیت وجود دارد و انجام شده است قیاس کند، نه با توقعات غیر واقعبینانه.

رییس جمهور باید انتقاد های پی در پی مبنی بر آنچه که تاکنون نقش امریکا در جنگ افغانستان بوده است را خاتمه داده و در عوض برای پیاده سازی استراتژی واقعگرایانه، منطقی و جوابده که سال گذشته طرح نمود، متعهد بماند.

افغانستان حالا به یک کشور پیچیده تبدیل شده است. میان پیروزی و شکست  فاصله زیادی وجود دارد و این دقیقا همان نقطه ایست که امروز  ما در آن قرار داریم و امکان دارد طی آینده ای نچندان دور نیز در عین موقعیت قرار داشته باشیم. پذیرش این نکته بدین معنا نیست که ما در جنگ با تروریزم در افغانستان شکست خورده ایم بلکه تنها بیانگر واقعیت ساده موجود است.

منبع: دی هیل

مترجم: طاهره رحمانی

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید