پوتین و برگشت به جنگ سرد ؟

پوتین و برگشت به جنگ سرد ؟

کارشناس روابط بین الملل

کریم پاکزاد
کارشناس روابط بین الملل

۲۹ / حوت ۱۳۹۶ | ۰ دیدگاه

روابط میان روسیه و جهان غرب (امریکا و اروپا) روز بروز تیره تر میشود. این تیره گی ارتباطی با انتخابات ریاست جمهوری روسیه که ولادمیر پوتین بار دیگر برای ۶ سال با بیش از ۷۳ در صد آرا انتخاب شده و برخی منابع اعتقاد دارند که تخلفاتی صورت گرفته ندارد. همه ی ناظران عقیده دارند که اگر هم تخلفاتی در جوار (مانند انتخابات حامد کرزی) صورت گرفته باشد، برای بیشتر نشان دادن آرای پوتین بوده نه برای انتخاب او. هیچ کس در پیروزی پوتین شک ندارد. برخی تخلفات انتخابات پوتین، محبوب ترین مرد روسیه، را به شک نمی اندازد و هیچ شباهتی با انتخابات ۲۰۱۴ افغانستان ندارد.

اختلافات میان غرب و روسیه به چند سال اخیر بر میگردد و ما را بیاد “جنگ سرد” میان اتحاد شوروی و غرب به رهبری امریکا برای تسلط در جهان میاندازد. پاشیده شدن امپراطوری اتحاد شوروی زیر فشار غرب ولی بیشتر محصول تضاد های درونی یک سیستم دیکتاتوری غول پیکری بود که در بخش نظامی یک غول بود ولی در بخش اقتصادی یک کوتوله. این سیستم نتوانست در جنگ سرد یا رقابت با جهان سرمایه داری پیروز شود. افغانها سخت اعتقاد دارند که متلاشی شدن شوروی محصول جهاد آنهاست. این یک اعتقادی است مانند سایر اعتقادات افغانها. اما در این شکی نیست که افغانها در تضعیف شوروی و شکست ارتش سرخ نقش داشته اند. ولی پیروزی واقعی بر میگردد به امریکا که بعد از اینکه مطمئن شد که شوروی نمیتواند به آسانی افغانستان را ببلعد، تصمیم به ارسال بهترین سلاح، حتا موشکهای مدررن آن زمان، استینگر، و میلیاردها دالر به افغانستان خود داری نکرد.

خلاصه عوامل داخلی و خارجی باعث فرو پاشی شوروی و پیروزی نظام سرمایه داری در جهان شد. ضعف گورباچف و بیکارگی یک الکولیک مثل التسین کار را بجایی رساند که ۲۹ سال قبل فرانسیس فوکویاما در کتابی “پایان تاریخ” را اعلام کرد. یعنی پیروزی کامل اقتصاد بازار و سیستم سرمایه داری غرب. چه اشتباهی ! تمدن های بزرگ هیچگاه برای همیشه نمیمیرند. فقط امپراطوری ها زوال میابند. روسیه یک تمدن است. یک کشور بزرگ است. در فرانسه آنهایی که با تمدن روسیه آشنایی دارند از “روح روسی” حرف میزنند. روسیه گورباچف و التسین مرد. روسیه دارد دو باره در صحنه جهان نقش بازی میکند. “ملت روسیه” از حالت ورشکسرگی و نا امیدی بیرون میشود. ناسیونالیسم روس همانطوری که در زمان تزار ها وجود داشت بر میگردد. دو عنصر در این باز گشت ملت روسیه نقش دارد. قدرت دولتی و کسی که این قدرت را احیا نمود یعنی پوتین و دوم کلیسا.

اما با آنکه روسید در بسا موارد با چین، تمدن دیگر ولی در آسیا، شباهت دارد. چین که روزی قدرت های اروپایی او را به یک “مرد مریض”، تریاکی و بیچاره مبدل ساخته بود و همراه با جاپان هریک گوشه ی از چین را مالک شده بودند، به پا برخواست. روسیه خود را عمیقآ اروپایی میداند. پوتین سعی زیاد کرد تا از طریق همکاری با امریکا و اروپا، روسیه را روی پا ایستاده کند. به هرجا رفت. تصامیمی زیادی گرفت که غرب را راضی کند، ولی در جواب غرب در حالیکه پیمان نظامی وارسا دیگر وجود نداشت به تحکیم پیمان نظامی ناتو پرداخت، آنر ا به کشور های سابق اروپای شرقی توسعه داد، در حالیکه بعد از تصمیم روسیه به انحلال پیمان وارسا امریکا، بوش پدر، به گورباچف وعده داده بود که پیمان ناتو تا سرحدات روسیه توسعه نمی یابد. غرب اکثریت این کشور ها را که نه از لحاظ سیاسی نه از لحاظ اقتصادی با اروپا شباهت ندارند به عضویت اتحادیه اروپا در آوردند. انها حتا اوکراین را که از لحاظ قومی و زبانی با روسیه قرابت دارد خواستند وارد ناتو و اتحادیه ارپوپا کنند. ولی این بار آنها در برابر مدودیف رئیس جمهور روسیه که در برابر حملات نظامی گرجستان طرفدار غرب در ایالت اوسیسی نظاره گر بماند، قرار نداشتند. (در آن زمان سال ۲۰۰۸، پوتین صدراعظم بود؛ وی به دیدن مدویدف رفت و اکیپ تلویزیون روسیه را با خود برد. در جریان گفتگو پوتین به رئیس جمهور تاخت و از ضعف او انتقاد نمود. فردای آن نیروهای روسیه ارتش گرجستان را به عقب راندند).

جواب پوتین به غرب همه را سورپریز نمود. نیروهای روسیه در شهر و بندر استراتیژیک کریمه ( ۲۰۱۴) حمله نمودند و با کمک ملیشیای طرفدار روسیه ارتش اوکراین را خلع سلاح نمودند. چند روز بعد در حالیکه امریکا و اروپا در حال مذاکره برای پاسخ به این عمل گستاخانه روسیه بودند، مردم کریمه در جریان یک رفراندم با ۹۷ در صد آرا الحاق دو باره کریمه را به روسیه تآئید نمودند. از سایر حوادث و نقش روسیه در سوریه و مسلح ساختن ایران با سلاح های مدرن و غیره میگذرم، باید کتابی در این مورد نوشت. ولی یک چیز واضح است همراه با پوتین روسیه جایگاه از دست رفته اش را باز می یابد و رویای یک روسیه ضعیف برای امریکا و اروپا دارد از میان میرود.

از قرار معلوم هنوز رهبران غربی در مورد انتخاب مجدد پوتین اظهار نظر نکرده اند. ولی پیام های گرم چین و هند به پوتین بیان کننده یک واقعیت تلخ برای غرب است. روسیه، چین و هند به تنهایی یک سوم تمام جمعیت و ثروت جهان را میسازند. در دهه بعدی چین از متحدین روسی اولین قدرت اقتصادی جهان خواهد شد. در برابر این واقعیت تحریم های اقتصادی کوچک غرب چه چیز را از نگاه ماهوی تغییر خواهد داد ؟

آری جهان وارد یک جنگ سرد دیگری شده ولی این جنگ میان دو سیستم اقتصادی یکی سیستم دولتی اشتراکی و دیگری سیستم اقتصاد بازاد نیست. اقتصاد بازار امروز در انحصار امریکا و اروپا نیست. بزرگتری مدافع اقتصاد بازار آزاد چین “سوسیالیستی” است. نه این بار جنگ میان دموکراسی و کمونیسم نیست. در این “جنگ سرد” قدرت های تازه سر برون کرده مانند چین، هند، برازیل، افریقای جنوبی و بخصوص روسیه اروپایی تن به پذیرش دیکته جهان غرب نمیدهند. این بار رشد و انکشاف اقتصادی و استقلال و مقابله با روز گویی است. جالب این است که در این “جنگ” جهان غرب در حالت تدافعی و ضعف قرار دارد.

پ.ن. شنیده میشود که افغابنستان هم انتخاب پوتین را تبریک نگفته. اگر راست باشد، زهی حماقت !

این نوشته در حساب کاربری فیسبوک آقای پاکزاد منتشر شده که خبرنامه، اقدام به بازنشر آن نموده است.

Pin on Pinterest0Share on LinkedIn0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on Facebook0

مطالب مشابه

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید