پسر مرا به غلامی تان قبول می کنید؟

پسر مرا به غلامی تان قبول می کنید؟

خبرنگار

فریضه عالمی
خبرنگار

۱۱ / سنبله ۱۳۹۵ | دیدگاه ۱

ازدواج یعنی، شروع یک زندگی جدید میان دو نفر از دو جنس مخالف. ازدواج متضمن حقوق و تعهداتى است که قانون، عرف یا شرع با توجه به خصایص افراد و پیامدهاى گسستن ازدواج تعیین کرده و تشریفاتى براى آن در نظر گرفته است. این تشریفات به چندین مرحله تقسیم شده است. اولین مرحله ازدواج خواستگاری می باشد.

خواستگاری یکی از رسم‌های قدیم در افغانستان است. البته در این رسم، خانواده پسر برای خواستگاری دختر به خانه پدر و مادر دختر می روند. در این مرحله برای رساندن منظور شان، از واژه ها و جملات مختلف استفاده می کنند.

این رسم در زمان قدیم پر رنگتر بود؛ اما این روزها استفاده از این جملات در بین مردم کمرنگ‌تر شده است و به ندرت استفاده می شود.

پسر مرا به غلامی تان قبول می کنید؟!

وقتی پدر و مادر یا یکی از اعضای خانواده یک پسر برای خواستگاری دختر مورد نظر شان می روند این جمله را به خانواده دختر می‌گویند پسر مرا به غلامی قبول میکنید و این یعنی که لطفن رضایت بدهید که دخترتان با پسر ما ازدواج کند و عروس خانواده ما شود.

shy

برخی‌ها هم با استفاده از مسایل دینی مذهبی وارد می شوند. مثلن می گویند:

به خواست خدا و قول پیامبر دختر شما را به پسرم خواستگاری می‌کنم. در دین اسلام روی ازدواج خیلی تأکید شده است. تا جای که می گویند با ازدواج کردن نصف دین کامل می شود.

این رسم و رواج ها در مناطق مختلف فرق می‌کند. مثلن در کابل بیشتر مردم جملات دیگری را برای وارد شدن به اصل ماجرا استفاده می کنند.

بخاطر یک امر خیر آمدیم.

خاکستر جاروب کردن آمدیم.

گفتن این جملات تا هنوز مرسوم اند. حالا چه دختر و پسر جوان قبل از خواستگاری به تواق رسیده باشند و یا خیر.

در هزارجات از این جمله بیشتر استفاده می‌شد. می گفتند که، ما امروز خاکستر جاروب کردن به خانه شما آمدیم. طرف زود می‌فهمید که منظور از خاکستر جاروب کردن آنها چی است؟

arrange-marriages

در قدیم این قدر نزاکت‌ها میان مردم زیاد بود که شاید خیلی ها نمی توانستند راحت حرف شان را بگویند. یا هم مشکلات اقتصادی و وضعیت ناجور زندگی سبب شده بود که جرأت از مردم گرفته شود. مثلا برای خواستگار اگر نمی توانستند، حرف دل شان را بگویند، پیاله چای شان را سرچپه می گذاشتند.

با این کار پدر و مادر دختر می فهمیدند، مهمان های ناخوانده شان کجا آمده اند. آن‌وقت بود که سر قصه باز می‌شد و یا به نتیجه می رسیدند و یا هم نه.

اکنون اما همه چیز تقریبن فرق کرده است. در خیلی موارد پسران خود بدون این که پدر و مادر شان را در جریان بگذارند در مواردی راحت با پدر و مادر دختر وارد گفتگو می شوند و بعد از جلب رضایت آنها، خانواده شان را در جریان می گذارند و به خواستگاری روان می کنند.

شاید زمانی این داستان از این هم ساده تر شود. شاید ازدواج به حدی ساده شود که تنها میان دختر و پسر این اتفاق بیفتد بدون این که خانواده ها در جریان باشند و فقط به جشن عروسی حاضر شوند. خدا میداند.

Pin on Pinterest۰Share on LinkedIn۰Share on Google+۰Tweet about this on TwitterShare on Facebook۰
ازدواج افغان ها افغانستان پسران افغان جامعه افغانی خبرنامه خواستگاری دختران افغان رسم و رواج

مطالب مشابه

۱ comment

  • عزیزالله

    درود بر نویسنده ی گرامی‏!‏
    مطلب زیبایی بود و تکیه بر واقعیت دارد‏!‏
    اما من فکر میکنم این یک را شخص دختر رقم میزند که چگونه از وی خواستگاری صورت گیرد‏!‏
    مثلن من جایی را آگاهی دارم که ذکر نام آن محل لزومی ندارد و دختر بدون خواستگاری از پدر و مادرش به خانه ی شوهر میرود.
    که پس از گزشت زمانی دختر دوباره به خانه ی پدر به قصد بازدید (پای وازی‏)‏ بر میگردد و قضیه ی گله یا شیر بها هم در همین جا بین جانبین حل میشود که اکثرن پدر به یک آفتابه و لگن مسی قناعت میکند و…
    اما دخترانی هم هست که با جملات مرسوم که جناب نویسنده ذکر کرد خواستگاری میشود.
    صرف نظر از همه موارد اما این نوع خواستگاری یک خاطره ی شیرین را در زندگی ثبت میکند.


  • دیدگاه خودرا بنویسید

    ایمیل *
    نام *
    دیدگاه *
    اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید