کوچه مرغا؛ کوچه ای که نه مرغی دارد و نه مشتری!

کوچه مرغا؛ کوچه ای که نه مرغی دارد و نه مشتری!

۳ / ثور ۱۳۹۷ | ۰ دیدگاه

کابل- افغانستان: هر شهر بزرگ حداقل یک خیابان دارد که هر بیننده یی باید آن را ببیند: کینگ رود در لندن، استاری آربات در مسکو، پاسیو دیل پرادو در مادرید، ویا کوتودی در روم.

کابل کوچه مرغا مرغان را دارد.

تنها به درازای دو بلاک، این مسیر که پر از انواع عطر ها، مغازه های جواهرات فروشی، عتیقه ها، اشیای قشنگ کم بها، کارهای هنزی و مخصوصا قالیچه های مشرقی است، برای نسل های از بازدیدکنندگان خارجی که در جستجوی چیزهای عجیب و غریب افغانی هستند، جذاب بوده است. دهه ها می شود تنها چیزی را که این جا ندارد همان مرغ است.

اینک اما خارجی ها را هم ندارد.

مشتریان از هر دسته یی، به تعداد بسیار کم در اینجا موجود اند. تعداد مشتری بسیاری از دکان ها صفر است؛ یکی غیرعادی است؛ دوتایش شلوغ است.

اما بازدیدکنندگان خارجی که زمانی باشندگان عمده کوچه مرغان بودند، اینک حضور نادر تر از آن  دارند که حس شود. در برخی روزها بسیار بد است، حتی گدایان از آمدن به کار در این جا ناراحت هستند.

Chicken-street

بازدیدکنندگان خارجی که زمانی باشندگان عمده کوچه مرغان بودند، اینک حضور نادر تر از آن دارند که حس شود

تقصیر وضعیت این روزهای کابل به دوش اوضاع امنیتی است.

بمب گذاری های انتحاری به شمول یکی از این حمله ها که اخیرا نزدیک این کوچه اتفاق افتاده بدتر از هر زمانی دیگر افزایش یافته است. عدم باور به نیروی فاسد پولیس و جرایم در حال افزایش مشتریان را تا حدی رانده که کل حمله شوروی سابق، دهه ها جنگ داخلی و حتی جنگ شهری تا این حد تاثیر نگذاشته بود.

سفارت ها و نهاد های بین المللی، اکثر گروه های کمک کننده و پیمانکاران خارجی، کارمندان شان را از خرید  از اینجا ممنوع کرده اند؛ چیزی که کوچه مرغان را از آن داشته های ارزشمندش محروم کرده است – مشتریانی که کم چانه می زنند و دوستانه می پردازند.

قالین های هرات یکی از موفق ترین فرش های بازرگانی است، اما ۱۳ آپریل برای وحید عبدالله آخرین روز در افغانستان بود. او تجارت عمده اش را به استانبول انتقال می دهد. او تنها یک کلمه را توضیح می دهد “امنیت”.

از بیرون، محل قالین های هرات مثل یک مکان کوچک بنظر می رسد اما از پشت سرش عمیق است و در درون یک راه پله می باشد، این مسیر ما را به سمت یک راهرو هدایت می کند که در آن مجموعه یی از اتاق های بدون پنجره پر از هرنوع فرش های دستبافت افغانی که تا سقف چیده شده است، موجود است.

آقای عبدالله از مشتریانش با چای سبز در یک کافه عتیقه، با سینی های پسته، شیرینی های افغانی، کشمش های بومی(بلند و چاق) و بادام های محلی (باریک و تیز) پذیرایی می کند.

chicken-street-2

آقای عبدالله از مشتریانش با چای سبز در یک کافه عتیقه، با سینی های پسته، شیرینی های افغانی، کشمش های بومی(بلند و چاق) و بادام های محلی (باریک و تیز) پذیرایی می کند

پس از آن او قالین ها را فرش می کند و به تکه ای رنگارنگ اشاره می نماید و یا به نمونه ای دیگری که در آن گل های زردرنگی دارد و یا هم به سومی که به سختی می توان در آن کمبودی را پیدا کرد.

سپس او قالین ها را بیرون می کشد و می گوید که تنها خداوند می تواند کامل باشد. پس هر یک از فرش های افغانی یک اشتباهی در نمونه اش دارد.

آقای عبدالله فروش نمی کند او مشتریانش را گمراه می کند. در ظهرهای جمعه، پس از ساعات کار، او عادت داشت که گروهی از دوستانش را دعوت کرده و باهم یک بوتل شراب را در اتاق نشیمن رنگارنگش در طبقه بالا بنوشند.

او گفت: “به همان ترتیبی که برخی از مردان در مورد زنان زیبارو حرف می زنند، ما به همان ترتیب از زیبایی قالین های مان می گفتیم.”

آقای عبدالله گفت طرح جهانی پر رمزوراز بادامچه را بگیرید. طرحی که در غرب به عنوان کشمیری شناخته می شود و این نقش در فرش های سراسر دنیا یافت می شود. او با هیجان به یک فرشی اشاره می کند که نمونه اش در میان سایر فرش های کشمیری پیچانده شده است.

آن روز ها دیگر تمام شد. برخی از دوستانش اینجا را ترک کرده اند؛ چنانچه او هم اینک همین کار را می کند؛ دیگران بنا به نگرانی های امنیتی از تجارت منع شده اند. او گفت:” ما همه برای همدیگر و برای آن روزها دلتنگ شده ایم.”

در برخی موارد کوچه مرغان تغییر نکرده است. طیف وسیعی از کالاها همچنان متمایز باقی مانده است وگاهی هم ناخوش آیند است. حاجی عبدالرازق پشم پلنگ برفی را که در یک اتاق قفل شده در زیر دکانش نشان می دهد. ]ارزش آن[ تنها ۵۰۰ دالر بود. گرگ؟ ۲۰۰ دالر!

leopards-in-chicken-street

او همچنان یوزپلنگ وحشی خوش ظاهر را برای فروش دارد که ادعا می کند که از قندهار آورده شده است

او اصرار می کند”هیچ مشکلی در گمرک ندارد،”. او همچنان یوزپلنگ وحشی خوش ظاهر را برای فروش دارد که ادعا می کند که از قندهار آورده شده است ]از افغانستان نه آفریقا[. بله، مشکل با گمرک است. در دیگر جاها تفنگ و خرجین های شتر وجود دارد؛ گلیم و سوزانی؛ پیراهن های زنجیری و کلاه های ایمنی تارتار. یک سکستانت کشتی بریتانیایی قرن نوزده و تلسکوپ برنجی که قیمت هر دو صد دالر است. احتمالا قیمت هر کدام پنجاه دالر می شود.

مغازه دار به آرامی توضیح می دهد: “آنان تقلبی هستند اما برنج واقعی می باشند.”

تقریبا هر چیزی می تواند از نوع سنگ لاجورد اصیل پیدا شود که یک سنگ نیمه قیمتی آبی رنگ اصلی افغانستان است. گلوبال های جهان، جدول ها، ظروف، گردنبند های هزاردانه همگی با وزن خود به فروش می رسند، به ازای هر پوند (واحد اندازه گیری وزن) آن چهل و یک دالر دریافت می گردد که غالبا هیچ هزینه یی بابت کارمزد را شامل نیست.

در بیرون، بوی کباب بر روی ذغال در کوره های فلزی در پیاده روها در امتداد سرک می پیچد و دهن را آب می اندازد. هرچند امروز بیشتر با بوی زباله ها که از گندابراه ها به سمت پایین می آیند روبرو می شوید.

زمانی که کوچه مرغان بیشترین رشد خودش را داشت، در سالهایی درست پس از حمله آمریکا به این کشور در سال ۲۰۰۱، سازندگان بسیاری از مغازه های دوطبقه یی شان را خراب کردند و آنان را با مغازه های چندطبقه یی جاگزین نمودند، که هر یکی برای چندین مغازه جای داشت. اما فاضلاب های جدید نساختند.

آقای عبدالله می گوید: “ثروتمندان تازه به دوران رسیده آمدند و کوچه مرغان را نابود کردند.”

این چیزی نیست که آقای عبدالله را ترغیب کرد تا به ترکیه برود. او گفت:”در پایان، کودکان تصمیم را گرفتند”. او به صورت مداوم در مورد تنها فرزندش در مسیر مکتب به خانه نگران است. عبدالله تاکید کرد که”حتی زیاد نگران بمب گذاری هم نیستم. بدتر از آن ترس ربوده شدن است.”

شکر الله احمدی، یک فروشنده جواهرات به سختی درس گرفته است.

او و برادرش نورالله به تازگی یک ساختمان جدید را در کوچه مرغان با هزینه یک میلیون دالر خریده بودند که یک گذرگاه مخفی پنهانی درعقب داشت؛ یک مغازه فرش و فرنیچر فروشی در پایین خیابان که آن هم متعلق به این دو تن بود داشتند. به این ترتیب آن ها هردو مغازه را اداره می کردند، در هر یکی مشتریان رفت و آمد داشتند.

Abdullah-while-prayer

آدم ربایان به زور سلاح نورالله احمدی را اختطاف کرده و به شکرالله احمدی ویدیوی شکنجه برادرش را فرستادند

آدم ربایان به زور سلاح نورالله احمدی را اختطاف کرده و به شکرالله احمدی ویدیوی شکنجه برادرش را فرستادند؛ آنان گوش نورالله را قطع کرده بودند. شکرالله منزلش را فروخت تا پول آزاد کردن برادرش را پیدا کند. زمانی که او با آدم ربایان ملاقات کرد، آنها در لباس پولیس بودند و چهره های شان را می شد تشخیص داد.

شکر الله احمدی هنوز در کار تجارت است، اما محافظان زیادی دارد و برخلاف بسیاری از تجاران کوچه مرغان، او نگران کم شدن مشتریانش نیست. او هنوز هم با خارجی ها کار می کند و غالبا آنان را در سفارت ها و دفاتر خودشان ملاقات می نماید.

او مشتریان دایمی زیادی از افغان ها نیز دارد که خواهان سنگ هایی قیمتی نظیر الماس سیاه یاقوت کبود و زمرد افغانی(با کیفیت پایین اما ارزان) جید و کهربا می باشند.

او گفت: “من از تجارتم خوشحالم، اما در مورد امنیت نگرانم.”

احمد ولی شیرزاد که کار چرم ایل اس را می کند هم برنامه ندارد که ساخت کیف دستی های چرمی از شتر، بز و گوسفند را متوقف کند، هرچند او می گوید که تجارت در بدترین وضعیت از هر زمان دیگر می باشد. او گفت: “حتی درست به اندازه زمان طالبان بد است.” اما دوباره علاوه می کند، زمان طالبان بالاخره به پایان رسید.

به سختی می توان در کوچه مرغان کسی را یافت که بتواند زمانی را به یاد بیاورد که در آن مرغ به فروش می رسید. آن زمان بسیار وقت پیش بوده است. عتیق الله، پدر آقای شیرزاد، تجارت شان را در سال ۱۹۷۵ آغاز کرده بود و محدود مغازه های مرغ فروشی در آن روز ها را به خاطر می آورد؛ زمانی که همسایگی فقیری در مرکز شهر بود اما بعد هجوم توریست ها نرخ ها را بلند برد و مرغ ها را بیرون کرد.

برخی از تاجران محلی اخیرا پیشنهاد کرده اند که نام آنجا را به کوچه عتیقه فروشی تعویض کنند؛ واژه “انتیک” در انگلیسی و دری زبان گویشی که در افغانستان صحبت می شود مشابه است.

آقای احمدی با یک انگلیسی روان اما شکسته می گوید: “این نظریه دیوانگی است. تنها یک مکان است که به نام کوچه مرغان یاد می شود. اگر آنرا سرک عتیقه فروشی بنامیم، می تواند هر جایی در دنیا باشد.”

نویسندگان: راد نورلدند و فاطمه فیضی
منبع: نیویورک تایمز

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید